|
هیچکس نمی تواند ثابت کند که تو ولد زن هستی زیرا ولد زن هستی
|
این سه شعر از جیب پیراهنم بیرون افتاده بود
* " سُرمه "
سرمه می خوری برایت بیاورند
دو قطره اسید برای پای چشمهایت
دستبند دوست داری که دیگر مرتکب عملیاتی کردن خودت نشوی؟
گفته بودی قلب
تنهاترین و بزرگترین سلول عاشق است
این سلول در طول دادگاه
به شکل قلب برای تو طراحی شده است
زندگی در قلب خوب است؟
با قلم و کاغذی که خواسته بودی مخالفت شده است
کتاب دوست داری بنویسم برایت بیاورند؟
چرا اعتراف نکردی که زندگی نکردی؟
کاغذ و قلم بگویم برایت بیاورند؟
دوست داری؟
* "آزادی ام"
من آزادی ام
آغوشم از چهار سو باز است به سوی وطنم
و هر کسی که در این جهان به آزادی فکر می کند
جیک جیکی است
که در طاق نصرت من لانه کرده است
و هر کسی که در این جهان به آزادی فکر می کند
من میدان او هستم
علی الخصوص
این دبیر جوان
که دارد با یک وسیله نقلیه عمومی از جاده مخصوص کرج
به سمت میدان آزادی فکر می کند
*
در این غروب
که در صبح غروب است
که در ظهر غروب است
که در عصر غروب است
و در شب غروب است
سایه روشنی خورده ام از سیاهی سرخ که نپرس
برج هایی که از من مرتفع ترند
فقط برج اند
میدان هایی که از من میدان ترند
فقط میدان اند
این منم که آزادی ام
*
مسافران شهرستانی با آزادی عکس یادگار می گیرند. می روند
رانندگان تاکسی ها بوق می زنند. مرا دور می زنند
روشنفکرانی که در کافه ها قرار می گذارند
درباره معماری آزادی با هم حرف می زنند
علی الخصوص
که در اطراف من پلیس راهنمایی و رانندگی هست
بالای سرم هلی کوپترهایی می چرخند
که هیچ شباهتی به پروانه ای که دور گردن تو بود ندارند
مثل این رنگ سبز تکه تکه شده
که قبلن در اطراف من چمن بود
و دیگر نمی خواهد که به چمن برگردد
و یادم هست که یک رییس جمهور
بربام من از من با مردم من حرف زد
حال که من آزادی بودم. حال که من در ارتفاع خودم ایستاده بودم
حال
در این غروب
چرا به من نمی رسد این دبیر جوان؟
چرا این وسیله نقلیه عمومی
این قدر کُند حرکت می کند؟
ای هوای آلوده تهران !
رنگ سفید مرا به من پس بده.
* "قصه"
روزی برق این شهر قطع می شودروزی
که آبهایی که پشت سد جمع شده اند تصمیم می گیرند
دیگر از دریچه های محدود فواره نکنند
ضمن اینکه
ژنراتوری که عمری نشسته چرخیده
تصمیم گرفته نچرخیده بنشیند
اما دکل های برق
که به دلایل نامعلومی
خودشان رابه کنار جاده ها انداخته اند
چه تصمیمی می توانسته گرفته باشند
درباره ی ماموران سازمان برق
کسی نمی داند
که بنا به چه دلایلی به مرخصی دسته جمعی رفته اند
علی القاعده
مادر بزرگ ها
شمع ها را روشن می کنند
و برای بچه ها قصه تعریف می کنند
قصه آب ها
ژنراتورها
ماموران سازمان برق
و دکل ها
قصه شبی درست شبیه امشب
که ماموران سازمان برق هنوز
از مرخصی دسته جمعی
برنگشته اند.
کوروش کرمپور مسايل حاشیهای دادگاه اخیر خود را تکذیب کرد.
به گزارش ايسنا در خوزستان اين شاعر با انتشار بيانيهای اعلام كرد: به اطلاع کلیه شاعران، نویسندگان، هنرمندان و اهالی فرهنگ و رسانههای فارسی زبان میرساند که ایمیل رسمی کوروش کرمپور( ولد زن)valadezzan3000@yahoo.com میباشد. لذا هر گونه مطلبی به نام این جانب با ایمیل دیگری کذب محض است.
او افزود: امید آن که در جهانی که "شبیهسازی حقیقت" با یک "ایمیل جعلی" میتواند خود را به رخ "حقیقت" بکشاند این اطلاعیه بتواند متضمن گونهای از شرافت اخلاقی و انسانی و تعهدی هوشمندانه برای مخاطبانش باشد.
كرمپور تصريح كرد: ضمناً چنانچه بنده نقطه نظر خاصی در خصوص مسايل دادگاه اخیر داشته باشم آن را از طریق وبلاگ شخصی خود valadezan.blogfa.com و هفتهنامه یادگاری (کاغذی) منعکس خواهم كرد. صفحات نخست یادگاری دوره جدید با مدیریت کورش کرم پور را ببینید: abadanyadegari.blogfa.com
كورش كرمپور به قيد وثيقه آزاد شد
كورش
كرمپور گفت: تا برگزاري جلسه دادگاه كه قرار است ماه آينده در اهواز
برگزار شود به قرار وثيقه آزاد هستم و منتظر نتيجه اين دادگاه هستم. اين
شاعر در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان
بيان كرد: سوالي كه براي من پيش آمد اين است كه چرا شهردار بعد از عذرخواهي
بار ديگر شكايت كرد؟ من دليل اين شكايت را نميدانم. گفتني
است كورش كرمپور روز یکشنبه 17/ 7 / 1390 طی حکمی از سوی دادگاه آبادان
شعبه نیابت قاضی زارع به جرم نشر اکاذیب بر ضد شهرداری آبادان به این
دادگاه احضار شد و اولين دادگاه او روز شنبه 23 / 7 / 90 در آبادان تشكيل
شد. http://khabarfarsi.com/n/1354451/%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%B4_%DA%A9%D8%B1%D9%85_%D9%BE%D9%88%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%82%DB%8C%D8%AF_%D9%88%D8%AB%DB%8C%D9%82%D9%87_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D8%B4%D8%AF http://khouzestan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=18815 http://www.daravish.org/human-rights-news/1009-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D9%85%E2%80%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%82%DB%8C%D8%AF-%D9%88%D8%AB%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%AF.html http://www.ariansteel.com/AllFolders/News/PoliticNewsDetaile.jsp?NewsID=87217&GID=1 http://www.mefaf.com/?p=7062 http://www.newzzz.com/nt/aftab/4731573/%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D9%85%E2%80%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%82%DB%8C%D8%AF-%D9%88%D8%AB%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%AF http://www.parsipeik.com/1390/ http://www.rahana.org/archives/45415 http://www.khabarlink.com/?p=116266 http://riseoftheiranianpeople.com/contact/ http://riseoftheiranianpeople.com/contact/ http://www.rooznevis.com/notice/2823232 http://kanoonjb.com/2010-11-18-07-56-03/12240-cyrus-karampour-manager-responsible-for-the-weekly-qsouvenirq-was-summoned.html http://www.javanemrooz.com/search/newsreader.aspx?in=NewsReader&Page=1&Words=%DA%A9%D8%B1%D9%85&on=allfields&st=ExactSentence http://www.khoozna.com/view-1829.html http://www.best-center.net/portal/65732/%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D9%85%E2%80%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%82%DB%8C%D8%AF-%D9%88%D8%AB%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%AF.html http://masoudzarghameyan.blogfa.com/ http://www.sarkhat.com/fa/group/wbmhpo/ http://jamnews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=22629 http://www.hra-news.org/00/10041-1.html http://faryadjavan.com/home/12-newsfj/5765-1390-07-11-20-48-34.html http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=39365 http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=36279 http://www.aftabnews.ir/vdcfeedyew6dxva.igiw.html http://www.hriran.com/1389-09-10-15-49-17/1389-09-08-16-39-30/6753-----lr---.html http://2000azadi.blogspot.com/2011/10/blog-post_6019.html http://www.blogger-index.com/976193-samim-rashti http://jadidonline.com/story/11042009/frnk/abadan_khorramshahr http://isna.ir/isna/NewsView.aspx?ID=News-1868116 http://loudtwitter.com/zunkedir http://loudtwitter.com/zunkedir http://ajansknews.blogspot.com/2011/10/blog-post_20.html http://www.newseek.ir/id/263011 http://www.iranpressnews.com/source/109243.htm اتهامات کورش کرم پور
سعید باجوند
“کورش کرم پور مدیر مسوول هفته نامه ی یادگاری به
دادگاه احضار شد .” این سرآغاز خبری بود که اگر چه قبلن شایعه اش دهان به دهان
می گشت و بعضی فکر می کردند خود کرم پور این حرف ها را می زند تا جلب توجه کند اما
واقعیت این خبر را در مجلات محلی و سایت های ادبی می توان مشاهده کرد . درهمین رابطه با توجه به گمانه
زنی های بسیار اهالی یادگاری درباره ی پرونده ی مفتوحه ی کرم پور به نظر می آید یکی یا همه ی گزینه
های زیر درمورد ایشان مصداق پیدا کند و صد البته که درصورت اثبات تنها یکی از این
موارد مطمئنن دیگر کورش کرم پوررا نخواهیم دید .واما گزینه ها : الف : پرونده
ی اتهامی کورش کرم پور درارتباط با اختلاس بزرگ از شبکه ی بانکی کشوراست که رقم
دقیق آن را به لحاظ مسایل امنیتی نمی توان برآورد کرد اگر چه روزهای اول سه هزار
میلیار تومان بود وکم کم آب رفت و حالا دیگر چیزی ازآن باقی نمانده است .من واقعن نمی دانم کرم پور این
همه پول را برای چه کاری می خواست ؟ ب : پرونده
ی اتهامی کورش کرم پور در ارتباط با جریان انحرافی است که مثل گربه از هرطرف کیشش
می کنند از سوی دیگری سر در می آورد .کرم پور البته اهل هرچه که
باشد این وصله به او نمی چسبد .والله
اعلم . ج : یک
احتمال دیگر دراین باره مربوط می شود به پرونده ی رئیس منطقه ی آزاد اروند که چون
ما چیزی از جزییات آن نمی دانیم فعلن بماند تا بعد . د :شاید
هم دانشگاه آزاد به خاطر عدم پرداخت شهریه از کورش کرم پور شکایت کرده است . ذ:کورش
کرم پور هرکاری بکند نمی تواند ارتباط خود را با پرونده ی مفتوحه ی اعضای شورای
شهر آبادان کتمان کند . اظهر
من الشمس است که او با متهمان در موارد اتهامی شریک بوده است وگرنه چه لزومی دارد
و اساسن به کرم پور چه ارتباطی دارد که بر گزاری مسابقه ی روزنامه نویسی توسط
شورای شهر را محکوم کند . مسئله
ی اصلی همین محکوم کردن هاست . ر:کورش کرم پور را می توان مقصر
اصلی بیکاری و رشد فقر در آبادان و خرمشهر و کلن خوزستان دانست و اورا به همین یک
جرم هم که شده بایداعدام کرد . ز: تمام
چاله چوله های شهر آبادان ، نداشتن آسفالت مناسب خیابان ها ، نبود مدیران لایق ،
بزن بکوب های سیاسی ، فقر و فحشای پنهان و پیدا ی شهر ، جرم و جنایت های فراوان ،
افزایش آمار طلاق ،فروپاشی خانواده ها ، رشد آمار معتادین ، ویرانه ها و خرابه های
بسیار و خلاصه تمام بدبختی های آبادان و خرمشهروکلن استان خوزستان بر گردن کورش
کرم پوراست . کرم
پور حتا خواب هم نمی دید این قدر جنایتکار باشد . ر : ترور
سفیر عربستان در واشنگتن هم بی ارتباط با کرم پور نمی تواند باشد .او اخیرن به رایزنی با اهالی
فرهنگ خوزستان پرداخته بود واگر چه هیچ گاه نیت خود را آشکار نکرد اما
خوب هرکسی که شماره های اخیر یادگاری را خوانده باشد می فهمد که قصد کرم پور از
جمع کردن عناصر معلوم الحالی چون باجووند و سالاری و بهداروند و صادقی و ...چیست ؟ ت : بالاخره
باید برای کورش کرم پورجرمی تراشید . بنده پیشنهاد می کنم اگر به بن بست برخوردید همین
سبیل اورا بهانه کنید که خودش به تنهایی برای شش ماه حبس جان می دهد . ث: موارد
دیگری را هم می توان به فهرست بلند بالای اتهامات کرم پور اضافه کرد که به دلایل
امنیتی و یا فقرآگاهی و یا نبود امکانات و یا ترس از همه چیز و همه کس فعلن از ذکر
آن ها معذورم . http://www.astafe.eu/2011/1110/1012-13.htm
روز یکشنبه 17/ 9 / 1390 طی حکمی از سوی دادگاه آبادان شعبه نیابت قاضی زارع، شاعر و روزنامه نگار آبادانی به جرم نشر اکاذیب علیه شهرداری آبادان به این دادگاه احضار شد.
مدیر
مسئول هفته نامه یادگاری ضمن تایید این خبر گفت: تا آنجا که بنده متوجه
شدم موضوع اتهام مربوط می شود به موضع گیری اینجانب در خصوص جشنواره
مطبوعات آبادان که بنده شورای شهر آبادان را به دلیل مفتوح بودن پرونده
اختلاس به عنون برگزار کننده این جشنواره و همچنین شهردار را به عنوان
دبیر این جشنواره ، مورد نقد قرار دادم.
وی ادامه داد: اما گویا در
این میان چاپ مطالب انتقادی دیگر فعالان و منتقدان مطبوعاتی در هفته نامه
یادگاری را بهانه کرد ه اند و آن نیز مزید علت در این واکنش بوده است.
کرم پور با تاکید بر موضع انتقادی خود در خصوص عدم لیاقت شورای شهر به
دلیل همان پرونده اختلاس گفت: نشانه ها حاکی از آن است که این بار دست
کثیف قدرت فاسد و مزدوران مطبوعاتی شان از آستین شهرداری بیرون زده است.
چه
دلیلی دارد که شهردار پس از انتشار عذر خواهی شان از بنده و جامعه
مطبوعاتی آبادان دست به این اقدام بزند. من این رفتار را تسویه حساب قدرت
فاسد و عواملشان با هفته نامه انتقادی یادگاری می دانم.
وی با اشاره
به مطبوعاتی بودن شخص روابط عمومی شهرداری آبادان گفت: ایشان می توانستند
به رییس خود و اهرم های فشار شورای شهر این شهرستان مشاوره بدهند که با
ارسال یک جوابیه در همان جریده موضوع را به شکل مدنی اش حل و فصل کنند.
وی ادامه داد: برخی از اعضای شورای شهر آبادان فاقد درک مقوله نقد موثر
هستند و بنده و هفته نامه یادگاری را با دلالان مطبوعاتی در این شهر
اشتباه گرفته اند.
در
واقع بخشی از شوک وارده به این حضرات به خاطر رخوت و خنثی بودن یکی دو
ساله اخیر فضای مطبوعاتی این شهرستان بوده و عاملش عده ای هستند که مشغول
فریب مهندسی شده مردم آبادان هستند تا دیگران به امورات خود درنهایت امنیت
وآرامش برسند. در یک همچین فضایی بود که هفته نامه یادگاری دوره جدید، آب
در خوابگه مورچگان ریخت.
گفتنی است که طبق حکم وارده مقرر شده است
مدیر مسول هفته نامه یادگاری روز شنبه 23 / 7 / 90 در دادگاه آبادان حاضر
شده تا ضمن دفاع از خود، اضهاراتش در این خصوص ثبت شده و پس از ارسال
پرونده به دادگاه مطبوعات استان خوزستان در اهواز تا برگزاری جلسه دادگاه
،با قرار وثیقه بازداشت ایشان منتفی شود در غیر این صورت حکم بازداشت وی
صادر خواهد شد.
این در حالی است که بسیاری از چهره های محلی و استانی و برخی جمعیت ها ضمن محکوم کردن حرکت شهرداری آبادان حمایت خود را از این شاعر، روزنامه نگار و چهره فرهنگی اعلام کرده اند، چرا که آن را به نوعی ارعاب هر صدای منتقد در شهرستان میدانند و پیشگام این حرکت حمایتی، انجمن مطبوعات آبادان بوده است.
http://moje4news.com/news/3535
http://khouzestan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=18429
http://mfanews.mihanblog.com/post/236
حفره
از سری بحث های نوشتار شفاهی(5)
حفره ای به دفتر شعر" حفره ها"
سروده گروس عبدالملکیان
نمی دانم می شود حفره ها را ورق زد یا نه . ولی شما "حفره ها" را ورق بزنید. بروید به صفحه 54. حالا برگردید بروید به صفحه 16 . من هم دارم ورق می زنم. روی نیمکتی کنار روخانه اروند . آن لنج را می بینید که دارد دور می شود؟تا این لحظه همه این کلمات دست به دست هم داده اند تا من و شما روی نیمکتی کنار رودخانه اروند نشسته باشیم و دفتر شعر گروس عبدالملکیان را ورق بزنیم. برویم توی حفره هاو پدیدارها و ندیدارها را ببینیم.
خوب اینجا آبادان است و به همین دلیل من می روم سراغ حفره ای به نام "مرز" در صفحه 16 . شعر مرز.چشم می گذارم روی سوراخی که از گلوله ای در زمان جنگ باقی مانده است. روی در، روی دیورا و توی قلب. می بینم اثر جنگ از خود جنگ بدتر است. شما هم می توانید چشم بر حفره ای دیگر بگذارید. در این کتاب هر حفره نامی دارد. به شما پیشنهاد می کنم که از حفره ای به نام " دست ها " یا " دو نقطه " دیدن کنید.
این حفره ها به جایی ختم نمی شوند . مثل همین پرنده ای که من دارم در کنار اروند می بینم که دارد به نقطه ای دور می رود . مثل سیاه چاله های فضایی که به جایی ختم نمی شوند.
حالا بلند شده ام و کنار اروند دارم قدم ی زنم. به خودم می گویم حتمن " حفره "، تعریفی است که گروس از شعر دارد.چرا مثل دیگران از پنجره نگاه نمی کند. چرا حفره؟ شاید حفره ها امن ترین راه های ارتباطی او با جهان است. تا همین جای کار نگاه کردن از حفره خودش به ما می گوید شاعر در چه تنگناهای دیداری قرار داشته و چه تنگناهایی تبیینی در زبان خواهد داشت.اوبه پنجره های باز انتقادی و پیشنهاد شده اعتمادی ندارد و آگاهانه حفره ها را برای دیدن پدیدار ها و ندیدارها انتخاب کرده است . حفره هایی که بن بست ندارند و تو می توانی در آنها پیش بروی.از این نظر نگاه اعتراضی و انتقادی این کتاب ادا نیست. موج سواری خون نیست. نازکتر از گل نگفتن با" بیانیه ی ابراز همدردی"، نیست. می خواهم بگویم حتا اگر این شعر ها در یک فضای باز سیاسی و اجتماعی نیز سروده می شد، باز هم شاعرش برای دیدن و شنیدن، حفرها را انتخاب می کرد.
نمی دانم ضمیمه ادبی "هنگام" را یادتان هست یا نه؟ کار جالبی بود از هادی محیط. در یکی از شماره ها یک "نوشتار شفاهی" از من چاپ شده بود با عنوان " ولد زنیّت زبان فارسی". بحثی بود در خصوص معنا درشعر. به این نتیجه رسیده بودم که شاعران با معنا گرایی شروع می کنند و در نهایت در کشاکش معنا، بعدها عده ای یا می رسند به معنا زدایی یا شعرهایی ضد معنا می نویسند، چرا که در نهایت چیز بی معنایی وجود ندارد اما می تواند ضد معنا باشد. نام آن را گذاشته بودم " حرامزادگی معنا". یک عده هم که برای اینکه این بلاها سرشان نیاید در همان معنا گرایی اتراق می کنند. این ها را من از ضعف آن آدم ها می دانم. به قول نیما متوجه شدم پشت این شعرها آدم وجود ندارد.من نگاهم آدم های دیگری را رصد می کند. شاعرانی که به مرحله ای می رسند که خود، معنا دهنده می شوند و جهان اطرافشان به واسطه شعرهای آنها برای دیگران معنایی دیگر پیدا می کند. " معنا دهندگی " برای من شاخصه هایی دارد که آنها را در کتاب" حفره ها " می بینم. برای من کشف روابط جدید میان اجزای یک کلّ تجربه شده ، اولین قدم برای دادن معنایی جدید به همان کُل است.این کل می تواند یک مفهوم یا یک شی باشد.
شعری که مدعای این قضیه باشد، نیازی به ادعای دیگری ندارد .نیاز نیست عنوانی را با خودش مثل جانی" قالب تهی شده" به دوش بکشد.این دست از شاعران فرایندشان مشخص است. غیر منتظره بودنشان ، طبیعت مسیرشان است که در آستانه معنادهنگی قرار گرفته اند.او به سراغ ذات پدیده ها می رود . در "حفره ها" من نه تخیل می خواهم بینم نه خیال ورزی . این انتظاری است که شعر ها در من به وجود آوردند.
نگاه کنید آن پرنده دیگر دیده نمی شود اما حتمن او هم دارد مثل ما در حفره آسمانی خودش پیش می رود . الآن همینجور که ادامه خواهم داد دوست دارم با من و نگاهتان آن لنج را تا آخر دنبال کنید.ضمنن این خیابان می خورد به خیابان امیری و اگر بروید تا پایین می رسید به سینما رکس.
داشتم می گفتم که نه تخیل نه خیال ورزیدن. معتقدم، شعر به عنوان گونه ای فلسفیدن زیباشناسیک با "نفس خیال" سر و کار دارد."خیال" خود حفره ای است که شاعر را بدون صناعات ادبی به بخشی از حقیت هدایت می کند. خیال یکی از راه های شناخت جهان است نه تبیین آن. به همین دلیل منتقدی که کتاب حفره ها را بخواهد به سطح تخیل ادبی که ابزارش - خدا را شکر همه گیر شده است -پایین بیاورد، دارد غلط می کند.تبیین کمّی یک امر کیفی اتفاق آماتوری بوده که در نقد و نقادی یکی دو دهه اخیر، شعرعده ای را نگه داشته . ورق بزنید و بروید به صفه 51. آنجا حفره ای هست به نام " در حدود صبح " . از آن حفره به این حرف ها نگاه کنید . مخصوصن آنجا که می گوید : " می گذارد گلدان ها / برای یک بارهم که شده / هر طور دوست داشته باشند خشک شوند ".
یادتان باشد حرکت لنجی که داریم می بینیم آرام است و از حفره ای که روی آب برای خودش ساخته دارد با طمأنینه حرکت می کند و پیش می رود.فکر می کنم تا پایان این " نوشتار شفاهی " او را در نگاهمان داشته باشیم.
دوست ندارم درباره شکل حفره ها حرف بزنم. ماهیت حفره بودن حفره، از شکلش برای دیدن پدیدارها و ندیدارها مهمتر است.اما بد نیست یک بحث ادبی هم که مربوط به اجرای شعرهاست داشته باشیم. خاستگاه داشته های ادبی شاعراین کتاب از شعر ها برای من مشخص است.
این شعر ها را مکتبخانه ای می بینم . یعنی شعری که قابلیت کلاسه شدن و آموزش دارد که البته گروس جاهایی به ما چشمک هایی زده است که بگوید می توانسته اما نخواسته . ورق بزنید بروید صفحه 20. آنجا حفره ای هست که شکلی سینمایی به خود گرفته . ورق بزنید بروید صفحه 27 آنجا هم حفره ای هست به نام " قایق کاغذی " که در حال و هوای کانکریت است . اما من او را اینجاها شاعر نمی خواهم . گروس با آن حرف های قبلی که زدم، برایم گروس تر است. یا مثلن در حفره ای طولانی به نام "خزر" مائده های تاریخی و ادبی، توشه عبور ما ازاین حفره است که خوب، در نوع شعرهای کلاسه شده شعر نوی فارسی، نمونه خوبی است .
"محسن نجفی" از شاعران کرج است . برساخته جالبی را پیشنهاد داده بود به عنوان "شعرانگی" به جای شاعرانگی که من از او وام می گیرم تا به یکی از راهبردی ترین حفره ها ورود کنیم. ورق بزنید بروید صفحه 48 آنجا حفرای است به نام "دو نقطه " که یکی سرش می رسد به آسمان و سر دیگرش رو به خیابانی در روی زمین دارد.
شعر "دو نقطه " درک شعرانگی ما را از پدیدار ها به قضاوت می گذارد. حقیقت این درک را .آنجا که همین درک پدیده در موقعیت علمی مورد تایید همگان واقع می شود، اما در موقعیت شعرانگی خیر. در حالی که می بینیم در پایان شعر حرف شاعر درست از آب درآمد و با آن گزاره "علمی – خبری" شانه به شانه مدعی کشف حقیقت شد.
اینها بر می گردد به عدم قابلیت صدق و کذب گزاره های انشایی در برابر گزاره های علمی و خبری. درک شعرانگی پدیدارها و ندیدارها اما به ذات آنها نزدیکتر است، آنگونه که این درک برای فیلسوفی چون "ژان پل سارتر" عقده ای ناگشوده باقی ماند.فکر می کنم با آخرین پاراگراف این نوشتار شفاهی، آن لنج نیز دیگر در حفره ای که داشت حرکت می کرد از نگاه ما غایب شود، ولی می دانیم که چه پدیدار باشد و چه ندیدار، دارد در حفره ی خودش پیش می رود.
ورق بزنید بروید به صفحه 22. آنجا حفره ای هست که گروس در ِآن حفره را بسته . خودش بسته. هم به روی خودش بسته هم به روی ما . که البته ضررش بیشتر متوجه خودش و آینده ادبی اش می تواند بشود تا ما.آگاهانه بسته. درِ حفره دیوانگی را بسته .. پنهانش کرده که ای کاش نمی کرد. ای کاش می گذاشت ببینیم آنچه را که باید می دیدیم و ندیدیم در حفره دیوانگی: پنهانت می کنم پشت پرده ها / زیر پوست / در کلمه / در دهان / پدیدار می شوی در ندیدارها .../ دست بر دهانت می گذارم / و پنهانت می کنم در مرگ .../ در تابوت / و تاریکی ِ تو را
آبادان
ساحل اروند رود
شهرویور 1390
«چرا ترانهها شبيه به هم شدهاند؟»
كوروش كرمپور پاسخ میدهد
يك شاعر گفت: ترانه موفق ترانهاي است كه جريان اجتماعي به وجود آورد نه اين كه خود صرفاً بر جريانهاي اجتماعي موجسواري كند.
كوروش كرمپور در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان بيان كرد: يكي از دلايل موفقيت ترانههاي دهه 40 نسبت به ترانههاي امروزي اين است كه ترانهسرايان ما پيوند خوبي با مفهوم حرفهاي شعر داشتند. به عبارتي، جان شعر در كالبد ترانه باعث شد ترانههاي ماندگاري شكل بگيرند. همخواني ترانهسرا و آهنگساز و خواننده نيز در دهه 40 بيشتر بود. در اين دوره بنا به دلايلي محتوا بر قالبها مقداري ارجحيت پيدا كرد و جنس هر آن چه دغدغه ترانهسرا است بيشتر از فرم آن دغدغه شد و ظهور قالبهايي مثل "رپ" كه راحتتر ميتوان در آنها حرف زد باعث شد تا خيليها به خود اجازه حرف زدن بدهند.
وي تاكيد كرد: در هر حال چيزي به نام مفهوم ترانه با آن سابقهاي كه ما از آن سراغ داريم شكل نگرفت. انتخاب واژگان و موضوع به نوعي حكم ليوانهاي يكبار مصرف را دارند. بعضيها فكر ميكنند كه اگر تلون واژگاني داشته باشند و واژههاي زيادي وارد يك ترانه كنند آن ترانه را به روز ميكنند. اما 2 آفت ترانههاي فعلي روزمرگي و پايين آمدن اهميت انتخاب واژه ميباشد. متاسفانه هيچ ترانهاي شاخصتر از ترانه ديگر نيست. چرا همه ترانهها شبيه به هم هستند چون هيچ كس دغدغه فرم ندارد.
او، در اين خصوص كه چرا فرم جديدي در ترانه به وجود نميآيد، اظهار كرد: چون محتواي متفاوت يا شاخصي بين ترانهسرايان وجود ندارد پس فرم هم شكل نمي گيرد. چون همه شبيه به هم حرف ميزنند. همه هم فرمهاي شبيه به هم ايجاد ميكنند. مگر اين كه موزيسينها و آهنگسازان بخواهند به اين چيزهاي تكراري و شبيه به هم رنگ و لعابي بدهند. من نه در عشق نه در زمينه مسايل اجتماعي، نه در زمينه ملي و نه در هيچ كدام از اين شاخصهها كار ماندگاري نديدهايم. به عنوان مثال در آثار كلاسيك كارهاي ماندگاري وجود دارد كه انگار به شنيدن آنها التزام داريم.
وي يادآور شد: آثار امروزي گذران هستند ولي بايد گفت ماندگاري آثار موسيقايي در حوزه ترانه از اين 2 آفت آسيب ديده است. با نگاهي به مجله "ترانه ماه" ميبينيم كه از ميان 500 ترانهاي كه كار شدهاند ترانهاي كه ساختار محكمي داشته باشد وجود ندارد. اين مساله صداي خواننده و كار موسيقي را متاثر ميكند وباعث ميشود تا آنها هم در نهايت نتوانند كار ماندگاري ارايه دهند.
كرمپور تاكيد كرد: 2 آفت فرايند فرم و محتوا در بحث ترانه خيلي تاثيرگذار هستند. ترانههاي امروز متاسفانه از لحاظ محتوايي خيلي سطحي هستند و چيزي به مخاطب اضافه نميكنند. در واقع اين ترانهها مثل يك مسكن عمل ميكنند. ولي ترانههاي ماندگار چيزي به مخاطب اضافه ميكند. اين چيز ميتواند شعور بيشتر يا احساس ديگر و فهم ديگري باشد. اين ترانهها بيشتر روي زبان ميچرخد تا در ذهن و قلب مخاطب. بيشتر در كام و حفره دهان ميچرخد و من فكر ميكنم ورود تكنولوژي امروزي از جمله وبلاگ، سايت و نرمافزارهاي توليد موسيقي و تنظيم آهنگ باعث دمدستي شدن موسيقي شود.
وي توضيح داد: در اين شرايط توليد انبوه زياد و تشخيص سره از ناسره سخت ميشود ولي گذر زمان ثابت ميكند كه اين توليد انبوه كه دلايل آن مسايل فني و تكنولوژيكي است شايد در اين مقطع گرد و غباري ايجاد كند اما از دل همين نسل هم كساني اوج بگيرند. البته ديجيتالي شدن همه چيز ضعف بزرگي است. بعضي چيزها در هنر ديجيتالي نميشود؛ مسايلي مثل فهميدن و عمق داشتن ديجيتالي نميشوند. اگر اينها هم ديجيتالي ميشد هيچ هنرمندي شاخص نميشد و همه خلاق و بزرگ ميشدند. بنابراين هنرمندي كه علاوه بر اين امكانات فني و ديجيتالي شدن هنر، جان مايههاي اصلي را داشته باشد برنده ميدان خواهد بود.
اين شاعر اظهار داشت: من در ترانهسرايان فعلي به جز چند كار از يغما گلرويي، كه در دهه 70 كارهاي خوبي نوشت، كار ماندگار و تاثيرگذاري نديدم. به نظر من همه ميتوانند شاعر باشند ولي شايد همه نتوانند شعر بسرايند. شاعر بودن و عمق داشتن ربطي به ادبيات ندارد. ترانهسرايي كه شعر فارسي و جان شاعرانه اين فرهنگ را بشناسد موفقتر است. ترانهسرايي كه لالاييهاي قديمي مادران ايراني را شنيده و فرم آنها را ميشناسد موفقتر است و همين طور ترانهسرايي كه زمزمههاي بومي منطقه خود را به خوبي درك كرده و بتواند از دل آنها فرمي خارج كند موفقتر است. بنابراين آن كس كه جانش به جهت فهم مقوله شعر با شعر در ارتباط باشد صد در صد موفقتر از فردي است كه اين خصوصيت را ندارد.
او ادامه داد: در دنياي امروز گفته ميشود كه شعر بايد براي موسيقي ساخته شود. اين بحث زماني كه ملودي به حدي قوي باشد كه كار شعر را بكند درست است. يعني شايد كلمات بيمعني را در آن ملودي به كار بريم ولي آن ملودي جايگزين و زمزمه ميشود. ترانه به جهت رسانهاي تحتالشعاع خوانندهاي قرار ميگيرد كه حجم رسانهاي وسيعي دارد و طبيعي است كه مردم آن ترانه را زمزمه كنند اما با حذف شخصيت رسانهاي اين خواننده آيا باز هم مردم آن ترانه را زمزمه ميكنند؟ ما چه خوانندهها و ترانهسراياني داشتهايم كه شايد در طول اين 2 دهه ماهيت رسانهاي كم رنگي داشتهاند اما به شدت خوانده شدهاند؟
وي يادآور شد: زمزمه شدن ترانه يك خواننده يا ترانهاي با توجه به دنياي رسانهاي امروز چيز عجيبي نيست و خيلي هم عادي است. زمزمه شدن در فضاي امروز و وجود محيطهاي مجازي خيلي راحت است اما مخاطب حرفهاي به ماندگاري و زمزمههاي ماندگار توجه دارد. من اين دغدغه را نميبينيم؛ فردي با استفاده از يك نرمافزار تنظيم آهنگ و صدا پشت كامپيوتر شخصي خود مينشيند، موسيقي توليد ميكند و اسم آن را زيرزميني، رو زميني و... ميگذارد. با اين حرفها نميتوان هويت گرفت.
كرمپور خاطرنشان كرد: من ادعاي ترانهسرايي نميكنم اما اين ادعا را دارم كه چند ترانه خيلي خوب سرودهام و اين را به قضاوت خيلي از شاعراني ميگويم كه اين ترانهها را شنيدهاند. ترانههاي من بيشتر اجتماعي هستند. من در ترانهسرايي به شدت معناگرا و تصويرگرا هستم و معتقدم كه واژهها بايد خيال مخاطب را فعال كند. ترانه بايد نقش خود را به خوبي ايفا كند. در بحث ترانهسرايي ترانه تا خوانده نشود هويت ترانهاي پيدا نميكند و بايد قبل از خوانده شدن و در حد نوشتن از خود دفاع كند. ترانههاي من بدون اين كه خوانده شوند از خود دفاع ميكنند.
وي بيان كرد: من در اين 10 سال فقط 10 ترانه نوشتهام و توليد انبوه نداشتهام. توليد انبوه مربوط به بخش ديجيتالي هنر است اما بخش غيرديجيتالي هنر آدمها را شاخص ميكند.
گردانندگان صفحات ادبی عقبه موجهی ندارند
وي ادامه داد: ولي امروزه فضاي كاغذ و مطبوعات واقعاً در استان ضعيف است و ديگر رسانهها بايد جالي خالي اين را پر كنند. به نظر من كاري كه ايسنا انجام داد باعث شد تا بهانه از شاعران گرفته شود و ادعاي نبود رسانه را نكنند. ما در واقع صفحه ادبي جريانسازي نداريم و صفحات ادبي دست آدمهاي موجهي نيستند كه عقبهاي داشته باشند و شاعران نسل جديد از اين مساله كه شعرشان در صفحهاي چاپ شود كه فلان فرد سرشناس آن را اداره ميكند بیبهرهاند.
او اظهار كرد: ما در هر دهه و زمانهاي عنصرهاي غالبي داريم. این دوره، دوره انرژي هستهاي است ولي دوره ما دوره انرژي شعر و ادبيات بود. شاخصه فضاي غالب اجتماعي در دوره ما مباحث فكري و فرهنگي بود. سينما در این دوره غالبتر شده است. در حال حاضر شعر عنصر غالب نيست به همين دليل ما نبايد فقط ارشاد را زير سوال ببريم چرا كه اين فضاي غالب است. در اين فضاي غالب باز عناصري كه لازم و ملزوم جريانسازي ادبي هستند نيستند؛ كه اولين اين عناصر مطبوعات است. به عنوان مثال در صفحه باغ باران حبيبالله بهرامي در سالهاي 74 و 75 كه خيلي ساده بود، فضايي به وجود آمده بود که باعث شد ما همديگر را در آن صفحه پيدا كنيم.
جشنواره بايد جاي خالي كاغذ را پر كند
این شاعر خاطرنشان كرد: نبود چنين فضايي در دوران امروزي باعث ميشود تا همه شاعران معطوف به جشنواره شوند؛ وقتي شاعران معطوف به جشنواره ميشوند پس جشنواره بايد بتواند جوابگوي تمام وجوه فعاليت ادبي باشد و جاي خالي كاغذ و مباحث ادبي را پر كند.
وي توضیح داد: جشنوارههايي از جنس جشنواره شعر خوزستان از بوم شروع ميشوند و به فرابوم ميرسند و يكي از ملاك و معيارهاي رشد جشنواره همين مساله است. شاعر تنها آدمي است كه نيازي به پول خرجكردن ندارد بلكه برنامهريزي میخواهد. شعرهايي كه به اين جشنواره رسيدهاند واقعاً ارزش بررسي دارند. حتی آن دسته از شعرهايي كه رتبهاي كسب نكردهاند بايد مورد بحث قرار بگيرند و حيف است كه كنار گذاشته شوند. ولي اين كار هم انجام نميشود. اما واقعاً بهمن ساكي، علی شكرريز و علي ياري زحمت ميكشند. من هم پاي اين جشنواره هستم و تحت هر شرايطي در نهايت مهر تاييد را به وجود آن ميزنم اما انتقاد خود را هم دارم.
به شعر نسل جديد اميدوارم
او يادآور شد: پتانسيل و مايهاي كه در شعر خوزستان هست در هر دورههاي اين امكان را به بانيان امر ميدهد كه جشنواره را خيلي جديتر برگزار كنند. ما در اين جشنواره شعرهاي خيلي خوبي از شاعران نسل جديد ديدهايم، رقابتها خيلي شديد بود و واقعاً به شعر نسل جديد اميدوارم. ادبيات و شعر خوزستان را به يك چيز ميشناسند و آن داشتن جوهره شعري است. شاعران شمالي، كردستاني، خطههاي غرب و شرق در شعرشان تكينك و تخيل دارند و مباحث روز را ميدانند اما اگر اينها را از شعرشان بگيريم چيزي در آن شعر باقي نميماند. اما اگر اين مولفهها را از شعر خوزستان بگيريم باز هم روح شعري در شعرشان وجود دارد و عقبه اين امر میتواند به جريان موج ناب برميگردد.
مسؤولان فرهنگی شعر را جدی بگیرند
وی، با بيان اين كه شاعران خوزستان جوهره شعري قوي دارند، تصريح كرد: شاعران خوزستان جان شاعرانه بالايي دارند. كما اين كه اين جوهره در شعر شاعران جديد هم وجود دارد. ما در اين جشنواره شاعران خيلي خوبي را ديديم اما جشنواره نميتواند به تنهايي بستر خوبي براي اين شعرها باشد. بايد اتمسفر و فضاي كلان رسانهاي اين موضوع را كاملاً جدي بگيرد كه شعر يكي از مهمترين عنصرهاي فرهنگي خوزستان است. يعني ما در حوزه فرهنگ، خوزستان را به داستاننويسان، سينماگران و شاعران ميشناسيم. سينما كه كار خود را كرده، داستان هم با افرادي مثل احمد محمود راه خود را طي کرده، اما بايد توجه كرد كه به شاعر بزرگي مثل هرمز عليپور در خوزستان كه اين قدر پتانسيل دارد باید به گونهای دیگر نگاه کرد. چرا فقط ايسنا بايد اين بار را به دوش بكشد؛ آن هم در بخش خبري.
كرمپور تاكيد كرد: چرا ارشاد نبايد تعاملي با صدا و سيما داشته باشد و اين برنام را فقط ساليانه برگزار كند. بايد شعر جدي خوزستان از طرف مسؤولان فرهنگي جدي گرفته شود و محدود به چند خبر در ايسنا و يك جشنواره ساليانه نشود. ولي جشنواره شعر خوزستان با تمام اين انتقادها تنها شعله اميد شاعران نسل جديد است و يقيناً شاعران نسل جديد انتظار دارند كه نسل قبلتر از خود را بشناسند. آنها دوست دارند خود را ادامه يك نسل بدانند و عقبه خود را بشناسند.
من همه را زیر سؤال میبرم و حق را به شاعر جوان میدهم
او، در ادامه، اظهار داشت: ما در شعرهاي رسيده به ششمين جشنواره شعر خوزستان ردپاي شعر خود را ديديم. مثلاً من ردپايي از شعر رضا بختيارياصل، هرمز عليپور و شعر خودم را ديدم. اين نشان ميدهد كه جريان شعر در خوزستان خيلي خوب و طبيعي، بدون هيچگونه سازماندهي ارگاني از طرف هر نهادي، كار خود را ميكند. شاعران نسل جديد كار خود را خوب انجام ميدهند؛ اما این ما هستیم که كارمان را بد انجام ميدهيم. من نسل قبلتر از اينها به دليل عدم حضورم و به دليل بيانگيزگي خود به انگيزه نسل جوان لطمه زدم. همينطور ارگاني كه قرار بود برنامهريزي بهتري داشته باشد. من همه را زير سؤال ميبرم اما حق را به شاعران جواني ميدهم كه واقعاً خوب كار ميكنند.
وی یادآور شد: شاعر هميشه از حقيقت حرف ميزند. من با تشبيه و استعاره به شعر فكر نميكنم. همانطور كه فرد با يك استدلال منطقي به حقيقتي ميرسد، شعر از راه ديگري با پيچوتابهايي گفته ميشود. شعر دروغ نيست بلکه شكل ديگري از حقيقت است. شعر امروز نیز اصلاً دنبال اين نيست كه حرفي را پيچيده بزند اما همان حرف ساده را کشافانه ميزند.
در شعرهای جشنواره ادا نبود
او، با بيان اين كه داوري براساس كدها صورت گرفت و اسم شاعران از شعرها حذف شده است، بيان كرد: چند شعر از اين شعرها از اين كه در جشنوارههاي بزرگ كشوري مقام كسب كنند هيچ چيزي كم ندارد. من اين را با اشراف بر شعر تمام ايران ميگويم. در اين شعرها ادا وجود نداشت؛ من شاعر ديدهام و اين براي من خيلي مهم است. تكنيك و سواد و مواردي از اين دست به مرور شكل ميگيرد مهم اين است كه شاعر جانمايه اصلي را داشته باشد كه اين را شاعران جوان ما دارند.
اين شاعر اظهار كرد: شايد شاعران جوان ما اين امكانات را نداشته باشند تا به صورت خودجوش فضاي مطبوعاتي براي خود ايجاد كنند اما در واقع نميدانم كه چرا تاكنون چنين كاري انجام نشده است. نشر و كار مطبوعاتي به صورت خودجوش فقط مربوط به توانايي و سواد مطبوعاتي نيست بلكه امكانات مادي نيز در آن مطرح است. شايد شاعران جوان شعر را داشته باشند اما آن ملزومات را نداشته باشند البته در هر حال اين وظيفه شاعر نيست. وظيفه شاعر شعر گفتن است. ناگفته نماند كه حبيبالله بهرامي و اميد حلالي در دوره خود وظيفه خود را انجام دادهاند، آنها در مقطعي امكاني داشتند و از اين امكان استفاده كردند. قرار نيست اين افراد و افراد ديگري مثل من بار سه نسل بعد را به دوش بكشيم. اتفاقاً بايد از آنها تشكر كنيم كه كار خود را در آن دوران انجام دادهاند.
وي، با بيان اين كه ما در مطبوعات كمبود افراد داريم، گفت: ما نيازمند افرادي هستيم كه اين دغدغه را براي نسل جديد داشته باشند. من كورش كرمپور 15 سال پيش نيستم و نگاهم به سمت و سوي ديگري رفته است. ما نياز به شاعر جواني داريم كه با امكاناتي كه در اختيار ميگيرد وارد فضاي مطبوعات شود و صفحات ادبي را فعال كند. ما اين انگيزه را نميبينيم. شاعران نسل جديد فقط دغدغه شعرگفتن را دارند. آنها دغدغههاي ما را ندارند اين نسل شاخصههاي ما را ندارد و همين دغدغه کنونی آنها كافي است.
بايد شكل و شمايل بهتري به آن چه كه هست بدهيم
او بیان کرد: در حال حاضر همه جريانها به اداره ارشاد و جشنواره ختم ميشود. ما به جاي اين كه به سمت بحثهاي فردي برويم معتقديم كه بايد شكل و شمايل بهتري به آنچه كه هست بدهيم. الان نشريه نيست كه نيست، آنچه كه وجود دارد را چه بايد كرد. ما بايد با بحثها و صحبتهاي خودمان به ارشاد كمك بكنيم تا ارشاد بداند كه چه چيز ارزشمندي دارد.
وی، در اين خصوص، ادامه داد: ارشاد بايد از ما و افرادي كه دغدغه دارند بخواهد كه با نگاهمان به آنها كمك كنيم و از ما نظر بخواهد. چه بسا در نتيجه همين نظر خواهيها يك بولتن شعر شكل بگيرد. مثلاً انجمن شعر اهواز كه در سالهاي اول جشنواره خيلي مهم بود، بولتن شعر داشت و بايد از محمود نايل و بهمن ساكي و ديگر دوستاني كه آن سالها فعال بودهاند تشكر كرد. اما باز هم فضاي كلان ما همين است. نبايد از شاعران نسل جديد انتظار داشته باشيم كه همان كارهايي را انجام بدهد كه ما كردهايم.
ارشاد متولی شعر خوزستان نیست
داور بخش آزاد ششمين جشنواره شعر خوزستان تصريح كرد: در نبود تمام فضاها بايد از ارشاد انتظار داشت. ارشاد متولي شعر خوزستان نيست اما مدعي اين امر شده است. اگر قرار باشد شاعران به صورت خودجوش فعاليتي داشته باشند بايد تاكنون اقدامي ميكردند. وقتي شاعر ما كار خودجوشي انجام نداده به اين معني است كه نميتواند. من و همدورانم خودجوش نشريه منتشر ميكرديم و براي تهران و جاهای دیگر ارسال ميكرديم اما شاعر امروز اين كارها را نميكند. اين شاعران در هر حال شعر خوب دارند پس باید آن چه را كه هست، يعني جشنواره، پرورش داد. اين جشنواره در دورههاي قبلی خود در شاخص كردن چهرههاي شعر نسل بعد از ما مثل فرزاد آبادي، مسعود ضرغامیان، سروشراد و سيدحسن موسوي و... خيلي مهم واقع شد.
وي، با بيان اين كه اگر اين جشنواره خوب برگزار شود، خوب است، توضيح داد: در اين صورت است كه جشنواره تاثيرگذار ميشود و من حرفي از مطبوعات نخواهم زد. پس اگر اين جشنوارهاي كه خوب بود درست شود اين جاهاي خالي پر ميشوند و ما از شاعري كه تنها ناگزيرياش در جهان شعر است انتظار چاپ نشريه را نخواهيم داشت. اين جشنواره چون مثمرثمر بود ميتواند اين نقش را باز هم ايفا كند و در اين صورت از صدا و سيما انتظاری نخواهيم داشت تا با شاعران مصاحبه كند؛ فضاي غالب را هم نميخواهيم همين كه آقاي فرزاد آبادي که از طريق جشنواره شعر تثبيت شده، شعر خود را ميگفت و شناخته شده بود اما وقتي شعرش مهر تاييد جشنواره را دریافت کرد، تثبيت شد. وگرنه شاعران ما چه جشنواره باشد و چه نباشد كتاب خود را چاپ ميكنند. در دنياي مجازی هم هركسي شعر خود را عرضه ميكند و محدوديتهایی برای کار شاعران وجود ندارند.
جشنواره شعر خوزستان را به وضعيت نقش آفريني برگردانيم
او ادامه داد: حيف است اين جشنواره نقش تاثيرگذار خود را از دست بدهد. ما بيش از آن كه به نشريه فكر كنیم، بيش از آن كه به اين فكر كنیم كه ايسنا چيزي بيش از توانش انجام دهد بايد همين جشنواره را آسيبشناسي كنيم و سعي كنیم كه آن را به وضعيت نقش آفريني برگردانيم. مثلاً در شعرهاي اين جشنواره شعر افرادي را ديديم كه نه تنها بايد جايزه بگيرند بلكه بايد به آنها پرداخت. اين افراد با شعرشان چهره ميشوند و ما هم براي همين در اين موقعيتها قرار داريم. زماني كه كتابهاي اين شاعران چاپ شود و شعرشان خوانده شود اين جشنواره هم مهم ميشود.
طرح "رقابت پژوهشی" به جشنوارهها پیشنهاد میشود
او اظهار كرد: جشنواره شعر خوزستان پايان بقيه جشنوارهها ميباشد و چون بودجه نيست اين جشنواره هم يك روزه برگزار ميشود. خوزستان در كنار خرما و رطب، سينما و شعر و داستان را به عنوان عناصر برجسته دارد هركدام از اينها به حق خود رسيده اما رطب خوزستان را بيشتر از هرمز عليپور ميشناسند. هرمز عليپور يك گنجينه است همينطور كه من و رضا بختياري اصل و دیگران هر کسی در حد خود سرمايهاي است. افراد و شاعران بوشهر به پشتوانه منوچهر آتشي برنامه حرفهاي از طریق شبکه ماهوارهای براي شعر دارد و با شاعران مصاحبه ميكنند. حال اگر همين رسانه به دست ما شاعران باشد چه ميكنيم. آنها فقط آتشي را دارند اما خوزستان در دهه 70 استاني بود كه به اندازه تهران شاعر شاخص داشت.
وی، در پاسخ به اين سوال كه چرا جشنوارههاي ما موضوعي را به تحقيقات ادبي اختصاص نميدهند، گفت: اين اتفاقي است كه بايد در جشنواره استان رخ دهد. بايد در كنار كساني كه به شعرشان جايزه ميدهند رقابت پژوهشي ايجاد كنند و موضوعات ادبي مطرح شوند. اين پيشنهاد ايسنا است و چه بهتر كه از همين طريق مطرح شود. چرا با وجود گويشهاي خوبي كه در خوزستان وجود دارند و با وجود شعر گويشي چرا اين جشنوارهها موضوعی و تحقیقاتی برگزار نميشود؟ اگر اين جشنواره از مناظري كه ما ميبينيم نگاه شود خيلي خوب ميشود.
او ادامه داد: بخش مهمي از شعر دهه 70 با نقش آفريني خوزستانيها همراه بود. در آن دهه بنده، بهزاد خواجات، هرمز عليپور، امید حلالی و رضا بختیاریاصل به خوبي ظاهر شديم اما شاعران دیگر استانها رسانهاي دارند كه ما نداريم. شعر يكي از هويتهاي خوزستان است. بايد اعتماد شاعران شاخص جلب شود و حتي در بودجهبنديهاي استان هم شعر بايد براي شخص استاندار مهم باشد آن هم به عنوان يك مولفه براي سرمايهگذاري فرهنگي. بايد در حوزه فرهنگ براي شعر خوزستان بودجه دريافت كنيم.
شعر خوزستان باید مثل نفت دیده شود
کرمپور، با بيان اين مطلب كه شعر خوزستان با شعر ديگر مناطق فرق دارد يادآور شد: شعر خوزستان نيازمند بودجه است چون شاعر دارد. اين بستر برای رشد شاعر خوزستان وجود دارد چرا مسؤولان استان اين مساله را جدي نميگيرند؟ منظور اين نيست كه مسؤولان فقط شعر بشنوند بلكه بايد دقيقاً شعر را مثل نفت بينند. شعر قابليت سرمايهگذاري دارد و بايد بودجه فرهنگي دريافت كند؛ چون اين شعر در فرهنگ كشور جريانساز است. شعر سيدعلي صالحي وارد ناخودآگاه ملت ميشود و بخشي از لحظههاي مردم اين سرزمين را تشكيل ميدهد. آيا اين چيز كمي است؟
او خاطرنشان كرد: شعر خوزستان بايد جدي گرفته شود. شاعر جان وجود خود را به كلمه تقديم كرده ولي فضايي براي او نيست. خوزستان نياز به متعادل كردن دارد. اين تعادل ميان قابليتهاي خوزستان از بين رفته چرا نبايد همينطور كه براي رفتن به كنسرت بليت تهيه كرد اين كار را براي شبهاي شعر برگزار نكرد. اگر ما در اهواز برنامه شعرخواني شاعران بزرگ را با فروش بليت برپا كنيم آن كه بايد بيايد و شركت كند حتماً ميآيد. مفهوم شعر را بايد دقيقاً پيدا كنيم. ما بايد معادلسازي كنيم؛ شب شعر برگزار كنيم و تبليغ رسانهاي خوبي داشته باشيم. اين به معناي سرمايهگذاري است.
اين شاعر، با اين باور كه شعر خوب شعري نيست كه لزوماً بحث مميزي را داشته باشد، بيان كرد: دردي كه شاعر دارد درد انتخابي نيست. شعر واكنشي به جامعه اطراف است پس واكنش انتخابي نيست و وقتي قرار است برنامهاي را مديريت و سازماندهي كنيم بايد موانع رسيدن به هدف آن را هم شناسايي كنيم. ما شعرهاي خيلي خوبي داريم که نيازي به بحث مميزي ندارند و ميتوانيم اين پروژه را با آنها به پيش ببريم. من به عنوان شاعري كه محيط را انتخاب و الزامات آن را پذيرفتهام مسير خود را ميروم چرا که با وجود تمام موانع، راههايي براي رسيدن به هدف وجود دارند.
هیچ چیز مانع شعر گفتن من نمیشود
وی، با اشاره به اين شعر شاملو: «چراغ من در اين خانه ميسوزد» گفت: شاملو 20 سال در انزوا زندگي كرد ولي در وطن خود ماند. اين شاعر واقعيت جامعه خود را پذيرفت ولي در آن فضا شعر خود را نوشت. اما اگر من شاعر بگويم كه به دليل اين فضا شعر نميگويم؛ اين بهانه است. من شعرم را ميگويم و چيزي مانع من نميشود.
او خاطرنشان کرد: هر كار خوبي زمانه خود را دارد و زمانه خود را رقم ميزند و هر زماني هم كم منتشر شود آن زمان زمانه آن كار است مگر اينكه شعری تاریخ مصرف داشته باشد و ضعیف باشد. "دختران دشت" شاملو شعری است که در هر دورهای برای هر جامعهای جوابگو است.
باید از فضای ادبی موجود کمال استفاده را کرد
او گفت: در فضاي موجود اينترنت امكان سرودن هر شعري وجود دارد و ما بايد به گفته آن دسته از شاعراني كه ادعاي نبود آزادي بيان ميكنند شك داشته باشيم. اينها بهانه تراشي است. در دنياي امروز با وجود جمعيت جوان كلمه عامه از بين رفته است. امروزه در ميان جمعيت جوانان كمتر كسي است كه با دنياي اينترنت آشنايي نداشته باشد. خيلي از شاعران نسل جديد همديگر را در فضاي وب شناختند. پس يك شاعر نميتواند ادعا بكند كه به دليل نبود امكانات، شعر خود را منتشر نميكند. هنر شاعر اين است كه در سختي كار كند ولی من شاعر، با وجود تمام سختيها در شرايط كنوني از جشنواره شعر خوزستان برای آشنایی با نسل جدید استفاده ميكنم. تفكر من در موقعيت فعلي مخالفان زيادي دارد اما من با همين فكر معتقدم كه مسير خود را طبيعي طي ميكنم.
كرمپور افزود: ما شايد ندانيم كه دست اندركاران همايش چه زحمتهايي براي اين همايش كشيدهاند اما در كل جريان اصلي شعر به خود شاعر بر ميگردد. شاعر خوزستان ميتواند اگركه بخواهد. عوامل زيادي براي مداوم بودن اين جريان نقش دارند. ما انتظار داريم كه جشنواره به جهت سيستماتيك، خود را خوب نشان دهد اما نميتوانيم از شاعر انتظار داشته باشيم كه خود را از لحاظ سيستماتيك خوب نشان دهد.
ای کاش شعر بوی نفت میداد
او، در خصوص نبود تبليغات عمومي در زمينه حضور در جشنواره، گفت: اين مساله به جدي نگرفتن جشنواره برميگردد. براي جدي گرفتن آن بايد تبليغ كرد. تبليغ 50 درصد هر حقيقتي است و حتي حقيقت هر كالايي است. متاسفانه يك درصد هم براي شعر تبليغ نميشود و در حالي كه شعر صد در صد كالاي نابي است اما جدي گرفته نميشود. اي كاش شعر بوي نفت را ميداد؛ اي كاش شعر چاه داشت.
وي، با بيان اين كه قايل به ارزشگذاري جغرافيايي شعر نيست، يادآور شد: جغرافيا شعري را به وجود ميآورد كه آن شعر برتر از شعر جاي ديگر ميشود. بر اساس پيشينه شعرها و مقايسه شعر خوزستان با 30 سال شعر ديگر استانها به اين نتيجه ميرسيم كه شعر خوزستان پرونده سنگيني دارد و طبيعي است كه جنس دغدغه شاعر خوزستانی با شاعران ديگر متفاوت باشد. مثلاً در حوزه دفاع مقدس كلمات دفاع مقدس، ادبيات دفاع مقدس، ادبيات ضدجنگ و ادبيات جنگ مطرح است اما من در اين ادبيات متوجه يك جنس ژانر شعري به نام ژانر جنگ زدگي شدهام؛ اين ژانر نگاه خاصي دارد؛ من مدعی این ژانر هستم.
ما در شعر دفاع مقدس هم معترضایم و هم مطالبهگر
او ادامه داد: در ادبيات دفاع مقدس اعتراض و مطالبهاي ديده نميشود، بلكه يك نوستالژي را ميبينيم؛ آن هم نوستالژي خط مقدم. ژانر جنگ زدگي معترض است اما اين اعتراض به نظام سياسي نيست بلكه اعتراض به خود جنگ است. ضدجنگ نیز معترض است که ما در وضعيت شعرهاي ضدجنگ هستيم چون شعر ضدجنگ يعني نفي دفاع. ما اعتراض ميكنيم اما در اعتراض نميمانيم بلكه به سمت مطالبه ميرويم. ما معترض چيزي هستيم كه ميتوانيم آن را مطالبه كنيم. شعر ضدجنگ شعر معترض است و منافع آن در اعتراضي است كه دارد. ما هم معترضيم و هم مطالبهگر. این در حالی است که ضدجنگ فقط معترض است. مطالبات ادبيات جنگزدگي جغرافيايي است و بحثهاي كلان را ندارد.
وي تاكيد كرد: شعر خوزستان در زمينه جنگ متفاوت است. يعني شعري كه با مضمون جنگ در خوزستان و در طول اين سالها سروده شده است. این شعر فقط با يك جا اشتراك دارد و آن شعر شاعران كردستان است چون آنها نيز جنگزدگي را با جان شعري ديگري تجربه كردهاند. ژانري در ادبيات خوزستان وجود دارد كه فقط متعلق به خوزستان است چرا اينها در كتاب نفيسي چاپ نشوند و به كاروانهاي راهياننور داده نشوند. اينها ايده هستند؛ ايدههايی كه من به عنوان يك كارشناس مطرح ميكنم. من كارشناس و ايسنا به عنوان يك رسانه وظيفه فرهنگي خود را انجام داده و مسؤولان فرهنگي استان بايد اقدامات بعدي را انجام دهند. اگر كاري انجام نشود مشكل از جاي ديگري است.
بحث غالب جامعه امروز ما شعر نیست
وي خاطرنشان كرد: مشكل اينجاست كه بحث غالب امروز ادبيات و شعر نيست اما اين دليلي براي ساكت ماندن نيست. شعر امروز بيشتر اجتماعي است چون شاعر امروز انسان امروز است و انسان امروز روزمرهتر از انسان كلان ديروز است. شاعران دوران گذشته مشغلههاي ما را نداشتند. ذهن شاعر ديروز شرطی نبود اما ذهن ما شرطي است.
این شاعر توضیح داد: رهايش ذهن در شاعر كلاسيك با مفاهيم كلان راحتتر بود. سرودن شعر اجتماعي چيز بدي نيست اين ويژگي ما است. ويژگي ما اين است كه به جاي پرداختن به كائنات به محيط اطرافمان توجه ميكنيم. اين يك ايراد نيست؛ رابطه فرد با جامعه سرودن شعر اجتماعي را توجيه ميكند.
او، با اشاره به جمله فروغ كه ميگويد: «من به تنهايي معتقدم كه بعد از قدم زدن در خيابان باشد» بيان كرد: فردگرايي با جامعهگرايي اجتماعي در تضاد نيست. وقتي در جامعه توليد خبر زياد باشد و حوادث اجتماعي لحظههاي فردي ما را پر كردهاند يك تركيب فردگرايي و جمعگرايي شكل ميگيرد. شاعر از جامعه خود جدا نيست به ويژه از جامعهاي كه اتفاقات مهم زيادي دارد و سرنوشت فردي او را تحت تاثير قرار ميدهد. يكي از ويژگيهاي شعر نسل جديد اجتماعي بودن آن است اما شعر حافظ هم مختصات اجتماعي آن دوره را دارد و شعر حافظ در غزليات هم اجتماعي است. شعر اجتماعی حافظ به شكل امروزي نیست بلكه فضاي اجتماعي را دارد.
در جامعه مدنی نیازی به ژانر حماسه نیست
وي ادامه داد: ما به جايي ميرسيم كه نيازي به استعاره نداريم و اين نوع شعر مدني است. این موضوعی است که در پايان نامهام به آن پرداختهام. ما در شعر مدني نيازي به استعاره نداريم. ما با كسي كه به او اعتراض داريم حرف ميزنيم و شاملويي برخورد نميكنيم. جامعه مدني نياز به حماسه ندارد؛ حماسه نياز به قهرمان دارد اما جامعه مدني اين را نميخواهد. به اين دليل ژانرهاي كلاسيك در دنياي امروز شكل نميگيرد. امروز هر شهروندي زماني كه از حقوق خودآگاهي پيدا ميكند يك قهرمان است. به همين دليل در جامعه مدني ژانر حماسه شكل نميگيرد. شاعران امروز از منظر فرديت خود با مسايل اجتماعي روبرو ميشوند در حالي كه شاملو خود را نماينده توده مردم ميدانست و با مسايل روبرو ميشد. ما خود را نماينده توده مردم نميدانيم.
او اظهار داشت: ما ايرانيها در جامعه از 2 تيپ ضربه خوردهایم؛ به همان اندازه كه از ديكتاتورها ضربه خوردهايم از قهرمانان هم ضربه خوردهايم. شاملو مخالف خود را هيچ ميپندارد و براي ما غول ميشود ولي محمد مختاري به من ياد داد كه در اعتراضم طرف را به شنيدن وادارم. نيازي به بالا بردن صدا نيست بايد كاري كرد كه طرف مقابل بشنود. مختاري حرف مهمي زد كه منافع عدهاي به خطر افتاد. او در حال نابود كردن ريشه نشنيدن بود. ما با بتپرستيهايي كه كردهايم بلاهاي بدي به سر خودمان آوردهايم. به اعتقاد من روشي كه شاملو دارد در زماني مناسب است كه ما جايگزيني براي او نداريم. ما الان جايگزين داريم. آن زمان جامعه مدني نبود اما الان جامعه مدني دغدغه ما است. ما مواد فكري داريم كه ميتوانيم با استفاده از آنها درباره جامعه صحبت كنيم.
شعر خوزستان داراي چهره شده است
وي تصريح كرد: حرف كلي زدن و از نابودي ادبيات دم زدن خيانت به ادبيات و به شاعر جوان است. چرا نبايد كسي كه ادعاي نابودی ادبيات در كشور ميكند را به چالش كشاند؟ كسي كه بگويد خبري در شعر خوزستان نيست بر چه اساسي اين حرف را ميزند؟ من به دليل داوري كه در ششمين جشنواره شعر خوزستان داشتهام متوجه اين مطلب شدهام. علاوه بر اين شاعراني كه در جشنوارههاي قبلي مقام كسب كردهاند الان شناخته شدهاند. مگر قرار است هر سال يك نسل خلق شود؟ اي كاش در اين جشنواره به دليل فاصلهاي كه بين شاعران وجود دارد برگزيدگان رتبه بندي ميشدند. من با قاطعيت ميگويم كه شعر خوزستان داراي چهره شده است.
او اظهار داشت: دموكراسي اين نيست كه هر كس در حوزه ادبيات حرف بزند. دموكراسي امتياز دادن به حقوق همه نيست؛ به نظر من دموكراسي شاخص شدن اقليت است. يعني بايد به نفع اقليت باشد. به عبارتی راي اكثريت بايد به نفع اقليت باشد وقتي اقليت حقوق خود را داشته باشد ايفاي نقش ميكند. دموكراسي در ادبيات به اين معني است كه بدانيم صداي اصلي كدام است. ما معتقديم شعر خوزستان همچنان كار خود را ميكند و هر چند مثل 10 سال گذشته نيست ولي باز هم هست. اين مهم است.
درد در شعر خوزستان مشترك نيست
اين شاعر در ادامه گفت: من هميشه به ضرورت حرف ميزنم اما خيليها اين كار را نميكنند. افرادي در جامعه شعري وجود دارند كه هيچ جاي خالي را پر نكردهاند. اين همه شعر خوب در خوزستان گفته ميشود و گفته خواهد شد اما چيزي به اسم استراتژي كم داريم. اگر كارها به درستي انجام شود ميتوان با كمترين امكانات مثمرثمر شد. ايسنا و جشنواره شعر اين امكان هستند اما سيستم درستي بايد تعريف شود و همه حول يك محور مشترك باشند. چرا همه شعر را به يك صورت فرياد ميزنند اما صداي کسی به گوش كسي نميرسد؟ چون دردها مشترك نيست. اگر درد مشترك باشد نتيجه آن شعر شاملو ميشود كه ميگويد: «من درد مشتركم مرا فرياد كن» شاملو ميگويد «تو هم ميتواني درد مرا فرياد كني» چون درد او مشترك است. در شعر خوزستان درد مشترك نيست همه به دنبال منافع خود هستند و آن كه درد شعر دارد، راه را بلد نيست. اگر درد مشترك ما درست تشخيص داده شود فرياد هر كسي فرياد ديگري است.
كرمپور توضيح داد: در دهه 80 بيش از آنكه اتفاقي ادبي در حوزه شعر بيفتد، اتفاقات اجتماعي و سياسي بودند. وقتي كه سرعت حوادث بيشتر از سرعت خلق ادبي باشد شعر از جامعه عقب ميماند. يعني بر خلاف دوران انقلاب كه شعر، موسيقيدانها، فيلمسازان و داستاننويسان پا به پاي انقلاب پيش آمدند، در دهه 80 با يك سري شعرهای اجتماعي روبرو شديم كه سرعت حوادث از سرعت خلق اثر هنري بيشتر بود. به همين دليل آثاري كه ارايه شد شايد به جهت صداقت در واكنشهاي هنري و ادبي قابل ارزش باشند اما در حد و اندازههاي آثار قابل توجهي نبود كه بخواهيم بگوييم مولفههايي در شعر اين دهه شكل گرفته است.
دهه 80 بیش از آن که شاخصه ادبی داشته باشد چهره رسانهای داشت
وي در ادامه بيان كرد: من به عنوان يك شاعر دهه 80 را بيش از آن كه بخواهم از منظر ادبي نگاه كنم اولويت را به حوادث و سرعت حوادث ميدهم. وقتي از آن جا شروع كنم به اين نتيجه ميرسم كه آنچه كه به نام شعر در دهه 80 اتفاق افتاد در چنين فضايي بوده است اما اگر آن فضا را كنار بگذارم و بگويم كه چه شعري در دهه 80 وجود دارد بحث خنثايي خواهد بود. چون كه من به شخصه مسالهاي را نميبينيم. ما قرار نيست هر دهه حرف بزنيم چون دهه تمام شده است. نكته جالبي كه در دهه 80 اتفاق افتاد اين است كه قبل از سال 85 عدهاي درباره نيمه اول دهه 80 حرف زدند اين عجله چه علتي دارد؟ چرا عدهاي عجله دارند؟
وي در این زمینه بیان کرد: ما زماني درباره دهه 70 بحث كرديم كه به سالهاي 78 و 79 رسيده بوديم ولي به سال 85 نرسيده بوديم كه عدهاي بحث بررسي نيمه اول دهه 80 را راه انداختند اين غلط است. بايد حادثهاي اتفاق بيفتد تا دههاي مطرح شود. من به شخصه در اين دهه شعرهاي خوبي ديدم اما مولفه و شاخص نديدم. اين دهه چهرههاي رسانهاي داشته است يعني عدهاي رسانهاي بودند و از فضاي مجازی بهره بردند. در اين دهه تلاش براي مرجعيت ديده شد كه باز هم ممكن نيست كسي يك شبه مرجع شعر شود. اين استراتژي و سازماندهي همفكرها در دهه 80 بيشتر ديده شد.
در دهه 80 با آدمها روبهرو شديم تا مؤلفهها
او، با بيان اين كه عدهاي سازماندهي شده دنبال ايجاد موقعيت هستند، گفت: اشتباه آنها هم همين است كه در ادبيات ساختار و قدرت ادبيات معطوف به خود شعر و اثر ادبي است. معطوف به اين نيست كه گروهي در جلسهاي تكليف شعر ايران را مشخص كنند. در دهه 70 جريان به جهت خلق اثر ادبي سالم بود يعني خوزستان كانون فعال خود را داشت. تهران و شمال و... هم به همين ترتيب. همه در دهه 70 سهيم بودند اما جالب است كه در دهه 80 قبل از اينكه ما با مولفههاي ادبي روبرو شويم با آدمها روبرو شديم. اين اشتباه است كه شاعر خود را قبل از اثرش رسانهاي كند.
او تاكيد كرد: من در دهه 80 نسلي نميبينيم بلكه آدمهاي فعالي را ميبينيم كه فعاليتهايشان برجسته شد و بايد درباره شعرشان قضاوت كنيم. پس چرا بايد براي اين دهه، در حالی كه اتفاقي نيفتاده، عنوان بگذاريم. ولي در اين دهه كتاب خوب چاپ شده و شعرهاي خوبي داشتهايم. اما اينها ما را ملزم نميكند كه بگوييم شعر دهه 80 یا بگوييم كتاب يا شعري خوب هستند. مگر من تاريخنگار دربار شعرم كه بگويم هر 10 سال چه اتفاقي افتاده! شعر اين گونه نيست به همين دليل است كه اسم یکی از كتابهایم را دهه 75 تا 85 گذاشتهام. اين كتاب پيامي دارد.
وي يادآور شد: در اين فضای غيرگفتمانی آقاي حافظ موسوي چيزهايي ميگويد كه هيچ مسؤوليتي براي او ندارد. آقاي شمس لنگرودي در مطبوعات هم به اين صورت. اين موضوع ايرادي به آنها نيست. ايراد بر فضاي غيرگفتماني است. حال اگر من از اين فضاي غيرگفتماني استفاده كنم و فقط خودم حرف بزنم زير سوال نميروم چون كسي نيست. اين جا است كه من به آن آدم مشكوك ميشوم كه در فضاي غيرگفتماني حرف خود را زده است پس بعدها بايد مسؤوليت آن را بپذيرد. من عدم مسؤوليتپذيري را در ديالوگ شاعران مطرح كشور نميبينيم وقتي آقاي حافظ موسوي بحث اوبژكتيو نيما را مطرح ميكند صورت مساله آن را خيلي غلط مطرح ميكند. ما با اين فهم از اوبژكتيو از 50 سال پيش كه نيما مطرح ميكند فاصله داريم و الزامي وجود ندارد كه در چارچوب تعاريف 50 سال پيش اين مفاهيم، تكليف امسال را مشخص كنيم.
فضاي امروز شعر غيرگفتماني است
او اظهار كرد: مرزهای عينيت و ذهنيت در انسان امروز از بين رفته است كه هر كسي حرفي داشته باشد ميتواند آن را مطرح كند. بحث اين است كه فضاي امروز شعر غيرگفتماني است؛ هر 2 طرف بايد به يك اندازه انگيزه گفتوگو را داشته باشند. ما در حال حاضر كه يك طرف قضيه هستيم انگيزه گفتوگو را نداريم. در فضاي اين چنيني آن كسي كه ميخواهد حرف بزند و طرف مقابل او حضور ندارد از اين ميدان خالي چه استفادهاي ميبرد؟ من استفادهاي نميبينيم. من سوء استفاده را ميبينيم. من اگر فكر كنم كه اين بحث طرف بحث ندارد خودم بايد نقش طرف بحثم را بازي كنم. اينها چيزهاي باريكتر از مويي هستند كه من آنها را ميبينم؛ هر كسي روانشناسي اجتماعي خود را تا اين حد نزديك نميكند.
او توضیح داد: اين اتفاق از جانب كساني ميافتد كه خودشان بايد جلوي آن را بگيرند. افرادي كه خودشان را خوب نميشناسند مرددند كه آيا ما شاعر خوبي هستيم يا خير؟ و دنبال اين هستند كه ديگران اين حرفها را به آنها بگويند و يا خودشان بگويند؟ اجازه نميدهند اين جريان طبيعي شكل بگيرد. بنابراين امروز شاعر حرفهاي گول رعب رسانهاي را نميخورد. شاعر واقعي را ميتوان فقط با شعر ترساند و به عنوان طرف گفتوگو گرفت. يقيناً فضا اين گونه نميماند. فضا به سمت فضاي گفتماني ميرود اما عدهاي، در فضايي كه بنا به هر دليلي طرفهاي بحث خود را ندارد، خيلي بد امتحان پس دادند و جمله مسعود احمدي را بايد گفت كه «اينها نمايندگان واقعي شعر ما نيستند».
كوروش كرمپور متولد 11 تير 1355 در آبادان و ساكن تهران است. او دبیر آموزش و پرورش و صاحب امتياز و مدير مسؤول هفتهنامه يادگاري استان خوزستان ميباشد.
وی كارشناسي زبان و ادبيات فارسي را در دانشگاه شهيد چمران اهواز خواند و اكنون در دانشگاه آزاد كرج در مقطع كارشناسي ارشد در حال تحصيل است.
این شاعر در سال 80 دفتر شعر "ولد زن" را با اين مطلع كه «هيچ كس نميتواند ثابت كند كه تو ولد زن هستي زيرا ولد زن هستي» با همكاري نشر لاجورد منتشر كرد. او در سال 83 کتاب "صادره از آبادان" را با همكاري نشر نگیما به صورت تركيب شعر و عكس يا همان فتوشعر چاپ كرد.
كرمپور قايل به هيچ گونه دههبندي در شعر نيست همانگونه كه كتابي با عنوان "دهه 75 تا 85" كه حاصل مصاحبهها و آثار او در اين سالها است را آماده چاپ دارد.
وی همچنين مجموعه شعرهاي كوتاه اساماسی را آماده چاپ دارد كه از اساماس شروع شده و به شعر تبديل شدهاند. اين كتاب كه 40 قطعه شعري دارد "پروانهاي كه دور گردنش بود" نام دارد. اينها شعرهاي عاشقانه كرمپور میباشند و براي اولين بار منتشر ميشوند.
وي قرار است براي اولين بار دفتر شعر "بيماري" و دفتر شعر "ذكر" ر ا به چاپ برساند. "ذكر" كه حالت ورد دارد داستان انساني است كه همه درباره او حرف ميزنند اما نميدانند كه او كيست. ذكرهاي اين كتاب درباره آن انسان است.
او در نظر دارد كتاب "صادره از آبادان" را در قالب سي دي منتشر و آن را به همراه "ولد زن" تجديد چاپ كند. اين شاعر دفتر "ترانههاي بعد از ظهر" كه تا سال 76 سروده بود را نيز آماده چاپ دارد. اين دفتر ترانهها و شعرهاي عاميانه او را دربردارد.
كرمپور كه تا چندي پيش نشريه اختصاصي ادبي "ديگران" را منتشر ميكرد، در صدد نشر مجدد آن است. اين شاعر آباداني معتقد است لهجه آباداني اختلاف آوايی كمتري دارد به همین دلیل به راحتی ارتباط رسانهای را برقرار میکند. او از تجربه شاعران شهرکرد و آمل و یزد پس از کتاب "صادره از آبادان" یاد میکند.
وي بر آن است تا تابستان 90 پرونده كاري 15 ساله خود را ببندد و به جامعه شناسي شعر مدني ايران كه موضوع پايان نامه ارشد او است، بپردازد.
كوروش كرمپور در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان گفت: ايسنا با فضادادن به چهرههاي جديد صادقانه عمل كرد. من خيلي از شاعران جديد را از طريق ايسنا شناختهام ولي اين كافي نيست. در دوران ما همه چيز دست به دست هم ميداد؛ آن زمان فضاي مجازي به اين صورت نبود و شاعران همديگر را در فضاي كاغذ ميشناختند.
گردانندگان صفحات ادبی عقبه موجهی ندارند
وي ادامه داد: ولي امروزه فضاي كاغذ و مطبوعات واقعاً در استان ضعيف است و ديگر رسانهها بايد جالي خالي اين را پر كنند. به نظر من كاري كه ايسنا انجام داد باعث شد تا بهانه از شاعران گرفته شود و ادعاي نبود رسانه را نكنند. ما در واقع صفحه ادبي جريانسازي نداريم و صفحات ادبي دست آدمهاي موجهي نيستند كه عقبهاي داشته باشند و شاعران نسل جديد از اين مساله كه شعرشان در صفحهاي چاپ شود كه فلان فرد سرشناس آن را اداره ميكند بیبهرهاند.
او اظهار كرد: ما در هر دهه و زمانهاي عنصرهاي غالبي داريم. این دوره، دوره انرژي هستهاي است ولي دوره ما دوره انرژي شعر و ادبيات بود. شاخصه فضاي غالب اجتماعي در دوره ما مباحث فكري و فرهنگي بود. سينما در این دوره غالبتر شده است. در حال حاضر شعر عنصر غالب نيست به همين دليل ما نبايد فقط ارشاد را زير سوال ببريم چرا كه اين فضاي غالب است. در اين فضاي غالب باز عناصري كه لازم و ملزوم جريانسازي ادبي هستند نيستند؛ كه اولين اين عناصر مطبوعات است. به عنوان مثال در صفحه باغ باران حبيبالله بهرامي در سالهاي 74 و 75 كه خيلي ساده بود، فضايي به وجود آمده بود که باعث شد ما همديگر را در آن صفحه پيدا كنيم.
جشنواره بايد جاي خالي كاغذ را پر كند
این شاعر خاطرنشان كرد: نبود چنين فضايي در دوران امروزي باعث ميشود تا همه شاعران معطوف به جشنواره شوند؛ وقتي شاعران معطوف به جشنواره ميشوند پس جشنواره بايد بتواند جوابگوي تمام وجوه فعاليت ادبي باشد و جاي خالي كاغذ و مباحث ادبي را پر كند.
وي توضیح داد: جشنوارههايي از جنس جشنواره شعر خوزستان از بوم شروع ميشوند و به فرابوم ميرسند و يكي از ملاك و معيارهاي رشد جشنواره همين مساله است. شاعر تنها آدمي است كه نيازي به پول خرجكردن ندارد بلكه برنامهريزي میخواهد. شعرهايي كه به اين جشنواره رسيدهاند واقعاً ارزش بررسي دارند. حتی آن دسته از شعرهايي كه رتبهاي كسب نكردهاند بايد مورد بحث قرار بگيرند و حيف است كه كنار گذاشته شوند. ولي اين كار هم انجام نميشود. اما واقعاً بهمن ساكي، علی شكرريز و علي ياري زحمت ميكشند. من هم پاي اين جشنواره هستم و تحت هر شرايطي در نهايت مهر تاييد را به وجود آن ميزنم اما انتقاد خود را هم دارم.
به شعر نسل جديد اميدوارم
او يادآور شد: پتانسيل و مايهاي كه در شعر خوزستان هست در هر دورههاي اين امكان را به بانيان امر ميدهد كه جشنواره را خيلي جديتر برگزار كنند. ما در اين جشنواره شعرهاي خيلي خوبي از شاعران نسل جديد ديدهايم، رقابتها خيلي شديد بود و واقعاً به شعر نسل جديد اميدوارم. ادبيات و شعر خوزستان را به يك چيز ميشناسند و آن داشتن جوهره شعري است. شاعران شمالي، كردستاني، خطههاي غرب و شرق در شعرشان تكينك و تخيل دارند و مباحث روز را ميدانند اما اگر اينها را از شعرشان بگيريم چيزي در آن شعر باقي نميماند. اما اگر اين مولفهها را از شعر خوزستان بگيريم باز هم روح شعري در شعرشان وجود دارد و عقبه اين امر میتواند به جريان موج ناب برميگردد.
مسؤولان فرهنگی شعر را جدی بگیرند
وی، با بيان اين كه شاعران خوزستان جوهره شعري قوي دارند، تصريح كرد: شاعران خوزستان جان شاعرانه بالايي دارند. كما اين كه اين جوهره در شعر شاعران جديد هم وجود دارد. ما در اين جشنواره شاعران خيلي خوبي را ديديم اما جشنواره نميتواند به تنهايي بستر خوبي براي اين شعرها باشد. بايد اتمسفر و فضاي كلان رسانهاي اين موضوع را كاملاً جدي بگيرد كه شعر يكي از مهمترين عنصرهاي فرهنگي خوزستان است. يعني ما در حوزه فرهنگ، خوزستان را به داستاننويسان، سينماگران و شاعران ميشناسيم. سينما كه كار خود را كرده، داستان هم با افرادي مثل احمد محمود راه خود را طي کرده، اما بايد توجه كرد كه به شاعر بزرگي مثل هرمز عليپور در خوزستان كه اين قدر پتانسيل دارد باید به گونهای دیگر نگاه کرد. چرا فقط ايسنا بايد اين بار را به دوش بكشد؛ آن هم در بخش خبري.
كرمپور تاكيد كرد: چرا ارشاد نبايد تعاملي با صدا و سيما داشته باشد و اين برنام را فقط ساليانه برگزار كند. بايد شعر جدي خوزستان از طرف مسؤولان فرهنگي جدي گرفته شود و محدود به چند خبر در ايسنا و يك جشنواره ساليانه نشود. ولي جشنواره شعر خوزستان با تمام اين انتقادها تنها شعله اميد شاعران نسل جديد است و يقيناً شاعران نسل جديد انتظار دارند كه نسل قبلتر از خود را بشناسند. آنها دوست دارند خود را ادامه يك نسل بدانند و عقبه خود را بشناسند.
من همه را زیر سؤال میبرم و حق را به شاعر جوان میدهم
او، در ادامه، اظهار داشت: ما در شعرهاي رسيده به ششمين جشنواره شعر خوزستان ردپاي شعر خود را ديديم. مثلاً من ردپايي از شعر رضا بختيارياصل، هرمز عليپور و شعر خودم را ديدم. اين نشان ميدهد كه جريان شعر در خوزستان خيلي خوب و طبيعي، بدون هيچگونه سازماندهي ارگاني از طرف هر نهادي، كار خود را ميكند. شاعران نسل جديد كار خود را خوب انجام ميدهند؛ اما این ما هستیم که كارمان را بد انجام ميدهيم. من نسل قبلتر از اينها به دليل عدم حضورم و به دليل بيانگيزگي خود به انگيزه نسل جوان لطمه زدم. همينطور ارگاني كه قرار بود برنامهريزي بهتري داشته باشد. من همه را زير سؤال ميبرم اما حق را به شاعران جواني ميدهم كه واقعاً خوب كار ميكنند.
وی یادآور شد: شاعر هميشه از حقيقت حرف ميزند. من با تشبيه و استعاره به شعر فكر نميكنم. همانطور كه فرد با يك استدلال منطقي به حقيقتي ميرسد، شعر از راه ديگري با پيچوتابهايي گفته ميشود. شعر دروغ نيست بلکه شكل ديگري از حقيقت است. شعر امروز نیز اصلاً دنبال اين نيست كه حرفي را پيچيده بزند اما همان حرف ساده را کشافانه ميزند.
در شعرهای جشنواره ادا نبود
او، با بيان اين كه داوري براساس كدها صورت گرفت و اسم شاعران از شعرها حذف شده است، بيان كرد: چند شعر از اين شعرها از اين كه در جشنوارههاي بزرگ كشوري مقام كسب كنند هيچ چيزي كم ندارد. من اين را با اشراف بر شعر تمام ايران ميگويم. در اين شعرها ادا وجود نداشت؛ من شاعر ديدهام و اين براي من خيلي مهم است. تكنيك و سواد و مواردي از اين دست به مرور شكل ميگيرد مهم اين است كه شاعر جانمايه اصلي را داشته باشد كه اين را شاعران جوان ما دارند.
اين شاعر اظهار كرد: شايد شاعران جوان ما اين امكانات را نداشته باشند تا به صورت خودجوش فضاي مطبوعاتي براي خود ايجاد كنند اما در واقع نميدانم كه چرا تاكنون چنين كاري انجام نشده است. نشر و كار مطبوعاتي به صورت خودجوش فقط مربوط به توانايي و سواد مطبوعاتي نيست بلكه امكانات مادي نيز در آن مطرح است. شايد شاعران جوان شعر را داشته باشند اما آن ملزومات را نداشته باشند البته در هر حال اين وظيفه شاعر نيست. وظيفه شاعر شعر گفتن است. ناگفته نماند كه حبيبالله بهرامي و اميد حلالي در دوره خود وظيفه خود را انجام دادهاند، آنها در مقطعي امكاني داشتند و از اين امكان استفاده كردند. قرار نيست اين افراد و افراد ديگري مثل من بار سه نسل بعد را به دوش بكشيم. اتفاقاً بايد از آنها تشكر كنيم كه كار خود را در آن دوران انجام دادهاند.
وي، با بيان اين كه ما در مطبوعات كمبود افراد داريم، گفت: ما نيازمند افرادي هستيم كه اين دغدغه را براي نسل جديد داشته باشند. من كورش كرمپور 15 سال پيش نيستم و نگاهم به سمت و سوي ديگري رفته است. ما نياز به شاعر جواني داريم كه با امكاناتي كه در اختيار ميگيرد وارد فضاي مطبوعات شود و صفحات ادبي را فعال كند. ما اين انگيزه را نميبينيم. شاعران نسل جديد فقط دغدغه شعرگفتن را دارند. آنها دغدغههاي ما را ندارند اين نسل شاخصههاي ما را ندارد و همين دغدغه کنونی آنها كافي است.
بايد شكل و شمايل بهتري به آن چه كه هست بدهيم
او بیان کرد: در حال حاضر همه جريانها به اداره ارشاد و جشنواره ختم ميشود. ما به جاي اين كه به سمت بحثهاي فردي برويم معتقديم كه بايد شكل و شمايل بهتري به آنچه كه هست بدهيم. الان نشريه نيست كه نيست، آنچه كه وجود دارد را چه بايد كرد. ما بايد با بحثها و صحبتهاي خودمان به ارشاد كمك بكنيم تا ارشاد بداند كه چه چيز ارزشمندي دارد.
وی، در اين خصوص، ادامه داد: ارشاد بايد از ما و افرادي كه دغدغه دارند بخواهد كه با نگاهمان به آنها كمك كنيم و از ما نظر بخواهد. چه بسا در نتيجه همين نظر خواهيها يك بولتن شعر شكل بگيرد. مثلاً انجمن شعر اهواز كه در سالهاي اول جشنواره خيلي مهم بود، بولتن شعر داشت و بايد از محمود نايل و بهمن ساكي و ديگر دوستاني كه آن سالها فعال بودهاند تشكر كرد. اما باز هم فضاي كلان ما همين است. نبايد از شاعران نسل جديد انتظار داشته باشيم كه همان كارهايي را انجام بدهد كه ما كردهايم.
ارشاد متولی شعر خوزستان نیست
داور بخش آزاد ششمين جشنواره شعر خوزستان تصريح كرد: در نبود تمام فضاها بايد از ارشاد انتظار داشت. ارشاد متولي شعر خوزستان نيست اما مدعي اين امر شده است. اگر قرار باشد شاعران به صورت خودجوش فعاليتي داشته باشند بايد تاكنون اقدامي ميكردند. وقتي شاعر ما كار خودجوشي انجام نداده به اين معني است كه نميتواند. من و همدورانم خودجوش نشريه منتشر ميكرديم و براي تهران و جاهای دیگر ارسال ميكرديم اما شاعر امروز اين كارها را نميكند. اين شاعران در هر حال شعر خوب دارند پس باید آن چه را كه هست، يعني جشنواره، پرورش داد. اين جشنواره در دورههاي قبلی خود در شاخص كردن چهرههاي شعر نسل بعد از ما مثل فرزاد آبادي، مسعود ضرغامیان، سروشراد و سيدحسن موسوي و... خيلي مهم واقع شد.
وي، با بيان اين كه اگر اين جشنواره خوب برگزار شود، خوب است، توضيح داد: در اين صورت است كه جشنواره تاثيرگذار ميشود و من حرفي از مطبوعات نخواهم زد. پس اگر اين جشنوارهاي كه خوب بود درست شود اين جاهاي خالي پر ميشوند و ما از شاعري كه تنها ناگزيرياش در جهان شعر است انتظار چاپ نشريه را نخواهيم داشت. اين جشنواره چون مثمرثمر بود ميتواند اين نقش را باز هم ايفا كند و در اين صورت از صدا و سيما انتظاری نخواهيم داشت تا با شاعران مصاحبه كند؛ فضاي غالب را هم نميخواهيم همين كه آقاي فرزاد آبادي که از طريق جشنواره شعر تثبيت شده، شعر خود را ميگفت و شناخته شده بود اما وقتي شعرش مهر تاييد جشنواره را دریافت کرد، تثبيت شد. وگرنه شاعران ما چه جشنواره باشد و چه نباشد كتاب خود را چاپ ميكنند. در دنياي مجازی هم هركسي شعر خود را عرضه ميكند و محدوديتهایی برای کار شاعران وجود ندارند.
جشنواره شعر خوزستان را به وضعيت نقش آفريني برگردانيم
او ادامه داد: حيف است اين جشنواره نقش تاثيرگذار خود را از دست بدهد. ما بيش از آن كه به نشريه فكر كنیم، بيش از آن كه به اين فكر كنیم كه ايسنا چيزي بيش از توانش انجام دهد بايد همين جشنواره را آسيبشناسي كنيم و سعي كنیم كه آن را به وضعيت نقش آفريني برگردانيم. مثلاً در شعرهاي اين جشنواره شعر افرادي را ديديم كه نه تنها بايد جايزه بگيرند بلكه بايد به آنها پرداخت. اين افراد با شعرشان چهره ميشوند و ما هم براي همين در اين موقعيتها قرار داريم. زماني كه كتابهاي اين شاعران چاپ شود و شعرشان خوانده شود اين جشنواره هم مهم ميشود.
طرح "رقابت پژوهشی" به جشنوارهها پیشنهاد میشود
او اظهار كرد: جشنواره شعر خوزستان پايان بقيه جشنوارهها ميباشد و چون بودجه نيست اين جشنواره هم يك روزه برگزار ميشود. خوزستان در كنار خرما و رطب، سينما و شعر و داستان را به عنوان عناصر برجسته دارد هركدام از اينها به حق خود رسيده اما رطب خوزستان را بيشتر از هرمز عليپور ميشناسند. هرمز عليپور يك گنجينه است همينطور كه من و رضا بختياري اصل و دیگران هر کسی در حد خود سرمايهاي است. افراد و شاعران بوشهر به پشتوانه منوچهر آتشي برنامه حرفهاي از طریق شبکه ماهوارهای براي شعر دارد و با شاعران مصاحبه ميكنند. حال اگر همين رسانه به دست ما شاعران باشد چه ميكنيم. آنها فقط آتشي را دارند اما خوزستان در دهه 70 استاني بود كه به اندازه تهران شاعر شاخص داشت.
وی، در پاسخ به اين سوال كه چرا جشنوارههاي ما موضوعي را به تحقيقات ادبي اختصاص نميدهند، گفت: اين اتفاقي است كه بايد در جشنواره استان رخ دهد. بايد در كنار كساني كه به شعرشان جايزه ميدهند رقابت پژوهشي ايجاد كنند و موضوعات ادبي مطرح شوند. اين پيشنهاد ايسنا است و چه بهتر كه از همين طريق مطرح شود. چرا با وجود گويشهاي خوبي كه در خوزستان وجود دارند و با وجود شعر گويشي چرا اين جشنوارهها موضوعی و تحقیقاتی برگزار نميشود؟ اگر اين جشنواره از مناظري كه ما ميبينيم نگاه شود خيلي خوب ميشود.
او ادامه داد: بخش مهمي از شعر دهه 70 با نقش آفريني خوزستانيها همراه بود. در آن دهه بنده، بهزاد خواجات، هرمز عليپور، امید حلالی و رضا بختیاریاصل به خوبي ظاهر شديم اما شاعران دیگر استانها رسانهاي دارند كه ما نداريم. شعر يكي از هويتهاي خوزستان است. بايد اعتماد شاعران شاخص جلب شود و حتي در بودجهبنديهاي استان هم شعر بايد براي شخص استاندار مهم باشد آن هم به عنوان يك مولفه براي سرمايهگذاري فرهنگي. بايد در حوزه فرهنگ براي شعر خوزستان بودجه دريافت كنيم.
شعر خوزستان باید مثل نفت دیده شود
کرمپور، با بيان اين مطلب كه شعر خوزستان با شعر ديگر مناطق فرق دارد يادآور شد: شعر خوزستان نيازمند بودجه است چون شاعر دارد. اين بستر برای رشد شاعر خوزستان وجود دارد چرا مسؤولان استان اين مساله را جدي نميگيرند؟ منظور اين نيست كه مسؤولان فقط شعر بشنوند بلكه بايد دقيقاً شعر را مثل نفت بينند. شعر قابليت سرمايهگذاري دارد و بايد بودجه فرهنگي دريافت كند؛ چون اين شعر در فرهنگ كشور جريانساز است. شعر سيدعلي صالحي وارد ناخودآگاه ملت ميشود و بخشي از لحظههاي مردم اين سرزمين را تشكيل ميدهد. آيا اين چيز كمي است؟
او خاطرنشان كرد: شعر خوزستان بايد جدي گرفته شود. شاعر جان وجود خود را به كلمه تقديم كرده ولي فضايي براي او نيست. خوزستان نياز به متعادل كردن دارد. اين تعادل ميان قابليتهاي خوزستان از بين رفته چرا نبايد همينطور كه براي رفتن به كنسرت بليت تهيه كرد اين كار را براي شبهاي شعر برگزار نكرد. اگر ما در اهواز برنامه شعرخواني شاعران بزرگ را با فروش بليت برپا كنيم آن كه بايد بيايد و شركت كند حتماً ميآيد. مفهوم شعر را بايد دقيقاً پيدا كنيم. ما بايد معادلسازي كنيم؛ شب شعر برگزار كنيم و تبليغ رسانهاي خوبي داشته باشيم. اين به معناي سرمايهگذاري است.
اين شاعر، با اين باور كه شعر خوب شعري نيست كه لزوماً بحث مميزي را داشته باشد، بيان كرد: دردي كه شاعر دارد درد انتخابي نيست. شعر واكنشي به جامعه اطراف است پس واكنش انتخابي نيست و وقتي قرار است برنامهاي را مديريت و سازماندهي كنيم بايد موانع رسيدن به هدف آن را هم شناسايي كنيم. ما شعرهاي خيلي خوبي داريم که نيازي به بحث مميزي ندارند و ميتوانيم اين پروژه را با آنها به پيش ببريم. من به عنوان شاعري كه محيط را انتخاب و الزامات آن را پذيرفتهام مسير خود را ميروم چرا که با وجود تمام موانع، راههايي براي رسيدن به هدف وجود دارند.
هیچ چیز مانع شعر گفتن من نمیشود
وی، با اشاره به اين شعر شاملو: «چراغ من در اين خانه ميسوزد» گفت: شاملو 20 سال در انزوا زندگي كرد ولي در وطن خود ماند. اين شاعر واقعيت جامعه خود را پذيرفت ولي در آن فضا شعر خود را نوشت. اما اگر من شاعر بگويم كه به دليل اين فضا شعر نميگويم؛ اين بهانه است. من شعرم را ميگويم و چيزي مانع من نميشود.
او خاطرنشان کرد: هر كار خوبي زمانه خود را دارد و زمانه خود را رقم ميزند و هر زماني هم كم منتشر شود آن زمان زمانه آن كار است مگر اينكه شعری تاریخ مصرف داشته باشد و ضعیف باشد. "دختران دشت" شاملو شعری است که در هر دورهای برای هر جامعهای جوابگو است.
باید از فضای ادبی موجود کمال استفاده را کرد
او گفت: در فضاي موجود اينترنت امكان سرودن هر شعري وجود دارد و ما بايد به گفته آن دسته از شاعراني كه ادعاي نبود آزادي بيان ميكنند شك داشته باشيم. اينها بهانه تراشي است. در دنياي امروز با وجود جمعيت جوان كلمه عامه از بين رفته است. امروزه در ميان جمعيت جوانان كمتر كسي است كه با دنياي اينترنت آشنايي نداشته باشد. خيلي از شاعران نسل جديد همديگر را در فضاي وب شناختند. پس يك شاعر نميتواند ادعا بكند كه به دليل نبود امكانات، شعر خود را منتشر نميكند. هنر شاعر اين است كه در سختي كار كند ولی من شاعر، با وجود تمام سختيها در شرايط كنوني از جشنواره شعر خوزستان برای آشنایی با نسل جدید استفاده ميكنم. تفكر من در موقعيت فعلي مخالفان زيادي دارد اما من با همين فكر معتقدم كه مسير خود را طبيعي طي ميكنم.
كرمپور افزود: ما شايد ندانيم كه دست اندركاران همايش چه زحمتهايي براي اين همايش كشيدهاند اما در كل جريان اصلي شعر به خود شاعر بر ميگردد. شاعر خوزستان ميتواند اگركه بخواهد. عوامل زيادي براي مداوم بودن اين جريان نقش دارند. ما انتظار داريم كه جشنواره به جهت سيستماتيك، خود را خوب نشان دهد اما نميتوانيم از شاعر انتظار داشته باشيم كه خود را از لحاظ سيستماتيك خوب نشان دهد.
ای کاش شعر بوی نفت میداد
او، در خصوص نبود تبليغات عمومي در زمينه حضور در جشنواره، گفت: اين مساله به جدي نگرفتن جشنواره برميگردد. براي جدي گرفتن آن بايد تبليغ كرد. تبليغ 50 درصد هر حقيقتي است و حتي حقيقت هر كالايي است. متاسفانه يك درصد هم براي شعر تبليغ نميشود و در حالي كه شعر صد در صد كالاي نابي است اما جدي گرفته نميشود. اي كاش شعر بوي نفت را ميداد؛ اي كاش شعر چاه داشت.
وي، با بيان اين كه قايل به ارزشگذاري جغرافيايي شعر نيست، يادآور شد: جغرافيا شعري را به وجود ميآورد كه آن شعر برتر از شعر جاي ديگر ميشود. بر اساس پيشينه شعرها و مقايسه شعر خوزستان با 30 سال شعر ديگر استانها به اين نتيجه ميرسيم كه شعر خوزستان پرونده سنگيني دارد و طبيعي است كه جنس دغدغه شاعر خوزستانی با شاعران ديگر متفاوت باشد. مثلاً در حوزه دفاع مقدس كلمات دفاع مقدس، ادبيات دفاع مقدس، ادبيات ضدجنگ و ادبيات جنگ مطرح است اما من در اين ادبيات متوجه يك جنس ژانر شعري به نام ژانر جنگ زدگي شدهام؛ اين ژانر نگاه خاصي دارد؛ من مدعی این ژانر هستم.
ما در شعر دفاع مقدس هم معترضایم و هم مطالبهگر
او ادامه داد: در ادبيات دفاع مقدس اعتراض و مطالبهاي ديده نميشود، بلكه يك نوستالژي را ميبينيم؛ آن هم نوستالژي خط مقدم. ژانر جنگ زدگي معترض است اما اين اعتراض به نظام سياسي نيست بلكه اعتراض به خود جنگ است. ضدجنگ نیز معترض است که ما در وضعيت شعرهاي ضدجنگ هستيم چون شعر ضدجنگ يعني نفي دفاع. ما اعتراض ميكنيم اما در اعتراض نميمانيم بلكه به سمت مطالبه ميرويم. ما معترض چيزي هستيم كه ميتوانيم آن را مطالبه كنيم. شعر ضدجنگ شعر معترض است و منافع آن در اعتراضي است كه دارد. ما هم معترضيم و هم مطالبهگر. این در حالی است که ضدجنگ فقط معترض است. مطالبات ادبيات جنگزدگي جغرافيايي است و بحثهاي كلان را ندارد.
وي تاكيد كرد: شعر خوزستان در زمينه جنگ متفاوت است. يعني شعري كه با مضمون جنگ در خوزستان و در طول اين سالها سروده شده است. این شعر فقط با يك جا اشتراك دارد و آن شعر شاعران كردستان است چون آنها نيز جنگزدگي را با جان شعري ديگري تجربه كردهاند. ژانري در ادبيات خوزستان وجود دارد كه فقط متعلق به خوزستان است چرا اينها در كتاب نفيسي چاپ نشوند و به كاروانهاي راهياننور داده نشوند. اينها ايده هستند؛ ايدههايی كه من به عنوان يك كارشناس مطرح ميكنم. من كارشناس و ايسنا به عنوان يك رسانه وظيفه فرهنگي خود را انجام داده و مسؤولان فرهنگي استان بايد اقدامات بعدي را انجام دهند. اگر كاري انجام نشود مشكل از جاي ديگري است.
بحث غالب جامعه امروز ما شعر نیست
وي خاطرنشان كرد: مشكل اينجاست كه بحث غالب امروز ادبيات و شعر نيست اما اين دليلي براي ساكت ماندن نيست. شعر امروز بيشتر اجتماعي است چون شاعر امروز انسان امروز است و انسان امروز روزمرهتر از انسان كلان ديروز است. شاعران دوران گذشته مشغلههاي ما را نداشتند. ذهن شاعر ديروز شرطی نبود اما ذهن ما شرطي است.
این شاعر توضیح داد: رهايش ذهن در شاعر كلاسيك با مفاهيم كلان راحتتر بود. سرودن شعر اجتماعي چيز بدي نيست اين ويژگي ما است. ويژگي ما اين است كه به جاي پرداختن به كائنات به محيط اطرافمان توجه ميكنيم. اين يك ايراد نيست؛ رابطه فرد با جامعه سرودن شعر اجتماعي را توجيه ميكند.
او، با اشاره به جمله فروغ كه ميگويد: «من به تنهايي معتقدم كه بعد از قدم زدن در خيابان باشد» بيان كرد: فردگرايي با جامعهگرايي اجتماعي در تضاد نيست. وقتي در جامعه توليد خبر زياد باشد و حوادث اجتماعي لحظههاي فردي ما را پر كردهاند يك تركيب فردگرايي و جمعگرايي شكل ميگيرد. شاعر از جامعه خود جدا نيست به ويژه از جامعهاي كه اتفاقات مهم زيادي دارد و سرنوشت فردي او را تحت تاثير قرار ميدهد. يكي از ويژگيهاي شعر نسل جديد اجتماعي بودن آن است اما شعر حافظ هم مختصات اجتماعي آن دوره را دارد و شعر حافظ در غزليات هم اجتماعي است. شعر اجتماعی حافظ به شكل امروزي نیست بلكه فضاي اجتماعي را دارد.
در جامعه مدنی نیازی به ژانر حماسه نیست
وي ادامه داد: ما به جايي ميرسيم كه نيازي به استعاره نداريم و اين نوع شعر مدني است. این موضوعی است که در پايان نامهام به آن پرداختهام. ما در شعر مدني نيازي به استعاره نداريم. ما با كسي كه به او اعتراض داريم حرف ميزنيم و شاملويي برخورد نميكنيم. جامعه مدني نياز به حماسه ندارد؛ حماسه نياز به قهرمان دارد اما جامعه مدني اين را نميخواهد. به اين دليل ژانرهاي كلاسيك در دنياي امروز شكل نميگيرد. امروز هر شهروندي زماني كه از حقوق خودآگاهي پيدا ميكند يك قهرمان است. به همين دليل در جامعه مدني ژانر حماسه شكل نميگيرد. شاعران امروز از منظر فرديت خود با مسايل اجتماعي روبرو ميشوند در حالي كه شاملو خود را نماينده توده مردم ميدانست و با مسايل روبرو ميشد. ما خود را نماينده توده مردم نميدانيم.
او اظهار داشت: ما ايرانيها در جامعه از 2 تيپ ضربه خوردهایم؛ به همان اندازه كه از ديكتاتورها ضربه خوردهايم از قهرمانان هم ضربه خوردهايم. شاملو مخالف خود را هيچ ميپندارد و براي ما غول ميشود ولي محمد مختاري به من ياد داد كه در اعتراضم طرف را به شنيدن وادارم. نيازي به بالا بردن صدا نيست بايد كاري كرد كه طرف مقابل بشنود. مختاري حرف مهمي زد كه منافع عدهاي به خطر افتاد. او در حال نابود كردن ريشه نشنيدن بود. ما با بتپرستيهايي كه كردهايم بلاهاي بدي به سر خودمان آوردهايم. به اعتقاد من روشي كه شاملو دارد در زماني مناسب است كه ما جايگزيني براي او نداريم. ما الان جايگزين داريم. آن زمان جامعه مدني نبود اما الان جامعه مدني دغدغه ما است. ما مواد فكري داريم كه ميتوانيم با استفاده از آنها درباره جامعه صحبت كنيم.
شعر خوزستان داراي چهره شده است
وي تصريح كرد: حرف كلي زدن و از نابودي ادبيات دم زدن خيانت به ادبيات و به شاعر جوان است. چرا نبايد كسي كه ادعاي نابودی ادبيات در كشور ميكند را به چالش كشاند؟ كسي كه بگويد خبري در شعر خوزستان نيست بر چه اساسي اين حرف را ميزند؟ من به دليل داوري كه در ششمين جشنواره شعر خوزستان داشتهام متوجه اين مطلب شدهام. علاوه بر اين شاعراني كه در جشنوارههاي قبلي مقام كسب كردهاند الان شناخته شدهاند. مگر قرار است هر سال يك نسل خلق شود؟ اي كاش در اين جشنواره به دليل فاصلهاي كه بين شاعران وجود دارد برگزيدگان رتبه بندي ميشدند. من با قاطعيت ميگويم كه شعر خوزستان داراي چهره شده است.
او اظهار داشت: دموكراسي اين نيست كه هر كس در حوزه ادبيات حرف بزند. دموكراسي امتياز دادن به حقوق همه نيست؛ به نظر من دموكراسي شاخص شدن اقليت است. يعني بايد به نفع اقليت باشد. به عبارتی راي اكثريت بايد به نفع اقليت باشد وقتي اقليت حقوق خود را داشته باشد ايفاي نقش ميكند. دموكراسي در ادبيات به اين معني است كه بدانيم صداي اصلي كدام است. ما معتقديم شعر خوزستان همچنان كار خود را ميكند و هر چند مثل 10 سال گذشته نيست ولي باز هم هست. اين مهم است.
درد در شعر خوزستان مشترك نيست
اين شاعر در ادامه گفت: من هميشه به ضرورت حرف ميزنم اما خيليها اين كار را نميكنند. افرادي در جامعه شعري وجود دارند كه هيچ جاي خالي را پر نكردهاند. اين همه شعر خوب در خوزستان گفته ميشود و گفته خواهد شد اما چيزي به اسم استراتژي كم داريم. اگر كارها به درستي انجام شود ميتوان با كمترين امكانات مثمرثمر شد. ايسنا و جشنواره شعر اين امكان هستند اما سيستم درستي بايد تعريف شود و همه حول يك محور مشترك باشند. چرا همه شعر را به يك صورت فرياد ميزنند اما صداي کسی به گوش كسي نميرسد؟ چون دردها مشترك نيست. اگر درد مشترك باشد نتيجه آن شعر شاملو ميشود كه ميگويد: «من درد مشتركم مرا فرياد كن» شاملو ميگويد «تو هم ميتواني درد مرا فرياد كني» چون درد او مشترك است. در شعر خوزستان درد مشترك نيست همه به دنبال منافع خود هستند و آن كه درد شعر دارد، راه را بلد نيست. اگر درد مشترك ما درست تشخيص داده شود فرياد هر كسي فرياد ديگري است.
كرمپور توضيح داد: در دهه 80 بيش از آنكه اتفاقي ادبي در حوزه شعر بيفتد، اتفاقات اجتماعي و سياسي بودند. وقتي كه سرعت حوادث بيشتر از سرعت خلق ادبي باشد شعر از جامعه عقب ميماند. يعني بر خلاف دوران انقلاب كه شعر، موسيقيدانها، فيلمسازان و داستاننويسان پا به پاي انقلاب پيش آمدند، در دهه 80 با يك سري شعرهای اجتماعي روبرو شديم كه سرعت حوادث از سرعت خلق اثر هنري بيشتر بود. به همين دليل آثاري كه ارايه شد شايد به جهت صداقت در واكنشهاي هنري و ادبي قابل ارزش باشند اما در حد و اندازههاي آثار قابل توجهي نبود كه بخواهيم بگوييم مولفههايي در شعر اين دهه شكل گرفته است.
دهه 80 بیش از آن که شاخصه ادبی داشته باشد چهره رسانهای داشت
وي در ادامه بيان كرد: من به عنوان يك شاعر دهه 80 را بيش از آن كه بخواهم از منظر ادبي نگاه كنم اولويت را به حوادث و سرعت حوادث ميدهم. وقتي از آن جا شروع كنم به اين نتيجه ميرسم كه آنچه كه به نام شعر در دهه 80 اتفاق افتاد در چنين فضايي بوده است اما اگر آن فضا را كنار بگذارم و بگويم كه چه شعري در دهه 80 وجود دارد بحث خنثايي خواهد بود. چون كه من به شخصه مسالهاي را نميبينيم. ما قرار نيست هر دهه حرف بزنيم چون دهه تمام شده است. نكته جالبي كه در دهه 80 اتفاق افتاد اين است كه قبل از سال 85 عدهاي درباره نيمه اول دهه 80 حرف زدند اين عجله چه علتي دارد؟ چرا عدهاي عجله دارند؟
وي در این زمینه بیان کرد: ما زماني درباره دهه 70 بحث كرديم كه به سالهاي 78 و 79 رسيده بوديم ولي به سال 85 نرسيده بوديم كه عدهاي بحث بررسي نيمه اول دهه 80 را راه انداختند اين غلط است. بايد حادثهاي اتفاق بيفتد تا دههاي مطرح شود. من به شخصه در اين دهه شعرهاي خوبي ديدم اما مولفه و شاخص نديدم. اين دهه چهرههاي رسانهاي داشته است يعني عدهاي رسانهاي بودند و از فضاي مجازی بهره بردند. در اين دهه تلاش براي مرجعيت ديده شد كه باز هم ممكن نيست كسي يك شبه مرجع شعر شود. اين استراتژي و سازماندهي همفكرها در دهه 80 بيشتر ديده شد.
در دهه 80 با آدمها روبهرو شديم تا مؤلفهها
او، با بيان اين كه عدهاي سازماندهي شده دنبال ايجاد موقعيت هستند، گفت: اشتباه آنها هم همين است كه در ادبيات ساختار و قدرت ادبيات معطوف به خود شعر و اثر ادبي است. معطوف به اين نيست كه گروهي در جلسهاي تكليف شعر ايران را مشخص كنند. در دهه 70 جريان به جهت خلق اثر ادبي سالم بود يعني خوزستان كانون فعال خود را داشت. تهران و شمال و... هم به همين ترتيب. همه در دهه 70 سهيم بودند اما جالب است كه در دهه 80 قبل از اينكه ما با مولفههاي ادبي روبرو شويم با آدمها روبرو شديم. اين اشتباه است كه شاعر خود را قبل از اثرش رسانهاي كند.
او تاكيد كرد: من در دهه 80 نسلي نميبينيم بلكه آدمهاي فعالي را ميبينيم كه فعاليتهايشان برجسته شد و بايد درباره شعرشان قضاوت كنيم. پس چرا بايد براي اين دهه، در حالی كه اتفاقي نيفتاده، عنوان بگذاريم. ولي در اين دهه كتاب خوب چاپ شده و شعرهاي خوبي داشتهايم. اما اينها ما را ملزم نميكند كه بگوييم شعر دهه 80 یا بگوييم كتاب يا شعري خوب هستند. مگر من تاريخنگار دربار شعرم كه بگويم هر 10 سال چه اتفاقي افتاده! شعر اين گونه نيست به همين دليل است كه اسم یکی از كتابهایم را دهه 75 تا 85 گذاشتهام. اين كتاب پيامي دارد.
وي يادآور شد: در اين فضای غيرگفتمانی آقاي حافظ موسوي چيزهايي ميگويد كه هيچ مسؤوليتي براي او ندارد. آقاي شمس لنگرودي در مطبوعات هم به اين صورت. اين موضوع ايرادي به آنها نيست. ايراد بر فضاي غيرگفتماني است. حال اگر من از اين فضاي غيرگفتماني استفاده كنم و فقط خودم حرف بزنم زير سوال نميروم چون كسي نيست. اين جا است كه من به آن آدم مشكوك ميشوم كه در فضاي غيرگفتماني حرف خود را زده است پس بعدها بايد مسؤوليت آن را بپذيرد. من عدم مسؤوليتپذيري را در ديالوگ شاعران مطرح كشور نميبينيم وقتي آقاي حافظ موسوي بحث اوبژكتيو نيما را مطرح ميكند صورت مساله آن را خيلي غلط مطرح ميكند. ما با اين فهم از اوبژكتيو از 50 سال پيش كه نيما مطرح ميكند فاصله داريم و الزامي وجود ندارد كه در چارچوب تعاريف 50 سال پيش اين مفاهيم، تكليف امسال را مشخص كنيم.
فضاي امروز شعر غيرگفتماني است
او اظهار كرد: مرزهای عينيت و ذهنيت در انسان امروز از بين رفته است كه هر كسي حرفي داشته باشد ميتواند آن را مطرح كند. بحث اين است كه فضاي امروز شعر غيرگفتماني است؛ هر 2 طرف بايد به يك اندازه انگيزه گفتوگو را داشته باشند. ما در حال حاضر كه يك طرف قضيه هستيم انگيزه گفتوگو را نداريم. در فضاي اين چنيني آن كسي كه ميخواهد حرف بزند و طرف مقابل او حضور ندارد از اين ميدان خالي چه استفادهاي ميبرد؟ من استفادهاي نميبينيم. من سوء استفاده را ميبينيم. من اگر فكر كنم كه اين بحث طرف بحث ندارد خودم بايد نقش طرف بحثم را بازي كنم. اينها چيزهاي باريكتر از مويي هستند كه من آنها را ميبينم؛ هر كسي روانشناسي اجتماعي خود را تا اين حد نزديك نميكند.
او توضیح داد: اين اتفاق از جانب كساني ميافتد كه خودشان بايد جلوي آن را بگيرند. افرادي كه خودشان را خوب نميشناسند مرددند كه آيا ما شاعر خوبي هستيم يا خير؟ و دنبال اين هستند كه ديگران اين حرفها را به آنها بگويند و يا خودشان بگويند؟ اجازه نميدهند اين جريان طبيعي شكل بگيرد. بنابراين امروز شاعر حرفهاي گول رعب رسانهاي را نميخورد. شاعر واقعي را ميتوان فقط با شعر ترساند و به عنوان طرف گفتوگو گرفت. يقيناً فضا اين گونه نميماند. فضا به سمت فضاي گفتماني ميرود اما عدهاي، در فضايي كه بنا به هر دليلي طرفهاي بحث خود را ندارد، خيلي بد امتحان پس دادند و جمله مسعود احمدي را بايد گفت كه «اينها نمايندگان واقعي شعر ما نيستند».
كوروش كرمپور متولد 11 تير 1355 در آبادان و ساكن تهران است. او دبیر آموزش و پرورش و صاحب امتياز و مدير مسؤول هفتهنامه يادگاري استان خوزستان ميباشد.
وی كارشناسي زبان و ادبيات فارسي را در دانشگاه شهيد چمران اهواز خواند و اكنون در دانشگاه آزاد كرج در مقطع كارشناسي ارشد در حال تحصيل است.
این شاعر در سال 80 دفتر شعر "ولد زن" را با اين مطلع كه «هيچ كس نميتواند ثابت كند كه تو ولد زن هستي زيرا ولد زن هستي» با همكاري نشر لاجورد منتشر كرد. او در سال 83 کتاب "صادره از آبادان" را با همكاري نشر نگیما به صورت تركيب شعر و عكس يا همان فتوشعر چاپ كرد.
كرمپور قايل به هيچ گونه دههبندي در شعر نيست همانگونه كه كتابي با عنوان "دهه 75 تا 85" كه حاصل مصاحبهها و آثار او در اين سالها است را آماده چاپ دارد.
وی همچنين مجموعه شعرهاي كوتاه اساماسی را آماده چاپ دارد كه از اساماس شروع شده و به شعر تبديل شدهاند. اين كتاب كه 40 قطعه شعري دارد "پروانهاي كه دور گردنش بود" نام دارد. اينها شعرهاي عاشقانه كرمپور میباشند و براي اولين بار منتشر ميشوند.
وي قرار است براي اولين بار دفتر شعر "بيماري" و دفتر شعر "ذكر" ر ا به چاپ برساند. "ذكر" كه حالت ورد دارد داستان انساني است كه همه درباره او حرف ميزنند اما نميدانند كه او كيست. ذكرهاي اين كتاب درباره آن انسان است.
او در نظر دارد كتاب "صادره از آبادان" را در قالب سي دي منتشر و آن را به همراه "ولد زن" تجديد چاپ كند. اين شاعر دفتر "ترانههاي بعد از ظهر" كه تا سال 76 سروده بود را نيز آماده چاپ دارد. اين دفتر ترانهها و شعرهاي عاميانه او را دربردارد.
كرمپور كه تا چندي پيش نشريه اختصاصي ادبي "ديگران" را منتشر ميكرد، در صدد نشر مجدد آن است. اين شاعر آباداني معتقد است لهجه آباداني اختلاف آوايی كمتري دارد به همین دلیل به راحتی ارتباط رسانهای را برقرار میکند. او از تجربه شاعران شهرکرد و آمل و یزد پس از کتاب "صادره از آبادان" یاد میکند.
وي بر آن است تا تابستان 90 پرونده كاري 15 ساله خود را ببندد و به جامعه شناسي شعر مدني ايران كه موضوع پايان نامه ارشد او است، بپردازد.
داور بخش آزاد ششمين همايش شعر خوزستان گفت: اگر همايش شعر خوزستان افت پيدا كند تكليف نسل جديد شعر خوزستان مشخص ميشود و اين نسل نميتواند خود را در فضايي غالب مطرح كند.
كوروش كرمپور در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان بيان كرد: يكي از دلايلي كه من داوري اين همايش را پذيرفتهام اين است كه فضا در دوران ما بازتر بود اما نسل جديد در دوران امروز در بنبستي قرار گرفته است به همين دليل يكي از دلايل حضور من اين است كه شايد اسم كورش كرمپور اميدي به نسل جديدي كه ميخواهد در اين همايش حضور پيدا كند بدهد و تاثيري داشته باشد.
او ادامه داد: درباره چيزي كه بود و نبود آن يكي است تاخير و عدم تاخير در برگزاري فرقي نميكند. ما در فضايي قرار داريم كه بود و نبود برنامههايي هم چون همايش شعر يكي است و يكي از مشكلات همايش شعر خوزستان اين است كه نتوانسته خود را توسعه بدهد. اين قضيه ايراد محسوب ميشود به اين دليل كه قرار نيست هر سال شاعر جديدي خلق شود. نسل و شاعر سال به سال به وجود نميآيد بلكه اين چرخه رقابت به چند شاعري كه در حال فعاليت هستند محدود ميشود.
وي تاكيد كرد: نياز بود تا اين همايش را در طول اين چند سال توسعه ميدادند و تكثر و تنوعي شكل ميگرفت. اين به نفع شعر خوزستان است تا حوزه رقابت از چرخش ميان آدمهاي تكراري خارج ميشد و حوزه گستردهتري را فرا ميگرفت. اداره كل ارشاد اسلامي بايد اين حادثه بزرگ را كه شروع بسيار قدرتمندي داشته را توسعه دهد.
داور همايش شعر خوزستان بيان كرد: من به عنوان كسي كه سه دوره در داوري اين همايش حضور داشتهام بايد بگويم كه معمولاً همايشها از بوم شروع ميشوند و به فرابوم ميرسند؛ از منطقه خود شروع ميشوند و به فرامنطقهاي ميرسند، چه در حوزه داوري و چه شركت كنندگان. اما همايش شعر خوزستان برعكس است يعني شروع خيلي خوبي داشت و من در كنار حافظ موسوي، فلاح و هوشنگ چالنگي به كار دوري ميپرداختم و حداقل در حوزه داوري فرامنطقهاي عمل ميشد اما اين حوزه نيز هر سال به خوزستان محدود شد. معادله دقيقاً برعكس شد و دليل آن را بايد بانيان امر بگويند.
وي افزود: بايد گفت همايش شعر خوزستان در شناسنامهدار كردن شاعران نسل جديد مهم و مثمر ثمر بوده و اين را نبايد كتمان كرد. عدهاي با كسب مقام شاخص شدند و البته شكي در صداقت دستاندركاران اين همايش نيست. اما در هر حال نظر نهايي من اين است كه همايش در دورههاي اخير افت كرد.
او، در خصوص دلايل افت همايش شعر خوزستان، گفت: بخشي از اين دلايل به خود همايش بستگي دارد و بخش ديگر آن به فضاي كلي فرهنگي كشور كه شاعران شاخص به حاشيه رفتهاند. ولي اين جفاي بزرگي از جانب نسل ما به نسل تازهتر بود چرا كه حضور ما حداقل انگيزه بيشتري به آنها ميداد.
كرم پور يادآور شد: در حال حاضر صفحه مطبوعاتي جدي در نشريات خوزستان به شعر نميپردازد. آن زمان مطبوعات و صفحات مطبوعاتي ساده مثل روزان باعث شد تا ما همديگر را پيدا كنيم. نسل ما نسل همايش نبود اما چون در حال حاضر فضاي مطبوعاتي نيست بنابراين همايش خيلي مهم ميشود و شاعران ميتوانند در طول يك سال همديگر را ببينند و با كارهاي همديگر آشنا شوند. حال اگر همين همايش افت پيدا كند تكليف نسل جديد شعر خوزستان مشخص است و چه كارشان خوب باشد و چه بد متاسفانه نميتوانند فضاي غالبي را به عنوان شعر امروز خوزستان مطرح كنند.
وي اظهار داشت: يكي از دلايلي كه همايش شعر مهم شد اين است كه فضاي مطبوعاتي استان ادبيات را كنار گذاشته و همايشي كه مهم شد وقتي افت كند تمام انگيزهها را كور ميكند. ما موظفيم تحت هر شرايطي اجازه ندهيم اين شعله شمع خاموش شود و به هر شكلي كه هست اين دوران گذار را طي كنيم. با تمام اين حرفها در شاعران نسل نو خوزستان ميتوان منتظر ظهور چهرههاي جديدي در ابعاد كشوري بود. اين نسل هم آدمهاي خود را هر چند با تاخير معرفي خواهد كرد.
به نظر يك شاعر؛ شرايط اجتماعی ما بیرحمتر از آن است كه بتواند لذت طنز را به مخاطب برساند.
كورش كرمپور در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان گفت: در ادبيات ما شاعراني مانند عمران صلاحي به عنوان شاعر طنز معروف هستند ولي به اعتقاد من طنز در زمانه ما جواب نميدهد چرا كه طنز متعلق به جامعهاي است كه تعادل خردورزي در آن شكل گرفته باشد. اما اين تعادل هنوز در جامعه ما شكل نگرفته و به ضد خود تبديل مي شود.
وي افزود: اگر طنز را به عنوان عنصر ايجاد كننده تعادل در تناقضهاي جامعه به حساب آوريم، وقتي به عنصري تبديل شود كه عليه خود حمله ببرد به ضد خودش تبديل ميشود. به عبارتي در زمانهاي كه ما بايد دردهاي خود را خيلي جدي بگيريم امكان دارد طنز معضلها را به گونهاي بيان كند كه دردهاي خود را آن گونه كه بايد و شايد جدي نگيريم.
كرمپور، با بيان اين كه ژانر طنز ضرورت جامعه نيست، تصريح كرد: طنز در ابعاد مختلف خود چه ادبيات و چه ديگر حوزهها نتوانسته است ضرورت وجودي خود را نشان دهد. در حالي كه ادبيات طنز در زمان مشروطه تاثيرگذار بود اما در اين دوره شاهد تاثير شاخصي از آن بر بخشهاي اجتماعي يا جرياني از فرهنگ نبودهايم.
كرم پور تاكيد كرد: هر وقت كه شرايط اجتماعي به سمت بيرحمي كامل كشيده شده و فرد نتوانسته مقابله به مثل كند، به طنز پناه برده است. شايد اين يكي از دلايلي باشد كه ما در شرايط بحراني به طنز ميرسيم. اما درست است كه اثر عبيد زاكاني آيينه تمام نمايي از وضعيت اجتماعي زمانه او است ولي چرا بايد تاريخ را تكرار كرد؟ شايد نياز باشد گونه ديگري از ادبيات در مقابل بيرحمي اجتماعي شكل بگيرد و چيزي فراتر و غير از طنز در ادبيات به وجود آيد.
يك شاعر گفت: ضعف سيستماتيك بودن ترجمهها هنوز به حال اول خود باقي است.
كوروش كرمپور در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان گفت: سيستماتيك ترجمه كردن كار بنگاههاي ترجمه است. اكثر مترجمان ما فردي هستند و براساس سفارش يا اخباري كه از ادبيات جهان دريافت ميكنند متوني را ترجمه ميكنند. در اين شرايط ممكن است مترجمي تمايلي به ترجمه يك متن نداشته باشد و آن را ترجمه نكند.
وي افزود: گاهي براي سيستماتيك شدن ترجمه از دولت انتظار داريم كه اين انتظار حالت رويايي دارد ولي اگر مترجمان حرفهاي كشور بتوانند در قالب بنگاههاي ترجمه ادبيات روز جهان را رصد كنند و در اسرع وقت اين كارها را به دست ما برسانند ما شمايل كاملتري از ادبيات روز جهان خواهيم داشت.
او خاطرنشان كرد: در حال حاضر به دليل پيشرفت اينترنت و تكنولوژي تاخير زمان ترجمه آثار ادبي نسبت به گذشته كمتر شده است. به همين دليل ميتوانيم ادعا كنيم كه ميزان آشنايي ما با ادبيات معاصر آمريكا يا اروپا از نظر زمان فشردهتر شده و اين به نفع ما ميباشد. اما ضعف سيستماتيك بودن جريان ترجمه هنوز به حال اول خود باقي است.
وي يادآور شد: اگر دولت دغدغه نظاممند بودن ترجمه را داشت مطمئناً نتايج آن را ميديديم. در شبكههاي خصوصي ترجمه هم بحث سرمايه و بازده وجود دارد و ناشران بيش از آنكه دغدغه آشنا شدن جامعه كتابخوان كشور با ادبيات روز دنيا را داشته باشند، روي كتابهايي سرمايهگذاري ميكنند كه سريعتر به سرمايه خود برسند. محور امروز در نگاه نشر اقتصاد است نه آشنايي من شاعري كه زبان انگليسي نميدانم با شاعر انگليسي زباني كه به روز است.
كرمپور توضيح داد: ناشران ما گزينشي و با محور اقتصادي برخورد ميكنند. كارشناس ترجمه ناشران هم در راستاي اقتصاد آنها كار ميكند. گاهي اوقات اين تصور وجود دارد كه ناشران وظيفه آشنا كردن ما با ادبيات جهان را دارند ولي ناشر اين مساله را نميپذيرد و معتقد است مترجم بايد چيزي را ترجمه كند كه او سفارش ميدهد.
اين شاعر بيان كرد: علاوه بر اين زبان ترجمه نسل جديد از لحاظ ساختار زبان فارسي مشكل دارد. مترجم نسل جديد در فارسي نويسي مشكل دارد. اين ضعف باعث ورود پارادايمهاي زباني ديگر زبانها به زبان فارسي شود. ما اميدواريم مترجمان نسل جديد به همان اندازه كه زبان مبدا را خوب ميدانند زبان مقصد را هم خوب بشناسند. البته شايد تحت تاثير اين ترجمهها به انعطافي در زبان فارسي برسيم.
او، با بيان اين مطلب كه چنين ترجمههايي باعث ورود يك امكان زباني از زباني به زبان ديگر ميشود، افزود: زبان فارسي با اين ترجمهها مجبور ميشود تا خود را به روزتر كند. اما اين مساله كه ترجمه بخواهد روح زبان فارسي را بگيرد، غير قابل قبول است. با توجه به ورود اينترنت، زبانهايي در جامعه موفقترند كه هم به جهت تكنولوژي و ساخت فونت و هم به جهت ساختار دستوري بتوانند سريعتر خود را وفق بدهند. متاسفانه ما هميشه بعد از ديگران به اين مسايل فكر ميكنيم. كشورهاي عربي زودتر از ما به اين مساله رسيدند.
وي اظهار كرد: مرز ميان جهان مجاز و واقعيت در حال از بين رفتن است و اينترنت در حال تبديل شدن به دنياي واقعي است. زبان ارتباطي ما با دنياي اطراف بايد در حوزه اينترنت تعريف شود و فرهنگستان و ديگر دانشوران زبان فارسي بايد به اين قضيه جدي بينديشند. زبان فارسي ابتدا بايد آسيب بخورد، سپس آسيبهاي آن را شناسايي و بررسي كنيم. اين مساله مشكلي ندارد. مشكل اين جاست كه آن را به حال خود رها كنيم.
او در ادامه گفت: اگر ما اين آسيبها را به موقع در جامعه كتاب خوان رصد و آنها را بر طرف كنيم مطمئناً مردم هم با اين قضيه كنار خواهند آمد.
كوروش كرمپور در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان گفت: مسيح در ادبيات ما بيشتر وجه تلميحي داشته است و در ايران اشاراتي به آن شده است. ما عناصر مسيحيت را به شكل غالب در ادبيات ايران نميبينيم. البته شاعري مثل خاقاني به خوبي به اين مساله پرداخته كه اين به دليل مسيحي بودن مادر او است.
وي افزود: در شعر معاصر هم كساني مثل شاملو نگاه تلميحي دارند. با اين تفاوت كه در اين مواقع خود تلميح نقش ايفا میكند و اين چيزي فراتر از اشاره كردن به موضوع است. اما من فروغ فرخزاد را تنها شاعري ميدانم كه عناصر مسيحيت را نه به عنوان يك دين يا مذهب بلكه در يك دريافت و درك انسانگرايانه در شعرهای خود به كار ميبرد. به عنوان مثال او در شعري ميگويد"و آن كبوتر غمگين كه از قبرها گريخت ايمان است". فروغ در اين شعر ايمان را به شكل مسيحي مطرح نميكند اما براي گفتن اين مفهوم انساني و جهانشمول از عنصر مسيحي كبوتر استفاده ميكند.
وي همچنين بيان كرد: مفهوم ولد زن نيز، كه پيشاني نوشت من است، از بخش نگفته تثليت مسيحيت گرفته شده است. يعني پدر، پسر، روح القدس در مسيحيت هستند اما زن نيست. به همين دليل به نظر من سنگ بناي جريان مفهومي به نام ولد زن از دل مسيحيت اما بدون ارجاع به خود مسيحيت گذاشته ميشود.
كرمپور خاطرنشان كرد: آن چه كه من از مسيحيت دريافت كردهام روايت انساني است كه به گفته خودش از پيامبران در سرزمين خويش تنهاتر است و از اين جهت من شاهد اين روايت در كل زندگي خود بودهام. آن چه كه من در ولد زن گفتهام صرفا به دليل احساس جاي خالي روايت تولد حضرت عيسي در فرهنگ مسيحي است و ولد زن دريافت من است كه معتقدم اين اتفاق و ولد زن بودن بزرگترين معجزه مسيحيت است. ولد زن براي آدمهايي كه خواهان رد حاكميت پدر، پسر، روح القدس هستند مشكل گشااست.
او، با اشاره به شعر دهه چهل، ادامه داد: اين دهه اومانيست با پيوند با مسيحيت اين شعر را تحت تاثير قرار داد ولي تلميحاتي كه در شعر شاعران ميبينيم در حد عنصر در ادبيات نيستند و اين جرياني در شعر ما نبوده است. عناصر انسانگراي دين مسيحيت در ادبيات ما ديده شدند اما استفادهاي از عناصر ديني نشده است.
فراخوانی برای گردآوری و تبار شناسی شعر مدنی ایران
از شعوبیه تا انقلاب ۵۷ و..
"شعر های مدنی" عنوانی است که من برای پایان نامه خود بر گزیده ام.
این پایان نامه فرایند شعر اعتراض از زمان فردوسی تا همین اواخر را در بر خواهد گرفت و نگاهی نیز به جریان های اجتماعی دوره های مورد بررسی قرار گرفته خواهد داشت؛ از شعوبیه گرفته تا انقلاب مشروطه و انقلاب پنجاه و هفت.
من بیشتر به دنبال بحث های بنیادین هستم و تن به صورت مساله هایی که بعضی ها مطرح می کنند و بیشتر شبیه کلاس های کنکور می مانند نخواهم داد. با قاطعیت می گویم این بحث به دلیل همسویی با جریان های تاریخی ، سیاسی و فرهنگی ما مهمترین بحث بعد از مباحث نیما یوشیج خواهد بود و همچنین می تواند ادامه منطقی مباحث شعری ما از دهه ی هفتاد به این سو باشد تا دیگر در چرخه ی تقسیم بندی های دهه ای گرفتار نشویم. بحثی است اینجایی و ریشه دارکه در این میان می توانیم از بحث های آنجایی و وارداتی نیز بهره ی لازم و ضروری را ببریم.
نگاه تاریخی ما به شعرو ادبیات باید تغییر کند. بنده به عنوان یک دانشجوی کارشناسی ارشد که خود نیز دستی بر آتش زیر خاکستر شعر امروز دارد، معتقدم نمونه هایی چون "ذبیح اله صفا" دیگر در تاریخ نگاری ادبی دنیای امروز کاربرد ندارند و همچون شاعران کلاسیک و سنتی ما کلاسیک از نوع مدرنش هستند. اینگونه نگاه از یک انبوهگی مفرط و غیر ضروری رنج می برد و باعث شده که مباحث دانشگاهی ما در حوزه شعر با تمام تلاشی که در طول این سالها از خود نشان داده همیشه دچار یک تاخیر معرفتی نسبت به شعر امروز ایران و جهان بشود.اگرچه کار شمس لنگرودی را یک قدم به جلو می دانم اما باز کافی نیست.من قصد ندارم که به تاریخ نگاری شعر های مدنی بپردازم و کیفیت این کار به کمیت آن خواهد چربید . رویکرد من بیشتر "تبار شناسی" موضوع است.متاسفانه موج سواری ها بر گونه های شعر متفاوت چنان ما را به خود مشغول کرده است که باز برمی گردیم به نقطه صفر و پشت شعر ساده سنگر می گیریم. فضای ماهنامه های ادبی هم پر شده از متن هایی که گویا فقط برای پر کردن کاغذها مورد استفاده بهینه قرار گرفته اند.
سرخوردگی ناشی از حوادث اخیر در کناره گیری دوستان صاحب بحث نیز بی دلیل نبوده.به هر حال ما یا باید منتظر بمانیم که فضا عوض بشود و یا باید فضا را تغییر بدهیم.
موضوع شعر های مدنی با شعری از محمد مختاری در ذهنم جرقه اش زده شد.مضمون آن اضطراب یک شهروند در خیابانی خلوت بود که مرا اذیت کرد.در واقع ما از آرمان گرایی و یاس در شعر اعتراض آن سال ها به اضطراب رسیده ایم ، چرا که ساختار های سیاسی ما شاید تغییر شکل داده باشند اما تغییر ماهیت نداده اند.معتقدم که دارم روی یک ناخوداگاه جمعی انگشت می گذارم و از دوستانی که متوجه موضوع شده اند می خواهم که کتابها و اشعار منتشر شده ی خود را به دست من برسانند.اگرچه بنده با اشرافی که دارم فیش برداری ها را آغاز کرده ام.تاکید من بر ناخودآگاه جمعی به این دلیل است که این موضوع از یک طرف با جریان های اجتماعی فرهنگی و سیاسی ما در ارتباط است و از سوی دیگر "اکثریت خاموشی" را تشخیص داده ام که شعر شان در زاویه خوانی های مُد روز نادیده گرفته شده اند و از این زاویه حق خوانش این شعر ها ادا خواهد شد.
با توجه به شرایط فعلی برای اجرای این ایده به یک هوش افزون بر تاریخ مبارزاتی دهه ی چهل و حتی اداهایی که یک عده به عنوان مبارزه در این اواخر از خود نشان داده اند ، نیاز است.مبارزه با رقص باله کلمات روی کاغذ و یا قرقره کردن آنها در دهان های محفلی فرق دارد. مبارزه هزینه دارد هزینه این ایده در نفس اندیشیدن و کشف آن و در ثانی بیان هوشمندانه آن است، حتی اگر طرف مقابل قاعده بازی رعایت نکند، "بازی" برنده خواهد شد.
چاپ شده در روزنامه فرهیختگان
شنبه ۳۰/۵/۱۳۸۹
هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده است
نگاهی به عکسی از محسن اعتمادی فر
نوشته : کورش کرم پور
معلوم نیست می خواهند با او چه کار کنند. می خواهند بینی اش را ببرند یا صورتش را اصلاح کنند. باز کردن چشمش با آن دو انگشت آیا بیانگر یک معاینه پزشکی است یا کمک کردن به او برای دیدن مرگ. چه رضایتی! چه آرامشی! چرا ساکت است؟ چرا هیچ نمی گوید؟ اما می شود دست هایش را حدس زد. احتمالاً به پشت چهارپایه ای که بر آن نشسته است ، بسته شده اند.آن هم در مقابل دو دستی که آزادانه و با امنیت خاطر مشغول انجام وظیفه اند.؛دقیق و ظریف. دو دست استخوانی که تیزی سر انگشتانشان از تیزی تیغ صورت تراشی چیزی کم ندارد و ناخن می کشد به آرامش ذهن.یک جور اضطراب هست. اضطرابی که تعلیقی از انفعال و تسلیم را با خود دارد.قفل شده ای. نمی دانی چه کار کنی و کلیدی که باید این قفل را باز کند در تاریکی پنهان شده.هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده است.اما شاید اگر او چیزی بگوید اتفاقی رخ بدهد. رد نگاهش را که بگیری حضور فرد سومی نیز قابل حدس است. پس در این عکس سه نفر حضور دارند:یک نفر که دارد کشته می شود. نفر دیگر کسی است که عمل کشتن را می خواهد انجام دهد. نفر سوم همان کسی است که دستها و چشمها منتظر فرمان او هستند. حلقه سفید پیراهن او اگر که حلقه دار نباشد، حلقه ای است که در کنتراست با رنگ و نور کلی عکس ، دایره ای است که او را در آن گیر انداخته اند.هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده است و این بدتر از خود اتفاق است؛ اضطراب .
كوروش كرمپور، در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان، خاطرنشان كرد: شعرهای ما ريشه در فهم و شعور جامعهشناسي و سياسي و اقتصادي دارد. اگر شاعري صرفا به عنوان يك چهره ادبي مطرح نشود، به اين طريق ادبيات وارد معادلات ديگري هم ميشود.
وي ادامه داد: اين اتفاقي است كه در دهه 40 افتاد؛ يعنی شاعران ما هم شعر ميگفتند و هم در حوزه اجتماعي نظريهپردازي ميكردند. پس شاعران نيز بايد مستقيما درباره مسايل اجتماعي بحث كنند و نيازي نباشد كه به بهانه ادبيات از جامعه مدني صحبت كنند.
كرمپور اظهار كرد: اين اتفاق جالبي است كه شاعر يا نويسنده درباره حوزه اجتماعي صحبت كند. من اميدوارم خبرنگاران ما با درك اين مساله از اهل قلم در حوزههايي غير از ادبيات نظرسنجي كنند. البته شاعري كه ميخواهد در اين راه گام بردارد بايد هزينه آن را بپردازد.
اين شاعر بيان كرد: كسي كه در حوزه انديشه و به خاطر منافع ملي و ميهني ادعاي دگرانديشي دارد بايد هزينههايي را بدهد و اين هزينه در وهله اول درك نشدن صحبتهاي او است.
او، با بيان اين كه ضرورت اظهار نظر در زمينههاي اجتماعي را در خود احساس كرده است، عنوان كرد: من اين دغدغه را در هيچ كدام از ديگر شاعران نديدم ولي ميبينم كه شاعران و نويسندگان در خلوت خود بحثهاي خوبي در مورد مسايل جامعه دارند. بيان اين مباحث به نفع ادبيات خواهد شد.
كرمپور تاكيد كرد: شاعران بايد در اين حوزهها وارد گفتوگوي صريح شوند چراكه جامعه ما به صراحت لحن نياز دارد.
كوروش كرمپور:
شعرهای مدنی شعر نو فارسی را در حوزه گفتمانی جديد ادامه خواهد داد
كوروش كرمپور گفت: شعر اعتراض در اوايل دهه 80 خود را در قالب شعرهاي مدني نشان داد و اين اشعار در مقام گفتوگوي مسالمتآميزتري با سوژه مورد اعتراض برآمدند.
اين شاعر در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان بيان كرد: به عقيده من اعتراض در وضعيت مدرن خود امري انساني است؛ يعني دو طرف قضيه انسان هستند و با نگاهي به شعر گذشته ميبينيم كه رگههاي شعر اعتراض از فردوسي شروع ميشود و ريشه در جريان شعوبيه دارد.
وي، با بيان اين كه اين جريان يك جريان ايراني است كه با تمسك بر قرآن عليه نژادپرستي برخي از امراي حاكم آن دوران اعتراض ميكرد، افزود: ما شكلي از اين اعتراض را در فردوسي ميبينيم كه برخي از ايرانيان را بندگان ميداند و بحث ارزشهاي وطني خود را مطرح ميكند. بخش ديگري از شعر اعتراض در هجويات است منظور از هجويان آنهايي هستند كه ريشه در مسايل شخصي افراد ندارند بلكه يا ريشههاي گروهي دارند يا اجتماعي و به هر حال در هجويات هم يك نوع اعتراض را ميبينيم.
او تصريح كرد: بخش ديگري از شعر اعتراض با ناصرخسرو شروع ميشود كه يك شعر اعتراض ايدئولوژيك است؛ به اين معني كه جريان تشيع در مقابل جريان سني حكومت موضعگيري ميكند و علمدار اين قضيه ناصرخسرو است. از اين جهت در شعر كلاسيك ما شعر ناصرخسرو تنها شعر اعتراضي است كه سيستم فكري دارد، ايدئولوژيك است و تمام توده جامعه را دربرنميگيرد.
اين شاعر، با اشاره به حبسيات به عنوان بخش ديگري از شعر اعتراض، ادامه داد: فضاي شعر اعتراض ادبيات كلاسيك ما حول چنين محورهايي ميگردد. البته شايد بتوان گلهمندي شاعران از روزگار كه معمولاً مخاطب خود را خداوند قرار ميدادند و از اين مساله گله ميكردند كه چرا خداوند روزگار را به دست نااهل سپرده و نخبگان در فلاكت به سر ميبرند را به نوعي شعر اعتراض نسبت به وضعيت امروز دانست ولي در دوران مشروطه اعتراض وضعيت كاملاً مدرنتري پيدا ميكند و دو سوي اعتراض دو طرف انساني هستند؛ يعني كسي كه حكومت ميكند و مظلومي كه تحت لواي آن حكومت است.
كرمپور عنوان كرد: در اين جنس شعر اعتراض شاخصههايي نمود مييابند كه بيشتر بر محور حقوق اجتماعي و سياسي افرادند و ما چه به زبان طنز، چه به زبان هزل و چه به زبان جد وارد حوزه اعتراض مدرن ميشويم. در دهه 40 از بخش طنز و هزل اعتراض كاسته ميشود و يك خصومت زباني ديده ميشود يعني معترض در صدد نفي طرف مقابل است. اشعار شاملو بهترين نمونه اين بخش هستند و در همين دوره نوعي اعتراض انفعالي شكل ميگيرد و در همان وضعيت انفعالي نوعي واكنش اعتراضي ديده ميشود.
وی در ادامه اظهار كرد: در دهه 50 نوعي از شعر اعتراض را ميبينيم كه مثل اشعار چريكي ماهيت ايدئولوژيك دارد. در دهه 60 اتفاق خاصي نميافتد و اگر هم باشد آن چنان نيست كه بتوانيم تقسيم جداگانهاي براي آن در نظر بگيريم و با آغاز دهه 70 شعر اعتراض دهه 40 و 50 وارد مرحله جديدي ميشود كه معترض در صدد حذف طرف مقابل نيست اما نقدهايي كه بر او وارد ميكند وضعيت آنارشيستي دارند يعني عصيان خود را در زبان اعتراضي بيان ميكند.
اين شاعر، با بيان اين كه در اين مرحله كمكم وارد حوزه شعر انتقادي ميشويم، افزود: اين مهمترين فصل شعر معاصر ما است و شعر انتقادي مسايل را براي اصلاح امور بيان ميكند. اوايل دهه 80 با گونهاي از شعر روبهرو ميشويم كه من عنوان شعرهاي مدني را براي آن انتخاب كردهام. اين اشعار نه حاضر به نفي طرف مقابل هستند و نه زبان عصياني و آنارشيستي دارند. اين جريان شعري شعرهاي مدني فاقد هيجانهاي سياسي و اجتماعي است، شعورمندانهتر عمل ميكند و بر جريانهاي اجتماعي موجسواري نميكند. در مقام طلب مدعي چيزي نيست و خصوصيت طلب در محور گفتوگو شكل ميگيرد.
او، با اشاره به اين كه موضوع شعر اعتراض طرح پاياننامه او است و در اين طرح شاخصههاي اين شعر به تفصيل بيان خواهند شد، تاكيد كرد: من فكرميكنم بعد از دهه 70 به جاي اين كه وارد بحثهاي سنتي و كلاسيك معاصر از نوع طبقهبنديهاي دههاي شعر شويم بايد اين طبقهبندي را بر اساس محورها، مضمونها و موتيفها انجام دهيم. اين طرح كمك ميكند تا به شكل واقعيتري از ادامه شعر نو فارسي بعد از دهه 70 صحبت كنيم؛ يعني اگر قرار باشد بعد از دهه 70 درباره اتفاقي صحبت شود، به نظر من اين بحث موضوع اشعار مدني است و گرنه تمام مسايل كه براي دهه 80 مطرح ميشوند همه مسبوق به سابقه هستند و نميتوانيم مدعي اتفاقي در اين وضعيت باشيم.
كرمپور گفت: من معتقد و مدعي هستم كه بحث شعرهاي مدني شعر نو فارسي را در حوزه گفتماني جديد ادامه خواهد داد و ميتوانيم بگوييم بحث جديدي وارد گفتمان شده است كه نمونههايي از آن در آثار زنده ياد محمد مختاري، علي شاه مولوي و ليلا فرجامي ديده ميشوند و ما به جز شعر مدني، سوژه قابل بحثي در شعر اين سالها نخواهيم داشت و با نگاهي به تاريخ و فرهنگ ايران ميبينيم كه ناخودآگاه جمعي شاعران مثل يك خط موازي با جريان اجتماعي پيش ميرود. ماهيت اعتراض هم در جامعه ما شكلهاي سنتي خود را كنار گذاشته و اعتراضات خود را به شكل جديدتري ارايه ميدهد و اين همان اتفاق شعر مدني است.
شماره هفتم دیگران منتشر شد

۱ http://www.free-picture-host.com/images/3SPHPS1279577972.jpg
۲ http://www.free-picture-host.com/images/Q5cENW1279578661.jpg
۳ http://www.free-picture-host.com/images/koXUoL1279578827.jpg
۴ http://www.free-picture-host.com/images/oX0W8B1279579011.jpg
۵ http://www.free-picture-host.com/images/h3pjhy1279579246.jpg
۶ http://www.free-picture-host.com/images/einKEi1279579438.jpg
۷ http://www.free-picture-host.com/images/7JnxQl1279579768.jpg
۸ http://www.free-picture-host.com/images/hcrexW1279582134.jpg
با گفتارهایی از: مسعود احمدی) اینها نمایندهی شعر امروز ما نیستند )– حافظ موسوی( دههی هشتاد شعر و چهرهی شاخص ندارد) – مهرداد فلاح( باید از کتاب خوب فراتر برویم – نقد کتاب آفاق شوهانی در کانون ادبیات ایران )
و آثاری از: سیمین بهبهانی ( ماه، سهم غزل پردازان نیست – نگاهی به شعرهای علی باباچاهی ) – کوروش همه خانی ( شعر )- ابوالفضل پاشا ( شعر) – ایرج صف شکن ( شعر ) – لیلا صادقی( تفاوت ساختارهای دلالتی در اَبَر داستان و ابر شعر) - مهرنوش قربانعلی( شعر ) – مهدی مرادی ( شعر ) – حمید تقی آبادی ( مسئولیت کلمه در شعر معاصر ) - حسین فاضلی( شعر ) – داریوش معمار( این جنّ جنوبی – نقدی بر دفتر شعر فرزاد آبادی ) – مزدک پنجه ای (دیکتاتوری در شعر دههی هفتاد ) – ناما جعفری ( چاقوهایی که در آب می مانند برای روز مبادا – بیژن الهی ) سعیده اصلاحی (بیسیمها از خبر ... خبر دارند – نقدی بر دفتر شعر فرهاد کریمی )
– در بخش قفسه ، کتابهای الهه رهرونیا ، مهرنوش قربانعلی و پژمان الماسی نیا معرفی شده است –
صاحب امتیاز ، مدیر مسئول و سردبیر کورش کرم پور

آدرس ها جهت تهیه ی "دیگران" لینک شده است
شماره هشتم دیگران نیمه اول مرداد ماه منتشر خواهد شد
كوروش كرمپور گفت: من اين نويد را به اهل ادب ميدهم كه نشريه جديدي متولد شده است. اين نويد بخشي به جهت شفافيت و صداقتي است كه با ابعاد علمي ارايه شده است.
كوروش كرمپور، مدير مسؤول هفتهنامه يادگاري و سردبير ضميمه ادبي ديگران، در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان از انتشار پنجمين شماره ضميمه ادبي ديگران در روز دوشنبه 9 خرداد 89 خبر داد.
وي عنوان كرد: در اين شماره براي اولين بار يك ناشر، نشر نوح نبي، حامي ما شده است و استقبال از جانب چهرههاي حرفهاي ادبيات و چهرههايي كه مدتي غيرفعال بودند بسيار خوب بوده است. در اين شماره هر كسي صداي خود را ميشنود و اين ضميمه گروهگرايي ندارد.
او، با بيان اين كه صداقت علمي را در ضميمه ديگران ميتوان ديد، اظهار كرد: در اين شماره مطالبي از مريم كريمي مدير نشر نوح با عنوان "اعتماد شاعران و نويسندگان را جلب ميكنيم"، كاظم كريميان و نقد و بررسي كارنامه شعري هرمز عليپور ارايه شدهاند.
او تصريح كرد: هم چنين نقدي با عنوان "از خداي ديگر گونه خبري نيست" به قلم رضا روشني بر كار علي باباچاهي نوشته شده و نقد آرا و نظرات دكتر رضا براهني به قلم ناصر پيرزاد با عنوان "قضاوت اشتباه رضا براهني" در اين شماره ديده ميشوند. هم چنين براي اولين بار صداي اعتراض شاعران خاموش در ضميمه ديگران مكتوب شده و مقالهاي با عنوان "شعر امروز و مافياي آن" به قلم محمد رضايي ارايه شده است.
وي خاطرنشان كرد: مطالبي از پژمان گلچين، مدير مسؤول مجله دال، سياوس سبزی، سروش راد اشعاري از علي ياري، فرزاد آبادي و فخرالدين سعيدي هم در پنجمين شماره ديگران ديده ميشوند.
كرمپور، با بيان اين كه اين ضميمه ادبي در كل كشور توزيع ميشود، يادآورشد: ما موفقيت خود را از شماره چهار به بعد كسب كرديم و نكتهاي كه خيلي از مخاطبان را جذب كرده اين است كه ميتوان در هشت صفحه به گونهاي كار كرد كه هم هزينهها كمتر شود و هم كار مفيد در حجم كمي ارايه شود. هدف من اين است كه به سادگي، زيبايي و علمي بودن اين ضميمه بپردازم. ما به دنبال ايجاد رعب و وحشت و سنگين شدن اسامي كه در اين نشريه حضور دارند، نيستيم و نميخواهيم، با سنگين كردن اسامي، مخاطب را دچار وحشت كنيم.
وي افزود: ديگران مثل آب روان به درياهاي عظيم خواهد ريخت. "ديگران" اهل چالش كاذب برانگيختن نيست و سختترين كاري كه ميتوان در عرصه ادبيات انجام داد اين است كه جدي بودن امر ساده را به ديگران نشان بدهيم. براي تپش قلب شعر در ميان جامعه ادبي بايد مقداري در عرصه شعر كارگري كنيم. اين جبهه، جبهه نبرد است، نبرد شعر عليه شاعراني كه بيش از آن كه ماهيتي ادبي داشته باشند ماهيتي رسانهاي دارند. رسانهاي كه اسمي را پرورش ميدهد و روي آن اسم سرمايهگذاري ميكند تا كالاي ادبي، كتاب، مجله و... توليد كند كه نقشي ايفا نميكنند.
|
سردبير ضميمه ادبي ديگران گفت: مهمترين ويژگي اين ضميمه اين است كه تخصصي شدن شعر خودنمايي بيشتري در آن دارد. كوروش كرمپور در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان بيان كرد: شماره چهارم ديگران با آثاري از اسدالله امرايي، رضا بختياري اصل، اكبر اكسير، آزاده دواچي، مرتضي لطفي، محسن بوالحسني، رسول رخشا، سيد خون، مسعود ضرغاميان و يزدان سلحشور به چاپ رسيد. وي افزود: در اين شماره هم چنين بخشهايي از جمله ديدار با احمدرضا احمدي و مطالبي از مهرداد فلاح و فرياد شيري گنجانده شدهاند. او خاطرنشان كرد: ما طيفهاي گوناگون شعر ايران را در فضايي معرفي ميكنيم و هر كسي را مسؤول آن چه كه مينويسد، ميكنيم. اگر كسي مصاحبهاي انجام ميدهد و يا نقدي مينويسد صرفاً به جهت معرفي و شهرت او نيست بلكه به جهت مسؤول كردن او نسبت به حرفي است كه ميزند. اين كار در ضميمه ديگران به اين دليل انجام ميشود كه حرف زدن درباره ادبيات به سمت تخصصي شدن پيش برود. كرمپور عنوان كرد: بحث ما در ضميمه ديگران در باب تخصصي شدن گفتوگو درباره شعر است. ما فضا را به گونهاي مطرح خواهيم كرد كه هر كسي به خود اجازه اظهار نظر ندهد. دغدغه ديگران اين است كه شعر را در حالت ژورناليستي قرار دهند و عنوان ژورناليسم شعر در اين شماره به بحث گذاشته شده است؛ اين كه شعر بتواند مثل ساير حوزهها در دسترس قرار گيرد و در نشريه كاغذي به چاپ برسد و بحث روز باشد. به همين دليل در صفحه 2 اين شماره بخش خبري شعر را فعال كردهايم و خبرهايي كه بيانگر وضعيت شعر ايران هستند منتشر ميشوند. ژوناليسم شعر با مقطع زماني دو هفته يك بار ميتواند رابطه تنگاتنگي با مخاطب ايجاد كند و در نهايت به نفع توليدات شعري خواهد بود. سردبير ضميمه ديگران گفت: با اين كار توليدات سريعتر مطرح ميشوند و مخاطب با آگاهي بيشتري به سوي توليدات شعر ميرود. من نگاه تثبيت شدهاي دارم و طرفدار هيچ جريان شعري نيستم و فقط به لذت ادبي، كه از متن ادبي انتظار داريم، فكر ميكنم. "ديگران" هيچ گونه گروهگرايي و جريانسازي را دنبال نميكند و تنها جريان اصيل شعر فارسي را پي ميگيرد. وي اظهار كرد: ضميمه ديگران به شعور حمايتي نياز دارد؛ حمايت كساني كه به پستوهاي خود رفته و منزوي شدهاند. اينان بايد برگردند و بدانند كه نشريهاي با فضاي صادقانه شعر وجود دارد كه هم براي موافقان و هم مخالفان شعر ميتواند مثمر ثمر واقع شود. من انتظار دارم دوستان ما با ارسال مطالب خود ما را حمايت كنند. ارسال مطالب براي ديگران نيازي به شهرت ندارد. http://91.98.144.5/MainKhouzestan/NewsView.aspx?ID=News-77849 |
http://91.98.144.5/MainKhouzestan/NewsView.aspx?ID=News-76933
|
*سومين ضميمه ادبي "ديگران" منتشر شد* كوروش كرمپور، سردبير و مديرمسؤول هفتهنامه يادگاري، در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) بيان كرد: اين ضميمه دربردارنده صفحاتي از جمله طرح موضوع در صفحه وضعيت، ارايه مطلبي از يدالله رويايي درباره فروغ فرخزاد در صفحه انديشه، مصاحبه با شمس لنگرودي، صفحه نقد ادبي و ارايه نقدي از مهدي مرادي بر كتاب "بندر معشوق" از فرزاد آبادي، نقد مزدك پنجهاي برآثار پدرش و صفحه شعر تجربهاي و ارايه آثاري از مهرداد فلاح، شمس آقاجاني، آذركياني و ليلا فرجامي و ترجمهاي از علي قنبري در مورد شعر پست مدرن آمريكا است. او كه خواهان انتشار اين ضميمه به صورت مستقل است، اظهار كرد: فلسفه "ديگران" در سرعت تحولات امروز جامعه است. شعر اگر بخواهد در جامعه ايفاي نقش كند، نميتواند با ماهنامه چنين كاري را به سرانجام برساند. شعر به لحاظ زماني رابطه تنگاتنگي با جامعه دارد و اگر در قالب دو هفتهاي به دست مخاطب برسد، بهتر ميتواند به موازت حوادث اجتماعي، سياسي و... در جامعه اعلام موجوديت كند. در جامعه كارهاي خوب به موازات حوادث روز جامعه و جهان نمود مييابند. كرمپور با بيان اين كه "ديگران" دريچهاي را به روز نسل جديد باز كرده يادآور شد: در اين شماره علي باباچاهي نماينده نسل قبل، ناصر پيرزاد از نسل ميانه و علي ستوتي نماينده نسل جوان است كه در اين شماره اظهار نظر كردهاند. سردبير "ديگران" هدف اين ضميمه را خلق فضايي در شعر ميداند تا در آن افرادي كه وجودشان در شعر بياساس است خودشان اين حوزه را ترك كنند. وي متعقد است: مشكل ادبيات حجم غيرضروري آن است كه ما بايد از آن حذر كنيم. جامعه ما وضعيت ديگري دارد و كسي بلند ميشود شعر متفاوت مي گويد. شعر متفاوت در جامعه ما محلي از اعراب ندارد. ما بايد به موازات جامعه پيش برويم. همانگونه كه شعر بايد فرزند زمانه خويش باشد نظريهپرداز هم بايد فرزند زمانه خود باشد در حالي كه در جامعه بعضيها براي اين كه وارد حوزه شعر شوند به صور انتزاعي موج سواري ميكنند. وي عنوان كرد: ما به بحثهايي كه زايده شرايط زماني نيست تن نميدهيم. ضميمه "ديگران" اين هدف را پي ميگيرد كه هر كسي بايد با مسؤوليت حرف بزند. كسي كه ميگويد شعر خوزستان پايتخت شعر ايران است بايد با مسؤوليت حرف بزند. اين سياست "ديگران" است كه باعث ريزش آدمهاي غيرضروري ميشود. |
http://91.98.144.5/MainKhouzestan/NewsView.aspx?ID=News-76357
http://91.98.144.5/MainKhouzestan/Thumbnails/pics/1388/11/wh130-P1045.jpg
و این همه بی بهانه نیست
" آتشی" نامی در ابعاد ملی دارد. شعرآتشی دربردارنده نوعی تعهد اجتماعی است که الزاما سیاسی هم نیست. رفتارشناسی آتشی به عنوان شاعری که ضرورت های تاریخی را درک کرد و تن به قواعد جامعه مدنی داد، نیز می تواند در عین آسیب شناسی برخی موارد، الگوی خوبی برای زنندگی مسالمت آمیز در کنار کسانی باشد که برحسب عادت تاریخی جامعه روشنفکری، نیروی مقابلش محسوب می شده اند. مواردی از اینگونه و دیگر موارد به ویژه محبوبیت وی ، ضرورت همگامی دوستان پایتخت نشین با دوستدارن آتشی در بوشهر، برای برگزار شدن این کنگره درگستره ای ملی را به ما گوشزد می کند. اسب سفید وحشی باید دیگر بار در ایران به تاخت درآید و شیهه بکشد.
*
حضور در کنگره آتشی به دعوت دوستان و دیدار با کسانی که نفس به نفس با هم بودید و باشعر، می تواند بهترین بهانه برای تجدید انرژی پس از این چند سال سکوت و رخوت باشد و نیز دیدار با دوستانی نو.
ادبیات در بوشهر نه برای شهرت است و نه دست یافتن به لابی های اجتماعی و سیاسی. ادیبات و شعر و هنر در این دیار عین زندگی است . درست مثل دریا یی که در زندگی شان جریان دارد.
این را می توانی از نوع حضور پیر و جوان و کودک در این عرصه ها ببینی. پیرانی که شعری جوان می سرایند و جوانانی که جا پای پیران خود گذاشته و می گذارند. و این همه بی بهانه نیست و چه بهانه ای بهتر از آتشی . به یاد دارم در بزرگداشتی که در زمان حیات این شاعر برایش برگزار کردند هر عزیزی که به روی سن می آمد از آتشی می گفت. از هنرمندان عرصه سینما و تئاتر گرفته تا موسیقی و روزنامه نگاری و اهالی قلم. همان لحظه به حضور گره خورده آتشی با تار و پود این دیار و این آدم ها پی بردم. و این همان چیزی است که برای خیلی از شاعران و نویسندگان می تواند قبطه برانگیز باشد. درست مثل همان چیزی که در بزرگداشت " احمد محمود" در اهواز دیدیم. این یکی را " کاظم کریمیان" که در کنارم نشسته بود به یادم آورد. موضع گیری کاظم کریمیان در مقابل عنوان " پهلوان شعر فارسی " که دکتر حمیدی بر زبان آورد شاید زیاد با فضای عاطفی جمع حاضر همخوانی نداشت اگر چه او در مقام یک منتقد حرفه ای، حرفی حرفه ای زده است که نباید با این عناوین از اصل مطلب دور شویم که آتشی ، آتشی است و بس. من هم اگر در نقد صحبت های دکتر.... به تفاوت تلذذ ادبی از آثار کلاسیک و معاصر اشاره ای کردم، خالی از دغدغه هایی از این جنس نبود. به هر حال آنچه که بود راستی بود و صراحت . همان چیزی که این روزها در جامعه ادبی ما کمتر دیده می شود و بی دلیل نیست که این زیبا را فقط می شود در جغرافیایی چون بوشهر دید و اهالی قلمش. کارگاه شعر علی قنبری نیز از رونق خوبی برخوردار بود مباحثی به جا و ضروری . اردشیر رستمی نیز حضوری متعهدانه داشت که قابل تقدیر بود.
شعر های " ابوالقاسم ایرانی" و سرکار خانم کتایون ریز خراطی بسیار قابل توجه بودند که شنیدنشان ضرورت داشت . تجلیل از " امید غضنفر" به شایستگی انجام شد و " امید" جواب آنهمه مهرو مهربانی خود را از مردم دیارش گرفت. پخش فیلمی کوتاه از آتشی جان های گداخته را دوباره شعله ور کرد. این را می شد از لرزش شانه های " ناما جعفری" که در کنارت نشسته است بهتر بفهمی. فرصتی داست داد و خارج از فضای کنگره با بابک شاکر گشتی در بوشهر و کنار ساحل بزنیم. بابک کارهای خوبی انجام داده که بزودی باید منتظر بازتابش بود.
"احمد فریدمند" را نیز بعد از سال ها دیدم. دلم هوای بعضی از دوستان و شیراز کرد. حرفهای " سعید مهیمنی" درباره آتشی از جنس دیگری بود که بایسته بود. او نیز از نسلی است که ادبیات را از جنس نفس زندگی دریافته است نه بازتابی از آن. " شاپور پساوند" نیز از جلسات پربار شعر انجمن دوستداران حافظ گفت. از " سیامک برازجانی" شعر خوبی در ویژه نامه آتشی چاپ شده بود . سیامک سنگ تمام گذاشته بود. هوای مدعوین را داشت. فرصتی اندک دست داد و پای ناگفته های آقای "شریف" – دبیرکنگره - و آقای فقیه نشستیم و آدم در مقابل جان شیفته این نسل می ماند که چه بگوید و بنویسد. کتمان نمی کنم که نقل قولی که از خانم " سیمین بهانی" در ماجرای انتقال مرحوم آتشی به بوشهر شنیدم ، آسمان آن لحظه را ابری و دلگیر کرد. اما دوستان و دوستداران آتشی ثابت کردند که این نبود که ایشان گفت. علی هوشمند هم که دیدارش نیز خاطره انگیز بود، بعد از حدود سه سال گفت که چرا "همه چیز به شعر ختم می شود" چاپ نشده بود و این بار قول داد که پیگیری کند. اما دوستانی چون "علیرضا عمرانی" را ندیدم و حیف شد. حسی گریز پا دارم که ناگاه رهایم می کند و باقی فراموشی است. نوشتم که بماند.
نشست رنگ واژه
بهزاد زرین پور در کنگره جهانی شعر هندوستان به نمایندگی شعر امروز ایران شعر خواهد خواند. این خبر را یزدان سلحشور به حاضرین در جلسه داد. " بهزاد زرین پور" میهمان ویژه سیمین نشست رنگ واژه بود. مدیر" نشر اکنون" با چاپ مجموعه شعر " ای کاش آفتاب از چهار سو بتابد" و شعر زیبای " تابوت های بی در و پیکر" در دهه ی هفتاد، توانست جایگاه ویژه ای را برای خود رقم بزند. جایگاهی که فقط و فقط به شعر او بر می گردد نه چیزهایی دیگر. پس از صحبت های یزدان سلحشور که گرداننده جلسات رنگ واژه است بهزاد زرین به شعر خوانی پرداخت. زرین پور با اشاره به نقد هایی که براین مجموعه نوشته شد تاکید داشت که این نقد ها را منتقدین حرفه ای نوشته اند . بهزاد زرین پور در ابتدا شعری که در ضمیه فرهنگی " دیگران" از او چاپ شده بود را قرائت کرد سپس با خواندن شعر" تابوت های بی در و پیکر " که به شعر خرمشهر معروف شده، ارزش های یک شعر سالم و تندرست را به همگان یادآور شد و به اهمیت ویراش چندین باره یک شعر اشاره کرد.
سپس نوبت به شعر خوانی دیگر شاعران حاضر در جلسه رسید. آقای مجابی هم که سلحشور را غافلگیر کرد و قرار براین شد که میهمان ویژه دوشنبه آخر آذر ماه ، یزدان سلحشور باشد .
*
زرین پور شاعری معنا گراست. زبان او اگرچه بر محور زبانیت نمی چرخد اما کارکرد رسانه ای اش نیز ابزاری نیست و با معنایی که می خواهد ارائه دهد درهم تنیده است. سرمایه اصلی او در کتاب " ای کاش آفتاب از چهارسو بتابد" فضاهای ضد جنگ اوست که خاص خود اوست. شعرهای او، از جمله شعر های روشنگری است که کباده کش روشنفکری نیستند. بعضی ها برای اینکه ثابت کنند آن طرفی نیستند از این طرف بام می افتند . تفاوت کارهای اخیر او با آثار پیشینش به خوبی آشکار است که باید در فرصتی دیگر و کتابی دیگر به نقد و مقایسه آن ها پرداخت.
بهزاد زرین پور از جمله شاعرانی است که علاوه بر شعر خوب شعر خوانی خوبی هم دارد.شاعری که توانست با چاپ یک مجموعه شعر و ارزشگذاری هایی که به دنبال داشت تعریف ما از نوع حضور و فعالیت ادبی را به پرسش بگیرد وخطر جابه جایی این دو مقوله با یکدیگر را گوشزد کند.شما یا شاعر هستید یا نیستید. باقی چیز های دیگری است که بود و نبودش لطفی است که شامل حال خود یا دیگران می کنید.اما تاکید بهزاد زرین پور بر نقد های منتقدان حرفه ا ی کم لطفی به مخاطبان حرفه ا ی او می تواند تلقی شود. یادمان باشد که اگر همین مخاطبین سختگیر ما را نخوانند، نقد های منتقدان حرفه ای راه به جایی نخواهد برد که نبرده اند و دیده ایم. شعر در اولویت است. مثل شعر های بهزاد زرین پور!
علیه سایه روشن
او یک شاعر نبود، یک عقیده بود. عقیده ای که به انسان و شرف هنرمند در قبال وی باوری راسخ داشت. و این عقیده لهجهای با صراحت و صلابت می خواست که او داشت. عقیدهای نامیرا با جانی راسخ که به میرایان جانی دگر می بخشد . جانی برای دوست داشتن و دوست داشته شدن. جانی که شأن مردهی آدمی را به او بازمیبخشد. جانی که در این میان می داند " انسان دشواری وظیفه است" . این عقیده و آن جان،با صراحت و صلابتی بی بدیل اعتباری انسانی است که احمد شاملو به شاعر ایرانی بخشیده است. شاملو قابل شبیه سازی نیست چرا که حضورش انکار هرکسی است که بخواهد اطوار این عقیده باشد. حضور یک روشنفکر ِروشنگر در متن جامعه اش اگر این نباشد همان چیزی می شود که این روزها شاهدش بودهو هستیم. چهره هایی که در تاریکی ها سایه روشن روشنفکری و روشنگری اند و او..." الف. بامداد" بود. صبحی به صراحت و صلابت روشنانهی حقیقت، که زیبایی است و آزادی.
تعریف تازه ی مرگ*
به احمد شاملو
به خاطر جان بخشی به اشیاء و انسان
بخوان به نامِ «الف. صبح» بود
با خونِ ستاره های تاریکش
من این سالها را
با چشمان جغدی بسته
خیره شدم
این سالها را تنهایی با لبهای زن
سکوت کاغذها را خوانده ام
خورد شدن
مثل گِلِ خشکی در مُشتی
و مثل کوری برای شمعی کور شدن
نامت شکستِ سکوت بود
من این شبِ گلو را
با شعرهای تو می شکنم
و به نام «الف. صبح»
شاعرِ این کوچه ها
تعریف تازه ای برای مرگ شده است
تنهاییِ کوه های سرزمینِ دق!
با شعرهای تو
صدای گلوله ای که شقیقه ام را خورد
شنیده ام
و با شعرهای تو بود
که دستهای کوچک من
دستهای پینه بسته ی این خاک خسته را فشرد
تو شادی بودی و زیبایی
به وقتی که نسیمی ببینی
و چشمه ای
و زیبا را ببینی
و انسان را
بخوان به نام «الف. صبح»
که این سالهای زنجیره ای
بر پهلوانی رؤیاهای بسته اش
یادگاری کبود بود
و شاعران این خیابان ها
با زغالی بر دیواری، شعری
تعریف تازه ای برای مرگ شدند
توده ای که "گلِ سرخ محمدی"در گلدانهایش بود
در گِلش
شاخه های قلم می رویانَد
آه ای شعر!
پرنده ای که در گلوی تو می خواند
اولوالعزمِ پرواز و ترانه بود
من این سال ها را با این قبرها
در میان می گذارم
قاری
قرائتِ خویش را از مرگ تو خواند
و ما شعرهای تو را از مرگ
برای مرگ
به مرگ
*از دفتر شعر " ولد زن" – 1380 نشر لاجورد
در انتظار خودم نشستهام
عنوان، سطری است از سعید سروشراد. یکی دو بار بیشتر او را ندیده ام. اما همین یکی دو بار و حضورش در آخرین همایش شعر خوزستان کافی بود تا در نمایشگاه کتاب امسال از او بخواهم تعدادی از شعرهایش را به انتخاب خودش برایم ارسال کند. ماجرا به همین سادگی اتفاق افتاده است. چرا که نه او اهل باج دادن است و نه من اهل مراد و مرید بازی. هر کدام از ما موظفیم که نسبت به احساس خود وفادار باشیم. شعر هایی را شنیده ای یا خوانده ای و از آنها لذت برده ای. بعد تو به حرف می آیی و می نویسی. از این منظر است که من به نوبه ی خود فکر می کنم که باید به بعضی از نام های اخیر شعر خوزستان ادای دین شود. کسانی چون مهدی متینراد، پیام رادبرد، شجاع گل ملایری،سید خون خرمشهر و....
سعید سروش راد
شعرهایش روایتگراست. آنهم معمولا از نوع اول شخص مفرد که خوشبختانه کمتر با دانای کل مألوف پهلو می زند، چرا که بر محور فردیت او می چرخد. اما اگر اجازه دهد که شعر خودش، گاهی خودش را روایت کند فضای تنفس بیشتری به مخاطبش خواهد داد. گفت و گوی او با خودش ، جامعه اش و جهانش اگر به گفت وشنود منجر شود مخاطب در بخش شنیدن و خواندن شعرش لذت بیشتری خواهد برد. دوره های شعر معاصر در شعر او به خوبی دیده می شوند؛ از لحن گردانی های متنوع فروغ گرفته تا کشف روابط جدید میان عناصر یک مضمون یا یک پدیده برای تعبیر پردازی های دهه ی هفتادی به انضمام نگاه و محتوایی که از آن خود او ست . جمع اینها در شعراو نیازمند هیچ عنوان جدیدی برای متمایز شدن ندارد که بخواهم بگویم شعر دهه ی هشتاد یا... این عناوین آدرس های غلطی به ما می دهند. الزامی که تو را مجبور می کند تا در مورد هر کسی که در این دهه شعر گفته حرف بزنی.خیر. من موافق نیستم.
شعر او شعری عصبی است که وقتی به حرکات اعتراضی می رسد می تواند از خلوتش به خیابان ها کشیده شود. من این بخش شعر او را برجسته تر از دیگر بخش ها می بینم . به نظر من او به خوبی از خودش شروع کرده است و تلاشی که برای رسیدن به دیگری خودش در شعرش ضرورت دارد کم کم رخ خواهد نمود. او می تواند از بعضی سطرهای یومیه در شعر های عزیزش بگذرد تا زبان شعرش در دهان ذهنش با صلابت بیشتری بچرخد. به هر حال شعری که توانسته دیگری را به حرف وا دارد کار خودش را کرده است. باقی چیز هایی است که همیشه باقی است.
تخلف در انتخابات آبادان
صدا و سیمای آبادان یک ساعت به من فرصت بدهد
سید رضا طباطبایی: صدا و سیمای آبادان برای مشخص شدن جایگاه موسوی و تخلفات انتخاباتی در آبادان یک ساعت به من فرصت بدهد تا با مردم صحبت کنم.
رئیس ستاد مردمی حامیان موسوی در آبادان ضمن اشاره به یازده مورد تخلف انتخاباتی در آبادان به انتقاد از حصر رسانه ای خود و حامیان موسوی در این شهرستان پرداخت و از سکوت صدا و سیمای آبادان در این زمینه انتقاد کرد.
وی گفت: وقتی که هنوز زمان شمارش آرا در کل کشور تمام نشده است چه معنی دارد که نمایندگان گذشته و فعلی همسو با احمدی نژاد ساعت یازده شب در فرمانداری آبادان یکدیگر را در آغوش بگیرند و تبریک بگویند و از 25 ملیون و 30 ملیون رای به ایشان صحبت بکنند، در حالیکه شمارش آرای آبادان هنوز تمام نشده بود. در این یک ساعت چه اتفاقی افتاده است. اگر راست می گویند بیایند و دست روی قرآن بگذارند و قسم بخورند. در این میان اعلام حمایت دکتر دهدشتی از احمدی نژاد در دقایق آخر یکی از پرسش های بی جواب حامیان ایشان در آبادان است. حتی نماینده ای که از موسوی اعلام حمایت کرده بود( عبداله کعبی) به داد ما نرسید. شاید به این دلیل که ستاد ما مردمی و خودجوش بود.
طباطبایی خاطرنشان کرد: من به عنوان یک معلم دینی نمی دانم دیگر به فرزندان این مرز و بوم چه بیاموزم. شجاعت، صداقت و راستگویی جای خود را به دروغ و ریا داده است. تمام آموزه های ما زیر سؤال رفته و این در حالی ست که چهره ای چون موسوی، نسل جدید را با آرمان های انقلاب پیوند زده است. جوان های آبادانی در حمایت از موسوی از ما پیشی گرفتند. باید بودید و می دید که چه شور و نشاطی داشتند.
ایشان با انتقاد از نوع ادبیات احمدی نژاد گفت: چرا باید مردم هزینه این ادبیات را بپردازند؟ چرا باید انقلاب برای یک نفر هزینه شود؟
رئیس سابق آموزش و پرورش آبادان یادآوار شد: ما برای این انقلاب هزینه داده ایم. برادرانمان و عزیزترین کسانمان در انقلاب و جنگ به شهادت رسیده اند. بنده و بسیاری از حامیان این سید مظلوم از رزمندگان دوران دفاع مقدس هستیم. ما فی سبیل الله به میدان آمده ایم. این چه فضایی است که در آبادان برای ما به وجود آورده اند. ما بیگانه نیستیم. اعتراضات مدنی حق مردم است. چرا با ما مثل بیگانگان رفتار می کنید.
وی در پایان گفت:
متاسفانه نه فرمانداری و نه امام جمعه آبادان به ما واکنش مثبتی نشان ندادند. شما تنها کسی هستید که سراغی از ما گرفته اید. از شما تشکر می کنم که صدای ما را به گوش همشهریان و هموطنانمان می رسانید.
۲
اولین بیانیه ی کورش کرم پور
شاعر و روزنامه نگار آبادانی
در راستای حوادث اخیر کشور و اعلام همدردی با هموطنانی که سوگوار عزیزان ازدست رفته شان هستند. کسانی که جانشان را بر سر رای شان گذاشتند و به حضور مردم در انتخابات معنای تازه ای بخشیده اند تا از این پس بدانیم ارزش رای مان چقدر است و اینکه دیگران باید چه بهایی در شان و شایستگی آن بپردازند.
به نام خداوند
آنچه که امروز در وطنم می گذرد مرا در وطن خودم، بی وطن کرده است. از این نامردمی ها و ناجوانمردی ها به کجا و چه کسی باید پناه ببریم؟ و نمی خواهم آن بشود که از غربتی به غربتی دیگر. زیرا که چراغ من در این خانه می سوزد.
حوادثی که این روزها در تهران و دیگر کلان شهرهای کشور دارد رخ می دهد بر کسی پوشیده نیست و تکلیف هر وجدان بیداری را مشخص کرده است. بر خلاف تمامی جریان های سیاسی – تاریخی در این مرز و بوم این بار، این حقیقت است که گردن مصلحت را با آگاهی وجدان جمعی خواهد زد. به راستی که زمان، زمانه ی ملت هاست نه دولت هاو ملت ایران بار دیگر در آستانه نقشی تاریخی در عرصه ملی و جهانی قرار گرفته است. و براستی که ملت ایران ملتی تاریخ ساز است.
اعتمادی را که ریسمان ملی ما بوده و همگان در این انتخابات بدان چنگ زدیم، از هم گسسته است. دست فتنه در میان ملت به خواست صاحبان قدرت و ثروت کار را به جایی رسانده که ایرانی کارد به گلوی ایرانی گذاشته و خون برادر به دست برادر خاک وطن را به سرخ آغشته کرده است. اعتراضات آرام، بخشی از حقوق مدنی مردمی متمدن است و عدم مجوز به آن را غیر قانونی می دانم که موجبات رفتارهای غیر قانونی خواهد شد. قانونی که نتواند جوابگوی حق خواهی این موج عظیم باشد، باید جای خود را به قانون دیگری بدهد. این قانون دارد با وجدان عمومی در ملاء عام به تصویب مردم می رسد. مردم نشان دادند آگاه به آداب مردمی هستند و حاکمان نیز باید نشان دهند که به آداب حاکمیت.
برخوردهای غیر بشری و غیر انسانی با حقوق انسان به هر نام و نشان محکوم است. برای یک وجدان بیدار ایرانی، تهران همان آبادان است که ایران نباید قتلگاه ایرانیان شود. به راستی با کدام دیانت این سیاست رقم خورده است و با کدام سیاست این دیانت؟
و دیگر اینکه ...
این رسم عدالت و مهرورزی نبود برادر!
کورش کرم پور ( ولد زن)
بامداد 30 خرداد
۱
وحدت علیه وحدت
- در راستای روشنگری وضع موجود -
پیرامون اعتراض به نتیجه انتخابات
رویارویی مردم ایران با یکدیگر همان چیزی است که می تواند قلب هر ایرانی وطن دوست را به درد بیاورد. ایران و ایرانی همیشه در مقابل فتنه بیگانگان همدل و یک صدا بوده اند و هستند. اما تاریخ ما سرشار از فتنه هایی داخلی بوده که منجر به بیگانه شدن ما در کنار یکدیگر و نزاع های وطنی شده است.و در این میان همیشه این مردم بوده اند که هزینه ی کشمکش ها ی داخلی را پرداخته اند. ثروت و قدرت دو عامل تشدید کننده ی این درگیری هاست که مردم از هر دوی آنها در طول تاریخ بی بهره بوده اند.اگرچه به نام آنها مدام سهم خواهی شده است. به راستی راه برون رفت از فتنه های داخلی چیست؟اگر که این راه از مسیر « وحدت» می گذرد، این وحدت چه ماهیتی دارد؟
*
وحدت سنتی وحدت مدرن
«اکثریت» اگر زاییده ی یک وحدت مکانیکی( سنتی ) باشد موجب رویارویی با «اقلیت» خواهد شد . اگر در نظر بگیریم که اقلیت ها در کنار یکدیگر، خود نیز اکثریتی را تشکیل می دهند، بنابراین باید منتظر یک رویارویی بزرگ باشیم. رویارویی اکثریتی با اکثریتی دیگر.
تفاوت جوامع مدرن با جوامع پیشامدرن در همین مفهوم اکثریت و رابطه ی آن با اقلیت هاست. وحدت ارگانیک ( مدرن ) در این جوامع بر اساس شباهت ها نیست بلکه بر اساس تفاوت هاست. به همین دلیل پیروزی هر اکثریتی منجربه حذف حقوق اقلیت نمی شود و این عین وحدت یک ملت است. اینجا اکثریت نیست که وحدت آفرین است بلکه رابطه اکثریت با اقلیت است که وحدتی مدرن را خلق می کند و در نهایت این حقوق انسان است که بر حقوق اکثریت ارجحیت دارد.
تا زمانی که یک جامعه ساز و کارهای مدرن و مدنی را برای رابطه اکثریت با اقلیت تعریف نکند ، اکثریت سازی و اکثریت گرایی در راستای وحدت سنتی( وحدت مکانیکی) میدان خونین نبرد افراد و طالبان قدرت خواهد بود و به هر شیوه ممکن تلاش می کنند که اکثریتی را بسازند و یا آن را جذب کنند. حتی به قیمت دو پاره شدن جامعه و دو دستگی در میان مردم. وحدت سنتی که بر اساس امر وحدانی و یگانه شکل می گیرد در تلاش برای بروز و ظهور خود همه افراد را متحد الشکل و متحد الفکر می خواهد که اگر و جود هم نداشته باشند- با توجه به نیاز وجودی که و حدت مورد نظر او دارد- به هر قیمتی آنها را به وجود خواهد آورد. به همین دلیل این نوع وحدت ماهیتی مکانیکی و سخت افزاری دارد و هرگونه تفاوت فردی و گروهی را در زیر چرخ دنده های خود خُرد می کند. حتی اگر از ابزاری مدرن و نرم برای نیل به هدفش استفاده کند.
انتخابات به عنوان یک ساز و کار مدرن چنانچه بر اساس درک سنتی از مفهوم وحدت( اکثریتی غیر متعهد به اقلیت ها) طراحی شود منجر به رویارویی «اقلیتهایی کثیر» با « اکثریتی واحد» خواهد شد. رویارویی این دو اکثریت با یکدیگر ، رویارویی وحدت علیه وحدت است. وحدتی ارگانیک که نمی خواهد تن به وحدتی مکانیکی بدهد.
ترانه
قصه ی نسل ما یه روز
موضوع انشاتون میشه
بچه هایی که شما
فرداها پیداتون میشه
قصه ای که گمبدش
یه گمبدِ کبوده
شبای آدمای اون
ستاره ای نبوده
قصه ای که رودخونهَ ش
لبش به دریا نرسید
دل کویر خشک اون
دسش به اَبرا نرسید
قصه شاهی که نشد
یه کَّمکی گدا بشه
قاطی مردُما بیاد
عین مردُما بشه
قصه ای که لولوهاش
وحشت روز و شب شدن
رو دست و پای آدما
قفلای روی لب شدن
یکی بود یکی نبود
بود و نبودِ قصه مون
عاقبت خیری نداشت
مرگ و درود قصه مون
لبا دوخته
سینه ها چاک
دستا مشت
قصه ای که توی اون
هر کسی
هر کس و
می کُشت
تیغ ها
یکی از دلایل این شعر
چیزی است که در آن گوشه ی خیابان می بینم
*
به من حق ندادند
که اگر این آدم هایی که در این خیابان ها می آیند و می روند ، تیغ نیستند
پس من چرا تکه تکه به خانه بر می گردم؟
بخصوص این طبیب
که هر چه نور می اندازد توی گلویم
تیغ هایی را که خورده ام را نمی بیند
اصلا من چرا باید
دو لنگه ی در را دو لنگه ی تیغ ببینم؟
دست که می برم در تصور موی معشوق
می ترسم از گوشواره هایی که دو تیغ آویزان صورت تراشی اند.
سرباز این پرچمی بودم که وطنم بود
پس این خونی که می چکد از باد چیست؟
زندگی کردن در میان دو آرواره ی سوسمار
پیشنهادی مدنی است برای پناه بردن از تیغ به تیغ
متولد فصل تخم ریزی تیغ توسط سوسمارم
صورت فلکی من جامعه ای است که ستارگانش بر خاک وطن افتاده اند
باران بارید و هر قطره ی باران تیغ بو د
برگ می ریخت و هر برگ تیغ بود
و در هر دانه ی برف تیغ بود
و هر آجری که در خانه های شخصی به کار می رفت تیغ بود
نی را
آنقدر تراشیدند که به زبان فارسی حرف زد و خط بنوشت
نوشت:
نستعلیق تیغ آبدیده
نستعلیق تیغ آفتاب
نستعلیق سه تیغ کوه
نستعلیق تیغه ی آجر
نستعلیق تیغه دیوار
نستعلیق تیغ زدن
به من حق ندادند
که اگر زبان مادری من ناامن نیست
پس این خون که می چکد از این شعر چیست؟
*
روزگاری در یکی از شهر های جنوبی ایران
روزی
جوجه تیغی غلتانی
که یک عمر خاردار زندگی می کرد
در آن گوشه خیابان
از درون خودش به درآمد گفت:
به من حق ندادید که این چهار راه واقعیت دارد
تیغ ها
روی پوست دلم تظاهرات کرده اند