تبليغاتX
ولد زن
هیچکس نمی تواند ثابت کند که ولد زن هستی ، زیرا که ولد زن هستی
شنبه 23 اردیبهشت1391

ما نياز به يك “پارسياتيس “داريم


( بخشی از یک گفت و گوی چاپ نشده )

 

روشنفكري خاستگاه شعر امروز ايران است. اين مساله آسيب‌هايي را به جريان شاعرانه شعر امروز ايران وارد كرد به اين معني كه جريان‌هاي روشنفكري خواسته‌هاي خود را در شعر به اجرا گذاشتند.

زماني كه حزب توده به عنوان اولين تشكيلات روشنفكري آن دوره و بعد از مشروطه كه خيلي موثر واقع شد نشرياتي را منتشر كردند، در اين نشريات شاعراني سخنگوي آن تئوري‌ها بودند. به همين دليل روشنفكري در ابتدا خواسته‌هاي خود را بر شعر تحميل كرد و ما وجود شاعرانه‌گي را كم‌رنگ مي‌بينيم.

از جمله شاعراني كه در واقع حاصل سنت‌هاي روشنفكري ايراني بودند شاملو است.

شاملو در آغاز بسيار حامل سنت‌هاي روشنفكري بود  - كه باعث به وجود آمدن شعر نو شد -  و بعد خواست از آن بهره‌برداري‌هاي خود را داشته باشد. در واقع شاملو اين‌جا نمادي از باز توليد سنت‌هاي روشنفكري ايراني در شعر است كه از روشنفكر يك قهرمان مي‌سازد؛ روشنفكر را يك مبارز رديف اولي و رويارو تلقي مي‌كند. اين كه طرف مقابل صد در صد دشمن است و بايد حذف شود.

اين‌ها ويژگي‌هايي است كه شعرهاي  آن دوره داشته‌اند. اين دو قطبي بودن در نگاه نيما نيز وجود دارد. نيما همه چيز را يا عيني يا ذهني مي‌بينيد. در واقع سنت‌هاي روشنفكري ما بر اساس تفكرات دو قطبي نوعي شعر را بازتاب پیدا مي‌كنند كه خود اين شعر هم دو قطبي نگاه مي‌كند به همين دليل روشنفكر خود را يك مبارز و قهرمان ملي مي‌داند و چنگ در چنگ نمادهاي بد زمانه است.

 تنها كسي كه عليه خاستگاه شعر نو و سنت‌هاي روشنفكري، شعر خود را رها مي‌كند و‌ آن پتانسيل اصلي شعريت و شاعرانه‌گي را از خود بروز مي‌دهد، فروغ فرخ‌زاد است از اين لحاظ كه او سنت‌هاي روشنفكري را به چالش مي‌كشد و براي اولين بار يك فرديت روشنفكري را مي‌بينيم و بيش از آنكه وجوه مبارز و قهرمان را داشته باشد، وجه شهروندي و معاصر بودن يك انسان در شعر او به چشم مي‌آيد.

در اين جريان به محمد مختاري مي‌رسيم كه در واقع گفتمان جديدي را در خصوص روشنفكري و رابطه آن با روشنگری مطرح مي‌كند و من فكر مي‌كنم اگر بخواهيم روشنفكري را از منظر گفتمان محمد مختاري در ادبيات بررسي كنيم ريزش‌هاي بسياري خواهيم داشت و هر كسي سر جاي خود قرار مي‌گيرد. بر اين اساس مولفه‌هاي جريان روشنفكري براي شاعري مثل من در شعر امروز ايران آن چيزهايي نيست كه براي سنت‌هاي روشنفكري در دوره‌هاي آغازين شعر بوده و هست. بيش از آن‌كه خاستگاه من روشنفكري دهه‌هاي 30 و 40 باشد من خود را بيش‌تر وامدارمحمد مختاري مي‌بينم.

یادآوری می کنم  تنها كسي كه در چهره‌هاي شاخص شعر امروز ايران عليه خود آن خاستگاه و سنت‌هاي روشنفكري حركت كرد فروغ فرخ‌زاد بود. البته حلقه‌هاي ارتباطي نيز وجود دارند براي اين‌كه به دهه 70 و بعضي از شاعران برسيم كه آن حلقه‌ها متاسفانه نقش مديومي داشتند اما نقش اثرگذاري نداشتند. از اين جمله مي‌توان به سيدعلي صالحي اشاره كرد كه حضور او به جهت اتصال اين حلقه‌ها در اوايل دهه هفتاد مبارك بود اما من در حوزه روشنفكري نمي‌توانم او را شاعر اثرگذاري بدانم. اگر چه در جريان تاريخي شعر امروز بايد جايگاه خاصي را براي او در نظر گرفت.

متاسفانه سنت‌هاي روشنفكري در دوره‌هاي خاصي از سوي عده‌اي بازتوليد شد و همين بازتوليدهاي سنتي روشنفكري كه مي‌خواهد در شعرش از روشنفكر يك قهرمان بسازد باعث مي‌شود كه قدرت بروز و ظهور رويكردهاي مدني روشنفكري كم و زياد شود. من نمي‌دانم چه دليلي دارد كه هر جواني قبل از اين‌كه بخواهد به خود بگويد كه من بايد يك شاعر خوب باشم، با خود عهد كرده كه يك روشنفكر و مبارز است(؟) اين همان بازتوليد سنت‌هاي روشنفكري است. بنابراين ما در دل اين ادبيات آن‌چه كه نمي‌بينيم شعر است. البته عقايد، نظريات؛ گروه‌ها و دغدغه‌هاي اجتماعي قابل احترامي را مي‌بينيم و هنوز پارادايم‌هاي سنتي روشنفكري در پيشاني شعرهايي كه مدعي جريان‌هاي اجتماعي هستند مي‌درخشد كه من دوستان را شديد از اين فيگور گرفتن‌ها برحذر مي‌دارم.

بزرگترين‌ مبارزه در جهان هستي با شرف زندگي كردن است. اين با شرف زندگي كردن الزامن نيازمند جنگ‌هاي تن به تن و رويارو آن هم در دنياي بسيار نرم‌افزاري زمانه امروز نيست به همين دليل من خاستگاه خودم را به جهت درك و فهمي كه از جريان آسيب‌هاي روشنفكري دارد، فروغ مي‌دانم و فكر مي‌كنم اين حلقه ما را به خوبي به حلقه تئوريزه شده‌اي به نام محمد مختاري وصل مي‌كند.

 محمد مختاري همه چيز را متعادل مي‌كند و هماهنگ به جلو مي‌برد روشنفكر در نقش يك قطب اجتماعي عمل نمي‌كند بلكه در نقش شهروند عمل مي‌كند و جريان فرديت او بيش‌تر مطرح مي‌شود تا جريان نهادها و گزاره‌هاي كلاني كه هر روشنفكري بايد در خدمت آن‌ها باشد.

روشنفكر براي معنا يافتن به روشنگري نياز دارد. امروزه در جامعه من به روشنگري بيش از روشنفكر نياز است و يا به قول ميشل فوكو ما نياز به يك پارسياتيس داريم. پارسياتيس كسي است كه گفتن حقيت را تكليف خود بداند و شايد در تاريخ ما مهم‌ترين پارسياتيس منصور حلاج باشد. گفتن حقيقت و روشنگري‌هايي كه ما در اين دوره ديديم الزاما با خطر مواجه نمي‌شود، اما پارسياتيس يا روشنفكري كه شاخصه‌هاي پارسياتيس را دارد خطرهاي احتمالي را مي‌شناسد و حرف خود را مي‌زند و براي اين‌كه حرف خود را بزند جغرافياي خود را تغيير نمي‌دهد چون براي حرفي كه قصد گفتن آن را دارد ارزش قائل است.

من اين روزها گفتمان حقيقت را از منظر يك شخص پارسياتيس مي‌بينيم. يعني روشنفكري كه حقيقت را نه تلخ مي‌بيند و نه آن را محافظه‌كارانه بيان مي‌كند و تلاش مي‌كند حقيقت را بيان كند حال هر چقدر كه اين حقيقت با هزينه‌هاي كم‌تري بيان شود خدشه‌اي بر روشنفكري فرد وارد نمي‌كند فقط بايد مراقب بود كه حقيقت به تاخير نيفتد. اين دغدغه‌اي است كه روشنفكر امروز بايد داشته باشد.

صرف دغدغه‌هاي اجتماعي را بيان كردن از ما يك روشنفكر نمي‌سازد.  بايد شيوه  اثرگذاري داشته باشد. يك پارسياتيس و يك روشنگر بايد متناسب با شرايط زمان و مكان راهكار خود را براي اثر گذاري ارايه دهد. اگر قرار باشد حقيقت گويي من فاقد اثرگذاري باشد آن حقيقت گفته نشود بهتر است. من روشنفكر را بخشي از دانايي اجتماعي و دانايي ناخودآگاه جمعي ملت مي‌دانم كه رابطه تنگاتنگي با بيان حقيقت دارد نه داشتن حقيقت. روشنگر كسي است كه از مرحله دانستن حقيقت به بيان موثر حقيقت برسد بود و نبود كسي كه اين ويژگي را نداشته باشد يكي است، به همين دليل است كه من با خيلي از داعيه‌داران روشنفكري كه در پايتخت يا هر جاي ديگري هستند و متاسفانه آن‌جا را پايتخت جهان خود مي‌دانند مشكل دارم چون حوزه اثرگذاري روشنفكري آن‌ها صفر است.

بايد توجه داشت كه شكل‌هاي روشنفكري تعريف‌هاي تاز‌ه‌تري از شكل‌هاي روشنگري هم مي‌دهد. اگر ما به شكل‌هاي جديدي از روشنگري اجتماعي دست بزنيم مي‌توانيم از اشكال جديد روشنفكري هم صحبت كنيم. من در اين زمانه فرزند زمانه روشنفكري ايران را محمد مختاري مي‌دانم و تنها راه برون‌رفت از سنت‌هاي روشنفكري را آناليز كردن ايده‌ها، نگاه‌ها و دريافت‌هاي اين شاعر فقيد مي‌دانم در عين حالي كه مي‌دانيم آبشخورهايي كه از محمد مختاري، محمد مختاري ساخت مي‌تواند خيلي از نظريات و تئوري‌هاي روز جهان می باشد.بزرگترين خيانت براي به تاخير افتادن ايده‌هاي محمد مختاري را خود روشنفكران ادبياتي وارد كردند. متاسفانه خيلي از نسل جديدي‌ها مختاري را بعد از او شناختند و اين پيام خطرناكي دارد. ما يك شاعر دست چندمي را بيش‌تر از محمد مختاري در بوق و كرناهاي رسانه‌هاي خواص مي‌بينيم. قبل از اين‌كه محمد مختاري به قتل برسد اين كانون نويسندگان ايران بود كه او را كشت .

+ کورش کرمپور
شنبه 23 اردیبهشت1391


+ کورش کرمپور
سه شنبه 29 فروردین1391
پیش‌برد زبان شعر فارسی با شاعر است
كوروش كرم‌پور:
پیش‌برد زبان شعر فارسی با شاعر است

یك شاعر گفت: كسی می‌تواند تكمیل‌كننده و  پیش‌برنده زبان شعر فارسی باشد كه به خود زبان فارسی توجه داشته باشد. 
كوروش كرم‌پور در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان بیان كرد: زبان فی‌نفسه در بستر اجتماعی و تاریخی خود رشد یابنده است و در هر حال تحت تاثیر شرایط اجتماعی، سیاسی و تاریخی دچار تغییر و تحولاتی می‌شود.

 وی خاطرنشان كرد: شاعری در تكمیل زبان فارسی نقش دارد كه به جریان بالنده و فی‌نفسه خود زبان در طول تاریخ اشراف داشته باشد. به همین دلیل ما شاعران زیادی را می‌بینیم كه كارهای خلاقه در حوزه زبان انجام می‌دهند اما در تكامل زبان فارسی نقشی ندارند چون حركت خلاقه آن‌ها در تقابل با حركت طبیعی و رشدیابنده خود زبان است. بنابراین جریان طبیعی بالنده و رشد یابنده زبان آن حركت خلاقه را پس می‌زند.

 این شاعر تصریح كرد: این جریان زبان حركت‌های خلاقه‌ای كه در دنیای معاصر و در صد سال اخیر بوده‌اند را پس زده است اما حركت خلاقه مولوی در قرن هفتم را پس نزده است چون حركت خلاقه مولوی در بستر طبیعی جریان بالنده زبان فارسی اتفاق می‌افتد و حركت فردی آن در تقابل با جریان بالنده زبان فارسی می‌شود.

 كرم‌پور اظهار داشت: عده‌ای به شكل انتزاعی می‌خواهند در زبان كارهایی كنند كه با جریان تاریخی ـ فرهنگی و زبانی زبان فارسی هم‌خوانی ندارد. از جمله رضا براهنی كه مصدر جعلی می‌ساخت یا اسم را به فعل تبدیل می‌كرد. زبان امكاناتی می‌دهد كه بتوان تغییراتی در آن ایجاد كرد ولی باید آن امكان را در بستر تاریخی و اجتماعی آن لحاظ كرد. زبان فارسی قواعدی دارد كه بر اساس آن‌ها می‌توان كاركردهایی از زبان ساخت و شكل‌هایی از زبان اجرا كرد كه تا به حال استفاده نشده‌اند. حال اگر شرایط زمانی، مكانی و جریان زبان فارسی در نظر گرفته نشود آن كار خلاقه در بدنه زبان فارسی تعبیه نمی‌شود.

 وی توضیح داد: خیلی‌ها شعر ساده گفتند اما در شاخ و برگ دادن به زبان فارسی نقش نداشتند ولی سعدی نقش داشت. فروغ فرخزاد شعر ساده‌ گفت اما تكمیل‌كننده بخشی از زبان فارسی بود. پس حتی در وجوه ساده زبان هم اگر شاعری بخواهد نقشی ایفا كند  او هم نیاز به شرایطی دارد.

 

این شاعر در ادامه گفت: یكی از شاعرانی كه توانست امكانات تازه‌ای را وارد زبان شعر فارسی كند فروغ فرخزاد است. بعد از نیما، اخوان و شاملو وامدار آركائیك زبان هستند و شكل‌های كلاسیك زبان را دوباره بازآفرینی می‌كنند و وجه آركائیكی به زبان می‌دهند اما فروغ به زبان گفتار شهری زمانه خود شعر می‌گوید. بنابراین من فروغ را پیش‌برنده زبان شعر فارسی می‌دانم و هر جریانی بعد از انقلاب شكل گرفت وامدار جریان زبان شعری فروغ است.

وی یادآور شد: بخشی از معنادهی‌ها و تغییر و تحولات معنایی در واژگان زبان در طبیعت خود زبان اتفاق می‌افتد. در حوزه ادبی نیز شاعر باید در اتمسفر شعری خود معنای جدیدی به واژه دهد. مثلا فروغ فرخزاد به واژه‌ای مثل "پنجره" معنایی می‌دهد كه خاص خود او می‌شود. یا مثلا "باد"؛ او به "باد" معنای دیگری نمی‌‌دهد كه در فرهنگ لغت‌ها معنای جدیدی اضافه شود بلكه هم این واژه را زیاد استفاده می‌كند و هم در موقعیت‌های شاعرانه گوناگون استفاده می‌كند. به همین دلیل "باد" نماد نحوست و بدیمنی  در شعر فروغ فرخزاد می‌شود در حالی كه تا قبل از فروغ "باد" چنین نمادی نبود.

كرم‌پور یادآور شد: نباید انتظار داشت شاعر با واژه‌سازی به زبان فارسی كلمه اضافه كند. شاعر باید در حوزه زبان شعری فارسی زبان فارسی را پیش ببرد. پیش بردن زبان فارسی در راستای زبان فارسی كار فرهنگستان و بخش‌های گوناگون گویندگان زبان مثلا علما، دانشجویان، گویندگان خبر و رسانه‌ها است. پیش بردن زبان فارسی فراتر از شاعران است اما پیش‌برد زبان شعر فارسی با شاعر است.

+ کورش کرمپور
جمعه 6 آبان1390
این سه شعر از جیب پیراهنم بیرون افتاده بود


* " سُرمه "

سرمه می خوری برایت بیاورند

دو قطره اسید برای پای چشمهایت

دستبند دوست داری که دیگر مرتکب عملیاتی کردن خودت نشوی؟

گفته بودی قلب

تنهاترین و بزرگترین سلول عاشق است

این سلول در طول دادگاه

به شکل قلب برای تو طراحی شده است

زندگی در قلب خوب است؟

با قلم و کاغذی که خواسته بودی مخالفت شده است

کتاب دوست داری بنویسم برایت بیاورند؟

چرا اعتراف نکردی که زندگی نکردی؟

کاغذ و قلم بگویم برایت بیاورند؟

دوست داری؟


* "آزادی ام"

من آزادی ام

آغوشم از چهار سو باز است به سوی وطنم

و هر کسی که در این جهان به آزادی فکر می کند

جیک جیکی است

                  که در طاق نصرت من لانه کرده است

و هر کسی که در این جهان به آزادی فکر می کند

من           میدان او هستم

علی الخصوص

این دبیر جوان

که دارد با یک وسیله نقلیه عمومی از جاده مخصوص کرج

                           به سمت میدان آزادی فکر می کند

*

در این غروب

که در صبح غروب است

که در ظهر غروب است

که در عصر غروب است

و در شب غروب است

سایه روشنی خورده ام از سیاهی سرخ     که نپرس

برج هایی که از من مرتفع ترند

                    فقط برج اند

میدان هایی که از من میدان ترند

                        فقط میدان اند

این منم که آزادی ام

*

مسافران شهرستانی با آزادی عکس یادگار می گیرند. می روند

رانندگان تاکسی ها بوق می زنند. مرا دور می زنند

روشنفکرانی که در کافه ها قرار می گذارند

درباره معماری آزادی با هم حرف می زنند

علی الخصوص

که در اطراف من پلیس راهنمایی و رانندگی هست

بالای سرم هلی کوپترهایی می چرخند

که هیچ شباهتی به پروانه ای که دور گردن تو بود ندارند

مثل این رنگ سبز تکه تکه شده

 که قبلن در اطراف من چمن بود

                        و دیگر نمی خواهد که به چمن برگردد

و یادم هست که یک رییس جمهور

بربام من از من با مردم من حرف زد

حال که من آزادی بودم. حال که من در ارتفاع خودم ایستاده بودم

حال

در این غروب

چرا به من نمی رسد این دبیر جوان؟

چرا این وسیله نقلیه عمومی

این قدر کُند حرکت می کند؟

ای هوای آلوده تهران !

رنگ سفید مرا به من پس بده.

 



* "قصه"

روزی برق این شهر قطع می شود

روزی

که آبهایی که پشت سد جمع شده اند تصمیم می گیرند

دیگر از دریچه های محدود فواره نکنند

ضمن اینکه

ژنراتوری که عمری نشسته چرخیده

تصمیم گرفته نچرخیده بنشیند

اما دکل های برق

که به دلایل نامعلومی

خودشان رابه کنار جاده ها انداخته اند

چه تصمیمی می توانسته گرفته باشند

درباره ی  ماموران سازمان برق

کسی نمی داند

که بنا به چه دلایلی به مرخصی دسته جمعی رفته اند

علی القاعده

مادر بزرگ ها

شمع ها را روشن می کنند

و برای بچه ها قصه تعریف می کنند

قصه آب ها

ژنراتورها

ماموران سازمان برق

و دکل ها

قصه شبی درست شبیه امشب

که ماموران سازمان برق هنوز

از مرخصی دسته جمعی

برنگشته اند.

 


 

+ کورش کرمپور